بیانات رهبر از اول انقلاب تا کنون

بیانات رهبر نسخه اندرویید

برنامه "بیانات رهبر"را میتوانید از اینجا دانلود کنید
دریافت
عنوان: بیانات رهبر
حجم: 14.5 مگابایت


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۰ نظر

1370/12/01 - بیانات پس از بازدید از منزل حضرت امام خمینی(ره)


Image result for ‫بیانات پس از بازدید از منزل حضرت امام خمینی(ره)‬‎

فیلم

صوت

عکس

 


بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
 
از اظهار لطفی که نسبت به من فرمودید، (۱) خیلی متشکرم. من حقیقتاً و بدون این‌که بخواهم تعارف بکنم، خودم را قابل این لطفها و عنایتها نمیدانم. برای من شرف بزرگی است که در این خانه - که زادگاه انقلاب عظیم اسلامی است - بعد از چند سال مجدداً حضور پیدا کنم. البته در این خانه که از زوایا و از هر اتاق آن، یادی از امام عظیم‌الشأن راحلمان داریم، جای خالی ایشان را مشاهده کردن، سخت است؛ ولی همان‌طور که فرمودید، این خاطرات، خاطراتی جاودانه و تمام‌نشدنی است. این‌جا همان جایی است که اولین جرقه‌های این انقلاب عظیم زده شده و درخشیده است. فرمایشهای جاودانه‌ی امام بزرگوارمان از این منزل به همه‌ی دنیا فرستاده شده است. آن بزرگوار، سخت‌ترین امتحانها را در این‌جا از سر گذراندند و در این خانه چگونگی استقامت در مقابل باطل و امید به حق را به دنیا یاد دادند.
 
روز دوم فروردین سال ۴۲ مثل همین حالا در مقابل چشمم قرار دارد. بعد از قضایای مدرسه‌ی فیضیه و آن حوادث کذایی، اولِ شب خودمان را با دوستان به این‌جا رساندیم - چون همه از این خانه نگران بودند که چه خواهد شد - از آن درِ حیاط کوچک وارد شدیم و دیدیم که ایشان آن گوشه‌ی حیاط ایستاده‌اند و مشغول اقامه‌ی نماز مغرب و عشا هستند و جمعی هم با ایشان مشغول نمازند. آن‌چنان طمأنینه‌یی در وجود ایشان بود که هر اضطرابی را تمام میکرد؛ اصلاً کأنه هیچ حادثه‌یی اتفاق نیفتاده است؛ واقعاً مثل کوه استوار ایستاده بودند و مشغول نماز بودند؛ بعد هم از آن پله‌ها بالا آمدند و به اتاق دست چپ تشریف بردند و نشستند؛ طلبه‌ها هم ریختند که بیانات ایشان را بشنوند. از جمله‌ی حرفهای ایشان در آن روز - که عین شدت اختناق و تسلط دستگاه ستمگر بود - این بود که گفتند اینها خواهند رفت و شماها خواهید ماند و ما از این سخت‌ترش را هم دیده‌ایم؛ تحمل و ایستادگی کنید. این برای ما درس امید است. حقیقتاً استقامت ایشان در مقابل شداید و امیدشان به آینده این بود؛ و همین است که امروز هم میتواند ملت ما را پیش ببرد؛ یعنی امید به آینده و ایستادگی در مقابل مشکلات. ایشان درس عملی و عینىِ این را دادند و راهشان این راه بود.
 
از خدای متعال میخواهیم که ما را به همان روشی هدایت کند که ایشان داشتند و پیش گرفتند و توانستند بزرگترین کارهای این روزگار را با همین روش انجام بدهند؛ و میخواهیم که روح مقدس و مبارک ایشان را مشمول تفضلات و فیوضات دایمىِ الهی خودش بکند و مقامات عالی ایشان را باز هم عالیتر بفرماید. ان‌شاءاللَّه به عدد نفوس مؤمنین و میلیونها و بلکه صدها میلیون مسلمان و آنچه که بعداً از نسل اینها خواهد آمد - که از فضل حرکت ایشان، بر دانششان یا بر وضع زندگیشان یا بر حرکتشان اثری گذاشته شده است - خداوند به ایشان حسنه و ثواب و فضل عنایت بکند؛ به ما هم توفیق بدهد که ان‌شاءاللَّه آن راه را دنبال بکنیم. خیلی هم متشکریم که جناب‌عالی این زحمت را قبول کردید؛ ما توقع نداشتیم که شما متحمل زحمتی بشوید؛ ما فقط میخواستیم خاطره‌یی تجدید کنیم و به حضار این بیت - آنهایی که هستند - سلامی عرض کنیم.
 
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌
 
 
 
۱) حجةالاسلام والمسلمین حاج سیّداحمد خمینی

1372/02/18 - بیانات در دیدار مردم نوشهر

Image result for ‫بیانات در دیدار مردم نوشهر  سال 72‬‎

فیلم

صوت

عکس

 


بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
 
الحمدللَّه ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین، الهداة المهدیّین المعصومین، سیّما بقیةاللَّه فی‌الارضین.
 
اوّلاً خدای متعال را شکرگزارم که این سفر را پیش آورد تا یک بار دیگر با شما مردان و زنان مؤمن و پرشور و انقلابی و شهیدپرور این استان، به این مناسبت، ملاقاتی داشته باشیم. حقّ مازندران، حقّ عظیمی است. بنده بارها گفته‌ام که با توجه به سرمایه‌گذاریهای خباثت‌آمیز رژیم منحوس پهلوی در این استان از یک طرف، و سرمایه‌گذاریهای دشمنان دین و ملحدین و منافقین در این استان از طرف دیگر، اگر ما میخواستیم همه چیز را بر طبق روال عادی حساب کنیم، نمیتوانستیم این همه ایمان و اخلاص و شوری را که در این استان - چه در دوران انقلاب، چه در دوران جنگ، چه در صحنه نظامی و چه در صحنه سیاسی - مشاهده شد، پیش‌بینی کنیم. این، نشان‌دهنده ایمان عمیق و خالصانه شما مردم عزیز است. این، نشان‌دهنده لطف خدا بر شما زن و مرد مؤمن و فداکار است. من تلاشهای شما در جبهه را هم فراموش نکرده‌ام. یگانهای شما را بنده از نزدیک دیده‌ام. شهدای شما و جانبازان عزیز شما، آیتِ صِدقند بر این‌که رزمندگان شما، خوب تلاش و خوب مبارزه کردند.
 
هرجا که مشاهده کردید فداکاران راه اسلام - از شهدا و جانبازان - زیادند، بدانید که دلهای زنان ومردان و پدران و مادران، با عشق الهی و عشق اسلام و عشق امام و عشق به انقلاب آغشته است. این مادران شهدا، این پدرانِ عزیز از دست داده، این خانواده‌های جوان پرورده و به میدان جنگ فرستاده، مجاهدت بزرگی کردند. خدارا سپاسگزارم که یک بار دیگر باشما روبه‌رو شدم و این اظهار اخلاص و ارادت به مردم مازندران را به زبان خود عرض کردم.
 
البته این سفر، سفری نیست که خواسته باشم به مازندران بیایم. این سفر، یک سفر نظامی بود و من آمده‌ام تا برای کار لازمی، رزمندگان و نظامیان ارتش و سپاه را، در نوشهر از نزدیک ببینم و کارشان را مشاهده کنم. دیدار با شما مردم عزیز مازندران، باتفصیل بیشتر، ان‌شاءاللَّه در آینده، به‌طور مستقل انجام خواهد گرفت. اما از همین فرصت کوتاه برای طرح دو، سه مطلب مختصر، که امروز از مسائلِ روزِ دنیاست استفاده کنم. این مسائل اگرچه مربوط به مسلمانهاست و اگرچه پای ما در میان است؛ اما نشان‌دهنده چهره بشریت مظلوم و ستم‌کش امروز است.
 
درد بزرگی که انسانها در طول تاریخ دچار آن بوده‌اند، درد تحمیق از طرف قدرتمندان زور و زردار بوده است. یعنی کسانی پول و لذّت دنیا را برای خودشان جمع کرده‌اند؛ قدرت را در قبضه خودشان نگه داشته‌اند و علاوه بر همه اینها، برای این‌که بتوانند کارشان را در بین آحاد بشر پیش ببرند، ملتها را فریب داده‌اند. مثلاً شما ببینید کسی مثل فرعون - آن مرد ظالم و زورگو و هتّاک - درباره چهره نورانی موسیبن‌عمران، پیغمبر بزرگوار الهی و سفیر آسمان بر روی زمین، میگوید: «انّی اخاف ان یبدّل دینکم او ان یظهر فیالارض‌الفساد.(1)»؛ موسی فسادانگیز است و مردم را گمراه میکند! این، درد بزرگ بشر تا امروز بوده است. وقتی که رادیو و تلویزیون ساخته شد و از شرق و غرب دنیا، آدمها با هم ارتباط پیدا کردند، عده‌ای از ساده‌لوحها شاید خیال کردند که روزگار تحمیق انسانها دیگر تمام شده است. اما افسوس! همان قدرتیکه در طول تاریخ، پول را و قدرت و علم و همه ذخایر الهی در عالمِ وجود را به زیان بشر به‌کار برده است، این را هم به زیان بشریت به‌کار بُرد و امروز هم به کار میبرند.
 
برادران و خواهران! یک سال است که یک ملت قتل‌عام میشود. این شوخی است؟! من و شما یک چیزی میشنویم! چند روز شهرهای مختلف کشورمان، در طول فواصلی، زیر بمباران دشمن قرار میگرفت؛ شما ببینید مردم چه وضعی پیدا میکردند! یک سال است که در یک کشور اروپایی، مردم کشتار میشوند. آن‌جا دیگر آفریقا نیست؛ اعماق جنگلهای آمازون نیست؛ شرق آسیا نیست. آن‌جا اروپاست؛ همان جایی است که دولتهایش برای سایر کشورهای عالم، حق حیات قائل نیستند؛ چون میگویند: «آنها متمدّن نیستند و ما متمدّنیم». در همان‌جا، یک سال است که یک ملت کشتار میشود. کدام زبان میتواند بگوید بر سرِ مسلمانان بوسنیهرزگوین چه آوردند؟! کدام قلم میتواند این را ترسیم کند؟! کدام رسانه جهانی، کدام خبرگزاری از این خبرگزاریهای معروف دنیا، حاضر شدند بروند حقایق آنجا را بنویسند و منعکس کنند؟!
 
یک سال است، بزرگ و کوچک و زن و مرد و مریض و سالم و افراد و آحاد انسان، در آنجا کشته میشوند؛ لگدمال میشوند؛ به عِرض و ناموسشان تعرّض میشود؛ خانه‌هایشان خراب میشود. از اوّلِ این مدت تا به حال - که شاید یک سال هم بیشتر است - دولتهای بزرگ و در رأس آنها امریکا، فقط هر چندگاه یک بار، نگاهی کرده‌اند، یک کلمه حرفی از زبانشان صادر شده و گاهی اظهار تأسفی کرده‌اند!
 
من به‌عنوان آدمی که طبیعت این تمدّن مبتنی بر مادیّت را میشناسم؛ طبیعت این سیاستمداران دروغگو و دغلباز دنیای امروز را میشناسم، توقّع نداشتم که اینها بروند از مردم بوسنیهرزگوین حمایت کنند. الان هم که میگویند حمایت میکنیم، میدانم دروغ میگویند. آن روز هم که گفتند «ما صربها را محاصره دریایی میکنیم»، بنده میدانستم دروغ میگویند و نکردند.
 
ما از آنها توقّع نداریم. آنها حتّی حاضر نشدند اجازه بدهند چهارتا جوان مسلمان از اطراف دنیا بلند شوند بروند به آن بیچاره‌ها کمک کنند، یا چهار تا سلاح دستشان بدهند تا بتوانند از جان خودشان محافظت کنند. آن وقت در دنیایی که این فاجعه یک قلمش است، قضایای فلسطین هم هست؛ قضایای کشورهای گوناگون در اطراف دنیا هم هست؛ قضیه سربریدن دموکراسی در کشور الجزایر هم هست؛ سرکوب مسلمانها در نقاط مختلف دنیا هست؛ تبعید کردن فلسطینیها هست... و همه این کارهای فاجعه‌آمیز، یا به وسیله خودِ قدرتهای مسلّط دنیا صورت میگیرد، یا به تشویق آنها انجام میشود و یا در مقابل چشم آنها و با استفاده از خونسردی آنها انجام میگیرد. آن وقت همین سیاستمداران دروغگو؛ همین کسانیکه برای هزاران زن بوسنیایی دل نسوزاندند؛ همین کسانی که برای نسل‌کشی یک ملت، اهمیتی قائل نشدند، صدایشان را بلند میکنند و با استفاده از ابزار تبلیغاتی و ارتباطات قوی ادّعا میکنند که «ما با تروریسم مخالفیم؛ ما طرفدار حقوق بشریم!» فهرست درست میکنند و این کشور و آن کشور را در فهرست تروریستها مینویسند و خودشان را طرفدار حقوق بشر میدانند! این چیست؟ این همان دردِ قدیمىِ بشر است. این همان تحمیقی است که از زمان فرعون و قبل از فرعون و بعد از فرعون، سراغ داریم. این، همان است، و بشریّت، بشریّت مظلومی است. این را بدانید: این بشری که زیر سایه این قدرتمندان و این قدرتها، در سطح عالم اداره میشود، بشر مظلومی است. این‌جاست که معلوم میشود فریاد آسمانی اسلام که به انسانها ارزش میدهد؛ دروغگویی را زشت میشمارد و صدق را علامت ایمان میداند، چقدر باارزش است.
 
امروز بشریّت محتاج اسلام است. عزیزان من! جوانان مؤمن و پرشوری که خدا دلهای شما را به نور ایمان روشن و منوّر کرده است! امروز بشریّت به همان ایمانی که شما دارید محتاج است.
 
چند هفته‌ای است که علیه جمهوری اسلامی ایران در سطح دنیا تبلیغات میکنند. چه کسانی؟ همان کسانی که از اوّلِ انقلاب تا امروز، روسیاهیشان برای ملت ایران آشکار بوده و روزبه‌روز در چشم ملت ایران روسیاهتر شده‌اند؛ یعنی صهیونیستها؛ یعنی عوامل امریکا؛ یعنی پنجه‌ها و سرانگشتهای شیطان بزرگ. سطح دنیا را از جنجال تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی پر کرده‌اند!
 
من چند نکته را در این باب میگویم: نکته اوّل این‌که، این جنجالهای تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی، تازگی ندارد و مال امروز و دیروز نیست. از اوّلِ انقلاب این بحثها بود. البته اوّلِ اوّلِ انقلاب را نمیگویم؛ چون اوّلِ اوّلِ انقلاب، دشمن گیج بود؛ سرگیجه داشت؛ نمیفهمید چه‌شده است؛ قدرت نداشت موقعیّت را درک کند. لذا، آن چند ماه اوّلِ انقلاب، تبلیغاتی از این قبیل نبود. اما هنوز چندماهی نگذشته بود که سنای امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران مصوّبه‌ای گذراند و دشمنی خودش را با اسلام و نظام جمهوری اسلامی و امام بزرگوار ما روشن و واضح کرد. این اقدامها، از آن‌روز تا امروز، ادامه داشته است. پس اینها تازگی ندارد. همیشه دشمن میخواهد ضربه‌ها و حمله‌های خود را بزرگ نشان دهد.
 
یادتان هست در دوران جنگ تحمیلی، وقتی جوانان ما سرزمینهایی را میگرفتند و ضربات سختی را به دشمن وارد میکردند و دشمن هم در مقابل، پاتک کوچکی میکرد، جنجال راه میانداخت که «ما عملیات کردیم. چنین کردیم، چنان کردیم»؟ دشمن اگر حرکتی تعرّض‌آمیز انجام میدهد، میخواهد آن را بزرگ نمایش دهد تا روحیه طرف مقابل را تضعیف کند. خودشان که حمله میکنند، حملاتشان را بزرگ میشمارند و در رادیوهایشان، جنجال راه میاندازند؛ این از آن نقل میکند و آن از این نقل میکند! اینها تازگی ندارد. اینها با اسلام بدند؛ با جمهوری اسلامی بدند؛ با استقلال یک ملت به شدّت دشمنند و با ملتی که بخواهد در مقابل آنها استقلال خودش را حفظ کند، از اعماق قلب کینه میورزند. پس، اینها تازگی ندارد.
 
نکته دوم این است که جنجالهای خصمانه و غرض‌آلود دشمنان ما، از اوّل در روحیه این ملت بزرگ و مقاوم اثر نگذاشته است و امروز هم کمترین اثری ندارد. روحیه ایمانىِ قوی و عمیق این مردم، چیزی نیست که با این تبلیغات غرض‌آلود دشمنان، متزلزل شود. مردم، ملتِ خودشان، کشورِ خودشان، دینِ خودشان، فرهنگِ خودشان، مسؤولین و انقلاب باشکوه و بسیار قیمتىِ خودشان را دوست میدارند. با این حرفها که مردم متزلزل نمیشوند!
 
من خدا را شکر میکنم که ارتباط شخصی خودم را با آحاد مردم و با طبقات محروم و مستضعف و خانواده‌های شهدا حفظ کرده‌ام و نگذاشته‌ام اشتغالات زیاد، این ارتباطات را قطع کند. به فضل الهی توفیق پیدا کرده‌ام بسیاری از حرفهای مردم را از زبان خودشان بشنوم. لذا، آنچه را که میگویم ناشی از چیزی است که از اعماق ایمان مردم درک و لمس و مشاهده میکنم. این مردم، اسلام را انتخاب کرده‌اند؛ اسلام را وسیله‌ای برای اصلاح امور دین و دنیا دانسته‌اند و دشمن، البته نمیخواهد بگذارد. این، روشن است. وقتی شما میخواهید خانه خودتان را، خودتان اداره کنید، کسی که تا دیروز غاصب خانه شما بوده، مایل است که تا مدتی مزدوری بگیرد و خانه شما را از بیرون سنگباران کند؛ آب خانه شما را قطع کند و اگر بتواند، سیم برق شما را ببرد. راهش چیست؟ راهش مقاومت است. آنها میخواهند همان روابط ارباب و رعیتی که قبل از انقلاب میان قدرتمندان و مسؤولین خائنِ کشورِ ایران برقرار بود، دوباره به‌وجود آید. وقتی میبینند نمیشود، اذیّت میکنند؛ سنگ‌اندازی میکنند. راهش مقاومت کردن است و این را ملت ما فهمیده است.
 
به فضل پروردگار، این ملت قدرت آن را دارد که بدون اعتنا به خصومتهای دشمنان و بدون این‌که پیش کسی دست دراز کند، کشور و خانه خود را با دست خودش بسازد. مردم این را فهمیده‌اند، و جوانان ما این را درک کردند. لذاست که وقتی احساس کنند مسؤولین کشور برایشان کار و تلاش میکنند، دوستشان میدارند.
 
نکته بعدی این‌است که ما تا آن‌جا که صدایمان میرسد، فریاد روشنگرانه خود را به سطح آفاق عالم میرسانیم. این طور نیست که ما در مقابل حرفهای آنها ساکت بمانیم! خدای متعال وسایل و ابزارهایی در اختیار جبهه حق قرار داده است که باطل، هر کاری هم بکند، نمیتواند جلو نفوذ حق را بگیرد. ما یک رادیو داریم، آنها دهها رادیو دارند. ما ابزارهایمان ابزارهای فوق مدرنِ امروزی برای پخش صدانیست، آنها ابزارهایشان بسیار قوی و رساست. آنها سرمایه‌های زیادی را فقط برای دروغ و لجن‌پراکنی، کنار میگذارند.
 
همه اینها هست؛ اما در عین‌حال، اگر شمابه هر یک از کشورهایی که آوازه انقلاب اسلامی در آن‌جا پیچیده است بروید، تعجّب میکنید. البته کشورهایی را که از لحاظ فرهنگ با ما خیلی فاصله دارند، عرض نمیکنم. مردم آن کشورها ما را نمیشناسند. از اسلام خبری ندارند. از وضع ما هم خبری ندارند. راه شناختشان همان رادیو خودشان است. اما کشورهای اسلامی و کشورهایی که تحت تأثیر صددرصد صداهای دشمنان قرارندارند، اگر شما با مردمشان تماس بگیرید، آحاد مردم به جمهوری اسلامی عشق میروزند. بحث یک نفر و دو نفر نیست؛ بحث توده جمعیت است. شما ببینید امروز مسؤولین کشورهای مختلف، چقدر وارد کشور ایران میشوند و در این شهر راه میروند! چه کسی میفهمد!؟ چه کسی به خودش زحمت میدهد که از دکانش بیرون بیاید و سرِ خیابان برود، که فلان رئیس‌جمهوری را که از آن‌جا آمده نگاه کند و ببینید؟ اهمیتی به اینها نمیدهند! ولی رئیس جمهور ما وقتی به کشورهای دیگر میرود، مردم از این شهر تا آن شهر صف میکشند که او را ببینند؛ برایش شعار بدهند و دست تکان بدهند. این، معنایش چیست؟ خانواده و خانه و مجموعه و مدرسه و مرکزهای فرهنگی بسیاری در دنیا هست که ما از آنها هیچ خبری نداریم؛ اما وقتی به آن‌جاها وارد میشوید، میبینید عکس امام را آن بالا زده‌اند! اینها از کجا و برای چیست؟ چه کسی عکس امام، اسم امام و شرح حال امام را در این کشورهای گوناگون - در آفریقا، در آسیا، حتی در اروپا؛ در همین کشورهایی که تازه از شوروی سابق جدا شده‌اند و استقلال پیدا کرده‌اند - بُرده و راجع به امام با اینها حرف زده است؟
 
شخصیتهای برجسته‌ای از اینها، آدمهایی معمولی بودند که بعد به برکت نام امام، پیام امام و پیام این انقلاب و فداکاریهای شما مردم - همین شما جوانان و شما پدران و مادران - چشمشان باز شد و تبدیل به انقلابیّون بزرگ شدند. رهبر مسلمانان زنده و بیدار یکی از کشورها، که من اسم نمیخواهم بیاورم، آمد پیش من، گفت: «ما آدمهایی معمولی بودیم و امام ما را زنده کرد.» این آدم، آدمی است که هزاران انسان، در یک نقطه از عالم، از او الهام میگیرند. ما با کدام ابزار پیشرفته و با کدام فنآوری فوق مدرن، این کارها را انجام دادیم؟ امروز هم همان بساط برقرار است. ما هم میگوییم. ما هم حقایق را بیان میکنیم. بنده هم به مسلمانان عالم پیام میدهم که تا اعماق جوامع اسلامی برود و در فضای زندگی آنها، به فضل الهی، بپیچد.
 
خدای متعال به سخن حق برکت داده است و برکت میدهد. «ضرب اللَّه مثلاً کلمةً طیبةً کشجرة طیبة اصلها ثابت وفرعها فی السماء.(2)» ریشه در زمین است، اما شاخ و برگها، تمام فضا را پرکرده است. قضیه همین است. این‌طور نیست که آنها هرچه میخواهند علیه ملت ایران بگویند؛ ما هم مثل بعضی از کشورهای دیگر و بعضی از مسؤولین دیگر، صمٌ‌بکم بنشینیم و در جوابشان حرفی نزنیم. نخیر؛ حرف میزنیم. آن حرف هم مخصوص میدان شهر شما نیست. آن، حرفی است که در دنیا، به فضل الهی، میپیچد. و این، کار خداست که در دورترین نقاط، حرفها را میگیرند، پیامها را میگیرند، حقایق را میفهمند و افشاگریها را انجام میدهند.
 
البته ما حقایق را بیان میکنیم. ما در کار هیچ ملتی دخالت نمیکنیم. علّت این‌که میبینید افرادی از گوشه و کنار دنیا و پشتیبانان یاوه‌گویشان، ادّعا میکنند که «ایران در کار کشورها دخالت میکند»، همین است. دخالتی نیست. حرف به آن‌جا میرود و طرفدار به‌وجود می‌آید. سخن حق، در دل آنها مینشیند. آن رئیس جمهور بیچاره، ادّعا میکند که «ایران در کشور ما دخالت میکند!» از او پرسیده‌اند: «شما به چه دلیل میگویید که ایران دخالت میکند؟» گفته است: «افرادی را که میگیریم، وقتی به خانه‌هایشان میرویم، میبینیم عکس امامِ ایران در خانه آنهاست» به او گفته‌اند: «این دلیل دخالت است؟! این دلیل نفوذ آنهاست؛ دلیلِ این است که حرف آنها را قبول دارند.» حقیقت قضیه نیز همین است.
 
مسأله، اسلام است. شوخی که نیست! حالا آن امریکایی نمیفهمد اسلام یعنیچه؛ تو که در یک کشور - به‌اصطلاح - اسلامی بزرگ شده‌ای و اگر بپرسند «دینت چیست؟» به دروغ خواهی گفت «اسلام!»، باید بفهمی که مردم از اسلام جدا شدنی نیستند. این مردم مصر، مردم الجزایر، مردم سودان، مردم کشورهای دیگر، مسلمانند. این‌جا هم پرچم اسلام بلند است و هر کس دلش برای اسلام میتپد، این پرچم را در این‌جا عزیز میشمارد.
 
نکته آخر این‌که ما با این شَلتاقها و قرشمال‌بازیهایی که علیه انقلاب در رادیوها و جنجالهای مطبوعاتی به وجود می‌آورند، از اصول اسلام و انقلاب و ارزشهایی که جوانان این ملت برایش خون دادند و جوانان جانباز، برای آن، سلامتیشان را از دست دادند و این ملت برایش سرمایه‌گذاری معنوی کرده، یک سرِسوزن دست برنخواهیم داشت. یک بار دیگر هم من این را عرض کنم - اگرچه قبلاً هم بارها گفته‌ام - آنهایی که ازجمهوری اسلامی خشمگینند و مدام بحث تروریسم و طرفداری ما از تروریسم و نقض حقوق بشر در ایران و از این حرفهای بیمعنا و بیمحتوا را مطرح میکنند، حرف دلشان چیز دیگر است. آنها که میگویند «ایران طرفدار تروریسم است»، خودشان هم میدانند که دروغ میگویند. تروریست خودشانند. خودشان طرفدار خشن‌ترین تروریستهای دنیا، یعنی صهیونیستها هستند. خودشان میدانند که ایران طرفدار تروریسم نیست. اگر گاهی میگویند که «در جمهوری اسلامی، حقوق بشر نقض میشود»، خودشان میدانند که دروغ میگویند و میفهمند که این، حرف بیمحتوا و بیربطی است. وانگهی، خودشان به حقوق بشر اصلاً علاقه‌ای ندارند! حقوق بشر یعنی چه؟ دیدید که در امریکا چطور آدمها را سوزاندند؟ دیدید چطور سیاهان را، که شهروندان امریکا بودند، چگونه تارومار کردند؟ حقوق بشر یعنی چه؟ به حقوق بشر اعتقادی ندارند! اینها حرف است؛ اینها ظاهر کار است! باطن کار، چیز دیگری است.
 
آنها از چند چیز به شدّت ناراحتند؛ منتها نمیخواهند صریحاً آن را بگویند. اوّل همین مسأله عدم جدایی دین از سیاست است. مسأله اصلی این است. آنها با پیامی که امام بزرگوار از قلب و متن اسلام بیرون کشید و در فضای این جامعه و سراسر عالم پخش کرد که «دین از سیاست جدانیست. دین عین سیاست است؛ سیاست عین دین است. دین فقط برای گوشه محراب نیست؛ دین برای صحنه زندگی است؛ برای اداره بشراست»؛ و این اساس مبارزه عظیم ملت ایران و سایر ملتهای مبارز مسلمان شد، مخالفند. آنها از این عصبانیاند. میگویند: «دین و سیاست را از هم جداکنید!» یعنیچه؟ یعنی: هرکس میخواهد متدیّن باشد، متدیّن باشد؛ منتها وقتی میخواهید کسی را برای ریاست جمهوری انتخاب کنید، کارتان نباشد که باید مرد متدّینی باشد! یک آدمی را، ولو لاابالی، ولو بیدین، ولو بیتقوا، بگذارید بیاید امور اجرایی کشور را اداره کند! وقتی میخواهید نماینده‌ای به مجلس بفرستید، کارتان نباشد که او متدیّن و پایبند به دین باشد. ولو لاابالی، ولو بیدین، ولو بیاعتنا به اصول و اخلاق و ارزشهای اسلامی باشد، او را انتخاب کنید. مقصودشان چیست؟ چون میدانند که اگر کسی در رأس کشور یا در مجلس شورای اسلامی، متدیّن و پایبند به دین باشد، بر ضدّ مصالح ملت، با آنها نمی‌سازد؛ مصالح آنها را بر مصالح کشور و ملت، مقدّم نمیکند. اما کسی که لاابالی است، برایش مسأله‌ای نیست. مسأله اصلىِ آدم بیدین و لاابالی، خودِ اوست. میگویند: «شما میخواهی رئیس باشی، میخواهی متنعّم باشی، میخواهی در دنیا لذّت ببری؛ این به عهده ما! آن‌طور که ما میگوییم عمل کن!» مثل عمّال رژیم فاسد و ننگین پهلوی که این‌طور بودند و امروز هم، متأسفانه، در دنیای اسلام، رژیمهایی مانند آن، هستند. آن‌طوری میخواهند. لذا، مشکل اصلی آنها مسأله دین و سیاست است که اینها از هم جدا باشند. مسأله بعدی، مسأله فلسطین است. آنها میخواهند که جمهوری اسلامی نگوید: «من با خیانت به ملت فلسطین مخالفم.» این را میخواهند بگویند. میگویند: «همان‌طور که دیگران میآیند پای میز مذاکره مینشینند و بر سرِ خانه فلسطینیها و سرنوشتشان معامله میکنند، شما هم قبول کنید!» ما که به فلسطین لشکر نفرستاده‌ایم؛ اما همین که با آنچه که بر سرفلسطین می‌آورند مخالفیم، اینها را میسوزاند. مشکلشان اینهاست.
 
مسأله دیگر، دفاع از حقوق مسلمانهای دنیاست. میگویند: «چرا از مسلمانهای دنیا دفاع میکنید؟! چرا آنها را بیدارمیکنید؟!» مسائلی که مورد ناراحتی آنهاست، اینهاست. مسائل اصولی است. تروریسم و حقوق بشر و حقوق اقلیّتها و از این حرفها، بهانه‌هایی است که بر زبان جاری میکنند.
 
من در پایان صحبت به شما این را عرض کنم: برادران عزیز؛ خواهران عزیز و همه ملت ایران! تا وقتی شما پایبند به ارزشهای دینتان هستید؛ تا وقتی به کشورتان - ایران عزیز - علاقه‌مندید؛ تا وقتی به ایرانی علاقه‌مندید؛ تا وقتی که برای اسلام و قرآن احترام قائلید و به پیروی از حرف قرآن، دستتان در دست یکدیگر است؛ تا وقتی که مسؤولین کشور را دوست میدارید و با چشم باز آنها را انتخاب میکنید و تا آخر پشتِ سرشان میایستید - همچنانی که الان، بحمداللَّه، همین‌طور هست - تا وقتیکه جوانان شما نگذارند شور و احساس دینی و انقلابیشان کم شود؛ تا وقتی که روحانیون در صحنه‌اند؛ تا وقتی که در این کشور، دین منشأ زندگی است و تا وقتی که حکومت قرآنی - به فضل‌الهی - بر ایران پرتو افکنده است و این کشور در سایه قرآن زندگی میکند، امریکا که هیچ، اگر بزرگتر از امریکا و حتی همه قدرتهای شیطانی با هم شوند، نخواهند توانست علیه این کشور هیچ غلطی انجام دهند.
 
در پایان، چند دعا میکنم:
 
پروردگارا! این دلها را که از محبّت و معرفت تو منوّر است، به فضل و لطف خودت، روزبه‌روز منوّرتر کن. پروردگارا! بر قوّت معنوی این ملت، بیفزا. پروردگارا! بر عزّت اسلام و مسلمین بیفزا. پروردگارا!، ما احساس میکنیم که با عزّت اسلام و جمهوری اسلامی، خون شهیدان ما، بحمداللَّه، هدر نرفته است؛ پروردگارا! خون این عزیزان را روزبه‌روز در دنیا عزیزتر کن. پروردگارا! دشمنان این ملت را به خودشان مشغول کن؛ کید آنها را به خودشان برگردان. پروردگارا! قلبهای آنها را - آن چنان که هست - مرعوب عظمت این ملت قرار بده. پروردگارا! گرفتاریهای این ملت را برطرف کن. پروردگارا! دستهای گره ساز دشمن را قطع کن. پروردگارا! آن دست و بازوهایی را که سعی میکنند گره از کار مردم باز کنند، قوّت بده. پروردگارا! مسؤولین دلسوز کشور را موفّق بدار. پروردگارا! این ملت عزیز را مشمول الطاف خود قرار بده. پروردگارا! قلب مقدّس امام زمان را از ما راضی کن. پروردگارا! ما را شایسته شیعه او بودن، قراربده.
 
پروردگارا! چشم همه ما را به جمالش روشن بگردان. پروردگارا! روح مطهّر امام و ارواح مقدّسه شهدا را، در اعلی علیّینِ برکات و درجات خود قراربده.
 
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.
 
 
 
 
 
 
 
1) غافر: 26
 
2) ابراهیم: 24


1372/02/15 - بیانات در دیدار جمعی از کارگران و معلمان

Image result for ‫بیانات در دیدار جمعی از کارگران و معلمان  سال 72‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 اوّلاً به همه برادران وخواهران عزیز - کارگران عزیز و معلّمین عالیقدر - دانش‌آموزان و نوباوگان گرامی، خوشامد عرض میکنم و امیدوارم در هر جا که هستید و در هر سنگری که مشغول خدمتید، همه مشمول لطف و تفضّل الهی باشید.

این‌روزها، هم به مناسبت شهادت استاد شهید مرحوم آیت‌اللَّه مطهّری و هم به مناسبت روز معلّم و روز کارگر، فرصتی است که اهل نظر و صاحبان فکر، درباره این دو، سه موضوع اساسی و حیاتی جامعه، مطالبی را برای ملت ما بگویند و در هر زمینه حقایقی روشن شود و سطح معرفت ملت ما در این زمینه‌ها، که بحمداللَّه بالاست، باز هم بالاتر برود.

یک جمله در باب شهید مطهّری باید عرض کنم. اگرچه سیزده، چهارده سال است که در جلالتِ این مرد، مکرّر در مکرّر حرف زده‌ایم و حرف شنیده‌ایم، اما این، یک کتابِ ناتمام است. فضیلت مردی مثل شهید مطهرّی، واقعاً در طول سالها هم قابل بیان کردن به شکلی که حقّش ادا شود، نیست. لذا، باز هم ملت ما باید از مطهّری عزیز - این شهید بزرگوار - بشنود. آن جمله این است که شهید مطهّری یک مبارزِ در راه خدا؛ یعنی یک مجاهد فی سبیل‌اللَّه بود. منتها جهاد، انواعی دارد. یکی از سخت‌ترین جهادها این است که در مقابله با هجوم افکار و فرهنگهای غلط و انحرافی و درک غلط جمعی از مردم، انسانی که حق را میشناسد، بایستد و بخواهد از حق دفاع کند و با بیان، بافکر، با منطق و با سلاح زبان و قلم، ذهنها را به سمت آنچه درست است هدایت کند. این، از آن جهادهای بسیار دشوار است و شهید مطهّری، این جهاد سخت را سالهای متمادی انجام داد. او انسان بصیر و نافذالبصیره‌ای بود؛ آدم معمولی نبود؛ بینش تیزی داشت؛ به سطح جامعه نگاه میکرد و اشتباهاتی را که در فهم عمومی ملت ما وجود داشت و متأثّر از تلقین دشمنان بود، میفهمید که چیست و شروع میکرد با آنها مبارزه کردن. همین مبارزه، که مبارزه در راه خدا بود، کمک بسیار زیادی به پیروزی این انقلاب کرد؛ چون تا مردم فکرشان درست نباشد، کارِ درست از آنها سر نمیزند. فکر که درست شد، انسان درست عمل میکند. اعتقاد به یکراه درست که پیدا کرد، در آن راه به حرکت درمی‌آید و آن راه را میپیماید. شهید مطهّری به شناخت مردم کمک میکرد که راه را بشناسند. پس، به پیروزی این انقلاب و به هدایت این حرکت عمومی کمک کرد.

کاش کسانی که در آن روزهای سخت در میدان مبارزه بودند، بنشینند و با قلم تحلیلی، آنچه که گذشته است - آن غصّه‌ها، آن رنجها و آن خون دلها را بیان کنند، تا این جوانان ما، این عزیزان ما و این نو باوگان ما، متوجّه شوند که ما از چه معابری عبور کردیم.

 گاهی اتوبوس از راههای سختی عبور میکند و مسافری که در خواب است، متوجّه نمیشود به راننده بیچاره، به شاگرد راننده و به چند نفری که بیدار بوده‌اند چه گذشته تا از گردنه‌های خطرناک عبور کرده‌اند. اینها را بنویسند تا مردم بدانند که مطهّریها درآن دوران چه کردند.

نکته دیگر این‌که همان مبارزه موجب شد که مطهّری به شرف شهادت نائل شود؛ یعنی آن دشمنیکه مطهّری را بر زمین‌انداخت وخون او راجاری کرد، دشمنی بود که از ارشادها و آگاهیهایی که او به مردم میداد، صدمه میدید. چون شهید مطهّری در مقابل التقاط ایستاد، در مقابل نفاق ایستاد، در مقابل تهاجم فرهنگ غرب و شرق ایستاد و اسلام ناب و اسلام فقاهتی را ترویج کرد، لذا کسانیکه با این چیزها مخالف بودند، او را بر زمین انداختند. اگر دستشان میرسید، هر کسی را هم که شبیه مطهّری و کوچکتر از مطهّری و در راه مطهّری بود، بر زمین میانداختند؛ اما خدای متعال به آنها این فرصت را نداد و ان‌شاءاللَّه، هرگز هم نخواهد داد.

 پس، تجلیل از مطهّری به خاطر اینهاست. من گاهی میبینم بعضی از افراد درباره شهید مطهّری مطلبی مینویسند، یا حرفی میزنند که ناشی از نشناختن مطهّری است. مطالب غلط و حرفهای عجیب و غریبی درباره او مینویسند و بیان میکنند که روح او هم از آن مطالب و حرفها خبردار نبود. متأسفانه، این از واقعیّات است؛ یعنی همان کسانی که یک عمر، در دوران اوج تفکّرات شهید مطهّری با او مبارزه کردند، امروز چون نام شهید مطهّری نام درخشانی است، این‌جا و آن‌جا به نام او تمسّک میکنند و زیر لوای این نام، باز همان حرفهای خودشان را میزنند.

 اما در مورد آن دو موضوع دیگر؛ یعنی موضوع معلّمی و تعلیم و تربیت. این مطلب را شاید هشت یا ده سال قبل از این - به گمانم در نماز جمعه - و عرض کردیم که «مردم توجّه کنند چگونه باید تلاش جامعه را جهت داد. این یعنی استقلال که برای یک ملت مهم است».

 ملت مستقل، یعنی ملتی که اربابهای امریکایی یا انگلیسی - یا روزی، روسی - و امثال اینها نمیتوانند در سرنوشتِ او دخالت کنند و هر چه را به نفع خودشان است انجام دهند و آنچه را که به نفع این ملت است دور بیندازند. کشورهایی که مستقل نیستند، این‌گونه‌اند. امروز به بعضی از کشورهایی که اسم نمیآوریم، نگاه کنید؛ خودتان متوجّه میشوید کجاها را میگوییم. این کشورها رؤسایی دارند که گوش به فرمان امریکا هستند. وقتی ملت و کشوری، رؤسایش گوش به فرمان امریکا هستند، در این مملکت چه کار میکنند؟ معلوم است؛ کارهایی که به نفع امریکاست، درآن کشورتصمیم‌گیری و اجرا میشود. ازخرید، از فروش، از تبلیغات، از بالا آوردن، از کنار زدن، از عزل و نصب و خلاصه هر کاری که به نفع آن ارباب است، در آن کشور انجام میگیرد. هر کاری هم به نفع مردم است، انجام نمیگیرد. استقلال نداشتنِ یک ملت، چنین مصیبتی است؛ که در رژیم گذشته هم این‌طور بود. مهمترین مشکل این کشور در گذشته، این بود که آن رژیم - رژیم منحوس پهلوی - وابسته به‌امریکا و قبل از آن، وابسته به انگلیس بود! آنها میگفتند چه کسی بیاید بالا و نخست وزیر، یا مسؤول، یا وزیر یا مدیر شرکت نفت شود و یا فلان شغل را داشته باشد. امریکاییها که میگفتند، آن کس را مقام و مسؤولیت بالا میدادند. هرکس را هم که دشمنان خارجىِ این ملت میخواستند از صحنه کنار برود، اینها - رژیم پهلوی - همه قدرتشان را به کار میانداختند که او را کنار بزنند. در این مملکت، اگر کاری به نفع امریکاییها بود، به وسیله آن دستگاه انجام میگرفت. اگرکاری به ضرر آنها وبه نفع مردم بود، انجام نمیگرفت؛ بلکه با آن کار، مقابله هم میشد. استقلال نداشتنِ یک کشور، این‌گونه است.

ملت ما مبارزه کرد و استقلال را به‌دست آورد. این استقلال چیست؟ این، مسأله مهمی است. سه نوع استقلال داریم و این سه نوع، پشت سر همند. یکی مشکل است؛ دومی از اوّلی مشکلتر است؛ سومی از همه مشکلتر است! آن‌که مشکل است و ملت ما آن مشکل را حل کرد و نتیجه‌اش را به‌دست آورد، «استقلال سیاسی» است؛ که به‌دست آوردیم و خیلی هم مشکل بود.

 «استقلال سیاسی» یعنی چه؟ یعنی این‌که امروز در این کشور، کسانی که مسؤولند - چه دولت، چه مجلس و چه قوّه قضائیّه - همه خدمتگزاران شما مردمند. اینها زیر بار هیچ کس، جز تکلیف الهیشان نیستند. استقلال، یعنی این. اگر همه دنیا هم جمع شوند - امریکا، انگلیس، اروپا؛ حتی آن روزی که در دنیا دو قدرت شرق و غرب بود - و دست در دست هم بگذارند و بخواهند این ملت و این کشور را یک قدم به سمتی که به ضرر مردم و به نفع آنهاست بکشانند، مسؤولین و رؤسا و خدمتگزاران این کشور، اجازه نخواهند داد. این، استقلال سیاسی است. استقلال سیاسی، یعنی این‌که امروز کسانی بر این مملکت حکومت میکنند که مردم میخواهند. چندصباح دیگر، انتخابات ریاست جمهوری است. مردم میگردند و آن چهره‌ای راکه به او علاقه و اعتماد دارند و او را برای کارهای مملکت قدرتمندوتوانا میدانند، انتخاب میکنند. البته یاوه‌گو،یاوه خودش رامیگوید. یاوه‌گو، به خدا هم یاوه میگوید:

 هر درونی کو خیال اندیش شد

 چون دلیل آری، خیالش بیش شد

 آنهاییکه باطنشان مریض است، هر چه در این کشور نگاه کنند، چشمشان نمیبیند. آحاد مردم را میبینند؛ شور و شوق مردم را میبینند؛ علاقه مردم به مسؤولین را میبینند؛ صفا و خلوص مسؤولین کشور را میبینند؛ میبینندکه مردم، مسؤولین کشور را انتخاب میکنند؛ امّا باز به یاوه گویی میپردازند؛ حرف میزنند؛ متّهم میکنند؛ انتخابات و مردم را متّهم میکنند؛ مسؤولین را متّهم میکنند.

 البته اینها، محلّ اعتنا نیستند. به اینها اعتنایی نباید کرد. واقع قضیه این است که مردم همه چیز را میبینند. بحمداللَّه، این ملت توانست باقدرت خود، استقلال سیاسی را به دست آورد. امروز کشور ما، از لحاظ سیاسی، یک کشور مستقل است؛ کشوری است که روی پای خودش ایستاده است. این، چیزی نیست که من بگویم. در مسافرتهای خارجی، بنده با رؤسای بسیاری از کشورها صحبت کرده‌ام. رؤسای دهها کشور دنیا، در طول سالهای ریاست جمهوری و بعد از آن، با من صحبت کرده‌اند و همه، این را قبول دارند؛ همه این را میگویند و همه این را میفهمند.

 یک روز شرق و غرب دستشان را در دست هم گذاشتند، برای این‌که بتواننداین کشور را به سمتی بکشانند. وقتی ما از حقّی دفاع میکردیم، همه، دستشان را در دست هم میگذاشتند تا نگذارند ما از آن حق دفاع کنیم؛ ولی نتوانستند. امروزهم، همه دست در دست هم گذاشته‌اند که حقّ فلسطینیها را از بین ببرند و نابودکنند. ماهم ایستاده‌ایم و میگوییم: «ما مخالفیم.» فریادشان بلند شده است که «چرا ایران مخالفت میکند؟!» این حرف را در مجالس خصوصی میگویند، در مجالس عمومی میگویند، در تبلیغاتشان میگویند و تهدید هم میکنند. بکنند! ماآنچه‌راکه فهمیده‌ایم، آنچه را که تکلیفمان است، آنچه را که میدانیم خدای متعال آن رامیخواهد؛ آن‌رامیگوییم، آن را انتخاب میکنیم و آن راه‌رامیرویم. کسی نمیتواند روی ملت و دولت و نظام جمهوری اسلامیایران وخدمتگزاران شمامردم، تأثیری بگذارد. این، استقلال سیاسی است و ما، این را به‌دست آورده‌ایم.

 از این مشکلتر، «استقلال اقتصادی» است. استقلال اقتصادی، یعنی ملت و کشور، در تلاش اقتصادی خود روی پای خود بایستد و به کسی احتیاج نداشته باشد. معنایش این نیست که ملتی که استقلال اقتصادی دارد، با هیچ‌کس در دنیا داد و ستد نمیکند؛ نه. داد و ستد، دلیل ضعف نیست. چیزی را خریدن، چیزی رافروختن، معامله کردن، گفتگوی تجاری کردن، اینها دلیل ضعف نیست. اما باید طوری باشد که یک ملت، اوّلاً نیازهای اصلی خودش رابتواند خودش فراهم کند. ثانیاً، در معادلات اقتصادی دنیا و مبادلات جهانی، وزنه‌ای باشد. نتوانند او را به آسانی کنار بگذارند؛نتوانند او را به آسانی محاصره کنند؛ نتوانند او را به آسانی فرو دهند و هر چه میخواهند به او املا کنند. امروز کشورهایی که از لحاظ اقتصادی پیشرفته هستند و قدرتی دارند - و متأسفانه استعمار و استکبار دنیا را هم در اختیار دارند و دنبال میکنند اگر بخواهند با کشوری کالایی را مبادله کنند و داد و ستد و همکاری داشته باشند، مواردی را به آن کشور تحمیل میکنند. اقتصاد مستقل یک کشور، یعنی آن چیزی که کشور لازم دارد، در داخل کشور قابل تأمین باشد؛ کارخانه‌های کشور، همه کار کنند و کارگران کشور، کار را وظیفه انسانی و دینی و وجدانی خودشان بدانند. کارگر هم فقط کسی نیست که در کارخانه است. هرکس که یک کارمفید در این مملکت انجام میدهد، یک کارگر است. یک نویسنده، یک هنرمند، یک معلّم، یک مبتکر و یک محقّق، اینها هم کارگرند.

کارگری افتخار است. افتخار است که کسی کارگر باشد؛ چه رسد به آن بازوها و پنجه‌های توانا و قدرتمندی که این چرخهای کارخانه‌ها را به کارمیاندازند؛ که اگر آن بازوها نباشند، آن چرخها به کار نخواهد افتاد و ملتیکه به چنین وضعی دچار شود، روزگارش سیاه خواهد بود.

حالا ما به استقلال اقتصادی رسیده‌ایم یانه؟ من عرض میکنم این همان است که مشکلتراست. باید تلاش کنیم. البته میتوانیم امروز ادّعای استقلال اقتصادی کنیم؛ اما به شرطها و شروطها. این، چند شرط دارد: اوّلاً این‌که در کشور، هر کس، هر کاری را که به عهده دارد، خوب انجام دهد. فرمود: «رحم اللَّه امرء عمل عملاً فاتقنه(1)»؛ خدا رحمت کند آن کسی را که کاری انجام دهد و آن رامحکم و متقن انجام دهد؛ خوب انجام دهد. شما اگر یک پیچ را میگردانید و سفت میکنید، اگر یک چرخ را میچرخانید، اگر جایی یک بخیه میزنید، اگر ماشینی را گریسکاری میکنید، اگر کتابی را چاپ میکنید، اگر کتابی را مینویسید، اگر سرِ کلاس درس میدهید، اگر در بیمارستان به بیماران میرسید، اگر در شهرداری مشغول تمیزکردن معابر شهری مردم خودتان هستید، اگرگوینده‌اید، اگر نویسنده‌اید، اگر محقّقید، اگر روحانی هستید، اگر مشغول تحصیل و درس خواندن هستید، اگر در دانشگاه یا مدرسه هستید، اگر در کار هنر مشغولید، اگر فیلمسازید، اگر داستان نویس هستید، اگر روزنامه نگارید؛ هر چه هستید و هر که هستید و هر جا کار میکنید، باید سعی کنید کاری را که انجام میدهید، درست انجام دهید، کامل انجام دهید، محکم انجام دهید، و کم نگذارید. این، یکی از شرایطی است که اگر محقّق شود، مابه استقلال اقتصادی میرسیم.

 شرط دوم این است کسانی که پول و امکانات دارند، فقط به فکر خودشان نباشند؛ چون آن پول هم از همین کشور به‌دست آمده، آن پول هم در سایه همین ملت و از همین آب و خاک به‌دست آمده است. چه کسی میتواند بگوید «من پول دارم و در پولدارشدنِ خودم، مرهون خدمات و کمکهای دولت وملت نیستم»؟ مگر چنین‌چیزی میشود؟ از آسمان که برای انسان پول نمیریزند! پول در همین زندگی و تلاش روزمرّه به‌دست می‌آید. هزاران نفر کار میکنند؛ یکنفر تصادفاً پولدار میشود. کسانیکه پول و امکان دارند، این پول را فقط برای استفاده خودشان مصرف نکنند. شما اگر میخواهی در جایی سرمایه‌گذاری کنی و به کاری بپردازی، فقط به فکراین نباش که این‌کار چقدر به من سود میرساند؟ ما نمیگوییم هیچ ملاحظه شخص خودتان را نکنید. میگوییم ملاحظه کشورتان را هم بکنید. سرمایه‌گذاری مضر نکنید. سرمایه‌گذاری بی‌فایده نکنید. در کاری که تولید آن، مملکت را به پیش نمی‌برد سرمایه‌گذاری نکنید. کسانیکه پول و امکانات دارند، وجدان دینی و احساس مسؤولیت داشته باشند.

 شرط دیگر این است که درمحیط کار و تلاش اقتصادی کشور، ابتکار وجود داشته‌باشد. من عرض میکنم چه خوب است کارخانه‌هایی که در کشور ما وجود دارد؛ چه آنهایی که در اختیار دولت است و چه آنهایی که در اختیار مردم است - امروز تعداد زیادی از واحدهای تولیدی دراختیارمردم و مال خودمردم است - یک مقدار از درآمدشان را برای تحقیق، برای پیشبرد کار و برای کیفیّت بخشیدن به کالای تولیدیشان صرف کنند. چرا ما باید بنشینیم که دیگری در اروپا، یا در یک گوشه دیگر دنیا تحقیقی بکند و ما از او یاد بگیریم؟! مگر ما کمتر از آنها هستیم؟! مگر ما کمتر میفهمیم؟! پس باید تحقیقات کنند، ابتکار کنند، تولید را جلو ببرند، صنعت را جلو ببرند، تولید را از لحاظ کیفیّت و کمیّت بالا ببرند. این هم یک شرط؛ ابتکار داشتن و نوآوری.

چیزی را به بازار خواستِ بشر در سطح جهان عرضه کنید که چشمها را به طرف شما بگرداند و به آن احساس احتیاج کنند. فقط ادّعا نباشد. در این میدان باید واقعاً عمل باشد. این هم یک شرط است. بعد، دستگاههای علمی کشور به کمک اقتصاد کشور بیایند. متفکّرین دانشگاهها بیایند و برای دولت کار کنند. دولت تکیه به متفکّرین و علمایی کند که در دانشگاهها هستند و درس میخوانند. خیال هم نکنند که تحقیق و حرف فلان متفکّر اروپایی که چیزی گفته، همیشه همین است. امروز چیزی میگویند و بیست سال دیگر، ده سال دیگر، پنج سال دیگر، یک نفر عالم دیگر می‌آید و آن حرف راباطل میکند و حرف دیگری میزند. چرا ما عادت کرده‌ایم هر چه غربیها گفتند، بیقید و شرط قبول کنیم و دست روی دست بگذاریم و از آنها گوش کنیم و بپذیریم؟! شما باید درستش را پیدا کنید. اقتصاددانان کشور ما باید آنچه را که با اوضاع سرزمین ما، با عقاید ما، با خصوصیات مملکت ما و متناسب با مسائل اقتصادی ماست، پیدا کنند. همین‌طور که این‌جا اظهار شد، امروز ما میبینیم بحمداللَّه طرحهای جدید اقتصادی از طرف دولت و مسؤولین کشور در جریان است. این طرحهای اقتصادی - آن‌طور که مسؤولین آنها بیان میکنند - ان‌شاءاللَّه در آینده نتایج شیرین و خوبی خواهد داشت و امیدواریم که آن آینده، زودتر برسد. اما من این‌را میخواهم عرض کنم که قشرهای محروم و فقیر و کم‌درآمد، که گران شدن یک جنس فوراً در زندگی شخصیشان اثر میگذارد، باید تحت حمایت و پوشش قرار گیرند. این را عرض میکنیم تا مسؤولین مسائل اقتصادی و بخشهای مختلف اقتصادی و کسانیکه کار و تولید در اختیارشان است، روی این قضایا درست فکر کنند و این قشرهای آسیب‌پذیر و به‌اصطلاح مستضعفین و محرومین و کم در آمدها، به نحوی کمک شوند، تا ان‌شاءاللَّه این ملت بتواند اقتصاد را شکوفا کند. این میشود استقلال اقتصادی.

 کارگران ما در حیات این انقلاب و این کشور مؤثر بودند. لابد میدانید در اوّلِ انقلاب، برای این‌که کارخانه‌های ما را به اعتصاب بکشانند چقدر سرمایه‌گذاری شد! ما در جریان بودیم. حالا نمیخواهم جزئیّات آن مسائل را در این جلسه بگویم؛ اینها مسائل ریزی است که در جاهای دیگر و در فرصتهای مخصوص باید بیان شود. بنده پیش از پیروزی انقلاب و در بحبوحه مبارزات، دیدم که عدّه‌ای قصد داشتند درِ کارخانه‌ها را خشت بگذارند، تا وقتی جمهوری اسلامی تشکیل شد، این کارخانه‌ها مطلقاً جواب ندهد! این نیّت را داشتند. اما چه کسی در مقابلشان مقاومت کرد؟ کارگران. من همان ایام به یک کارخانه رفتم - شاید کارگران آن کارخانه در همین جمعیت حضور داشته باشند و یا وقتی این دیدار پخش میشود، بشنوند - در آن کارخانه، کمونیستها و چپها و به‌اصطلاح و به قول خودشان «طرفداران طبقه کارگر»، به سر من ریختند برای این‌که بنده را نابود کنند؛ چون فهمیدند من به آنجا رفته‌ام که جلو خرابکاریهای آنها را بگیرم. اما کارگران کارخانه، که چپها خیال میکردند آنها را در مشت دارند، از من دفاع کردند. بعد هم که فردای آن روز رفتیم، دیدیم‌همه آنها را از کارخانه بیرون کرده‌اند.

 کارگران ما این‌گونه‌اند. دشمن، امروز هم تلاش میکند؛ این را بدانید. چون میدانند که جمهوری اسلامی در مقابل امریکا و در مقابل دشمن، قرص و محکم‌ایستاده است؛ برای این‌که به زانویش در آورند، امروز هم تلاش میکنند تا شاید بتوانند برنامه‌های کشور را به‌کلّی مختل کنند. اگر غرب و امریکا و دشمنان ما و منافقین و دیگران و دیگران بتوانند کارخانه‌های ما را از کار بیندازند، ضربه حسابی زده‌اند و امروز تلاش میکنند که این ضربه را بزنند. امروز چه کسانی در مقابل اینها ایستاده‌اند؟ کارگران مسلمان ما؛ کارگران با وجدان ما. در گذشته هم - از اوّلِ انقلاب تا امروز - همین‌طور بوده است؛ امروز هم همین‌طور است و به فضل پروردگار، در آینده هم، همیشه کارگران ما به سینه نامحرمانی که بخواهند در محیط کار ما اخلال کنند، خواهند زد.

 سومی که از همه سخت‌تراست، «استقلال فرهنگی» است. این، بسیار سخت است و بسیار خون دل دارد. مبارزه برای استقلال فرهنگی، از همه انواع استقلالها سخت‌تر است. من یک وقت گفتم دشمنان «شبیخون فرهنگی» میزنند. این ادّعا راست است و خدا میداند که راست است. بعضی نمیفهمند؛ یعنی صحنه را نمیبینند. کسی که صحنه را میبیند، ملتفت است که دشمن چه‌کار میکند و میفهمد که شبیخون است، و چه شبیخونی هم هست!

 من در یک جمله ساده و کوتاه عرض کنم که یک ملت، با نیروی ایمان و اعتقادش مبارزه میکند. اصلاً مبارزه و جنگیدن و مقاومت کردن، با ایمان است، نه با دست و چشم و بدن. دست و چشم و بدن ابزار است. یک آدم سالم و قوی، یک تیراندازماهر و آگاه به همه فنون جنگی را در نظر بگیرید که به جنگیدن ایمان ندارد. یک نفر ناوارد را هم در نظر بگیرید که بلد نیست چگونه تفنگ را به دستش بگیرد؛ اما معتقد است که باید با چنگ و دندان جنگید. این دو نفر، کدامشان بهتر میجنگند؟ آن که جنگیدن بلد است، اما معتقد نیست، نمیجنگد! درست است که بلد است، اما بلدىِ خودش را به کار نمی‌اندازد. یکی هم هست که جنگیدن بلد نیست، اما معتقد است که باید جنگید. لذا با چنگ و دندان میجنگد و جنگیدن را در اسرع وقت یاد میگیرد.

مگر بسیجیهای ماچه کار کردند؟ بسیجیهای ما مگر دوره‌های آن‌چنانی دیده بودند؟ دوره‌های بیست روزه، دوره‌های چهل و پنج روزه، دوره‌های دوماهه و سه‌ماهه دیدند؛ اما دیدید در میدان جنگ چه کردند. چرا؟ چون معتقد بودند که باید دفاع کرد و جنگید. ملت ما از وقتی انقلاب کرد تا امروز، معتقد بوده است که باید با دشمنان اسلام بجنگد؛ با متجاوزین، با زورگوها و با آنهایی که سرنوشت این مملکت را دهها سال در دست داشتند و خوردند و چاپیدند و از بین بردند، باید مبارزه کند؛ باید همه لذّتها را کنار بگذارد و به میدان مبارزه بیاید. ملت ما این عقیده را داشت؛ به میدان آمد و انقلاب پیروزشد، جنگ پیروز شد و تا امروز، بحمداللَّه، پیش آمده‌ایم.

حال اگر دشمن با امواج خبری وارد کشور ما شود؛ با رادیوهایش وارد کشور ما شود و حرفهایش را وارد کشور ما کند و در ذهن ملت این‌طور وارد کند که «مبارزه خوب نیست؛ دفاع از اسلام فایده‌ای ندارد؛ ایستادگی در مقابل دشمن ثمری ندارد؛ هر چه زحمت بکشید و مبارزه کنید، ضرر کرده‌اید» آیا باز هم در مملکت ایران، مبارزه‌ای علیه دشمنان اسلام باقی خواهد بود؟! معلوم است که نه! خیلی از مسلمانان در دنیا هستند که با امریکا و دشمنان اسلام مبارزه نمیکنند. خیلی ملتهاهستندکه قرآن هم‌میخوانند، نمازهم میخوانند، عبادت هم‌میکنند، امابادشمن اسلام مبارزه نمیکنند که هیچ، با آنها دوستی هم میکنند! اگر دشمن بتواند ملت ما را به ملتی که اعتقادی به مبارزه ندارد، امیدی به پیروزی ندارد، زهدی نسبت به جلوه‌های شهوانی و مادّی ندارد، تبدیل کند، پیروز شده‌است. این‌جاست که مبارزه فرهنگی، مبارزه‌ای واجب‌تر از واجب میشود.

امروز این کار را میکنند. امروز در جبهه‌های مختلف، دشمن کار میکند. یک جبهه، جبهه جوانان ما در مدارس است. این جوانان عزیز ما - دختران و پسران پاکیزه ما - بچه‌های همین ملتند. دل پاکیزه، جسم‌پاکیزه و مغز پاکیزه آنها را با تحریکات شهوانی، با پخش‌کردن عکسهای مهیّج شهوت، با فیلم و ویدئو و نوار و انواع و اقسام خباثتها و رذالتها به جوش می‌آورند و آنها را به فساد میکشانند. ببینید این چه جنایت بزرگی است! این، یکی از کارهایی است که میکنند.

عدّه‌ای خیال کرده‌اند که وقتی ما به تهاجم فرهنگی غرب حمله میکنیم، فقط مسأله‌مان این‌است که یک نفر در خیابان حجابش را درست رعایت نکرده است. مردم بحمداللَّه حجابشان را رعایت میکنند؛ الّا افرادی قلیل. مسأله اینها نیست. این، فرعی است. اصل قضیه آن است که داخل خانه‌هاست و از مجامع جوانان سرچشمه میگیرد و دشمنان آن‌جا کار میکنند. آن‌که آشکار نیست، آن‌که پنهان است، خطر آن‌جاست. جوانان ما شهوات را دور انداختند، راحتی و لذّت را دور انداختند؛ رفتند در میدان مبارزه و توانستند دشمن را به زانو درآورند. حال دشمن از جوانان ما انتقامش را میگیرد. انتقامش چیست؟ انتقام دشمن این است که جوانان ما را به لذّات و شهوات سرگرم کند. پول خرج میکنند، عکس مبتذل چاپ میکنند و مجّانی بین جوانان منتشر میکنند. ویدئو درست میکنند و فیلمهای مهیّج شهوت را مجّانی به این و آن میدهند که نگاه کنند. البته، یکعدّه از این طریق، پول هم دست می‌آورند؛ اما آنهایی که سرمایه‌گذاری میکنند، برای پول، سرمایه‌گذاری نمیکنند. میتوانند آنها را در کشورهای دیگر، آزادانه پخش کنند و پول به‌دست آورند. این‌جا میخواهند نسل جوان را ضایع و نابود کنند.

این، هجومِ یک مهاجم است. حال، بیننا و بین اللَّه، اگر دستگاه قضایی این کشور، کسی را که به چنین فسادی دامن میزند، دستگیر کرد، چه مجازاتی برای او مناسبتر از همه است؟ کسیکه هزاران جوان این مملکت را - جوانان پاک و پاکیزه ما را؛ بچه‌های معصوم ما را - به وادی فساد و شهوت‌رانی میکشاند، مجازاتش چیست؟ به نظر من، اینها باید به شدیدترین وجه مجازات شوند.

هدفِ تهاجم فرهنگی دشمن این است که ذهن مردم را عوض کند؛ از راه اسلام منصرف نماید و از مبارزه ناامید سازد. آن آقایی که خودش - به حسب آنچه که ما میبینیم - خسرالدنیا و الآخره است، بر میدارد مینویسد که «ملت ایران خسر الدنیا و الآخره شده‌اند»! مینویسند، و چاپ هم میکنند که «مسلمانهای عالم و از جمله ملت ایران، خسر الدنیا والآخره شدند.» چرا؟ چون با امریکا جنگیدند؛ مقصودش این است! این، خسر الدنیا و الآخره بودن است؟! ملت ایران که توانست خود را از ذلّتِ وابستگی نجات دهد؛ توانست خود را از ذلّت و ننگ ارتباط و اتّصال با رژیم منحوس دست نشانده فاسد پهلوی و ارتباط با امریکا نجات دهد و این‌طور شجاعت و شهامت و سربلندی در دنیا از خود به نمایش بگذارد و در جاده آزادگی گام نهد، خسر الدنیا و الآخره است؟! این جوانان ما، این خانواده‌های مؤمن ما، این زن و مرد دلباخته دین و عاشق راه خدا، خسر الدنیا و الآخره‌اند؟! خودشان خسر الدنیا و الآخره‌اند! کسی که این را میگوید، حقیقتاً خسر الدنیا و الآخره است. نه دنیا دارند، نه‌آخرت. دنیاشان، دنیای نکبت؛ آخرتشان هم بلاشک، قهر و عذاب الهی است. نسبت به‌مردم این حرفها را میزنند و پخش هم میکنند. برای چه پخش میکنند؟ برای این‌که مردم رامتزلزل کنند؛ برای این‌که ایمان مردم را عوض کنند. این، کار کیست؟ کار همان دشمنی که استقلال اقتصادی به ضرر اوست، استقلال سیاسی به ضرر اوست؛ استقلال فرهنگی به ضرر اوست.

 اینها عوامل دشمنند. این، تهاجم فرهنگی است. این، مبارزه با ملت ایران است، که دشمنان انجام میدهند. مخصوص ما هم نیست؛ اینها با اسلام بدند و با اسلام دشمنی میکنند.

 حال وظیفه ما چیست؟ من میگویم وظیفه معلّم و فرهنگی و دانش‌آموز - که اینها در مرکز دایره قرار دارند - و همچنین همه کسانیکه با امور فرهنگی کشور سر و کار دارند، یک جهاد و مبارزه طولانی است.

این روزها روز بزرگداشت معلّم است و هیچ بزرگداشتی از این بالاتر نیست که امروز سنگینترین بخش کار، که از غیر شما بر نمی‌آید، بر دوش شماست. کارهای آسان را دیگران کردند. امروز روزی است که معلّمین کشور باید آن کار مشکل را انجام دهند. آن کارِ مشکل چیست؟ ساختنِ انسانهاىِ مسلمان، مؤمن، متدیّن و سالم از لحاظ روحی و اعتقادی. ساختنِ جوانی که بتواند با دستهای نیرومند خود، چرخ مملکت را بگرداند و این، بزرگترین کار است.

امیدوارم خدای متعال به همه شما - معلّمین، کارگران، دانش‌آموزان، دانشجویان - و به همه کسانی که دست‌اندرکار امور فرهنگی یا اقتصادی کشورند و به مسؤولین این کشور، توفیق دهد و روح مطهّر امام و قلب مقدّس ولىّ‌عصر از شما راضی باشد، و دعای آن بزرگوار شامل حال همه شماگردد.

 والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.

 

 

1) بحارالانوار / ج 22 / ص 157

1372/02/08 - بیانات در دیدار کارگزاران حج‌

Related image

فیلم

صوت

عکس

 

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 اوّلاً از همه آقایان محترم و خواهران گرامی که متحمّل زحمات و خدمات این واجبِ بزرگ و فریضه ممتاز اسلامی شده‌اید وان‌شاءاللَّه در حجّ آینده و نزدیک، خواهید توانست و توفیق پیدا خواهید کرد که این واجب را به بهترین وجه برگزار و به حجّاج محترم خدمت کنید، صمیمانه تشکّر میکنم و به شما خوشامد میگویم. امیدوارم خدمات شما و زحمات و اهتمامی که مسؤولین محترم در امر حج مبذول میکنند، مورد توجّه حضرت ولىّ عصر ارواحناله‌الفدا و مقبول درگاه پروردگار عالم باشد.

 یک مطلب اساسی و زیربنایىِ فردی وجود دارد که به‌حسب طبع کار، مقدّم بر همه مسائل و ضروریّات دیگر است و آن این است که عملی که از ما سر میزند، ان‌شاءاللَّه باید همراه با قصد قربت و طلب مرضات الهی باشد. این، پایه کار است. همه کارها این‌طور است که با قصد خوب و نیّت طاهر و قصد خدایی، بهتر انجام میگیرد؛ حتی کارهای دنیایىِ محض. لکن کارهایی که طبع عبادی و جنبه معنوی دارد، تأثیراتی فراتر از تأثیرات قابل محاسبه مادّی میگذارد. حج هم یکی از اظهر مصادیق این نوع کارهاست و بیشتر به نیّت خالص و قصد الهی احتیاج دارد.

 اگر کار برای خدا و به قصد انجام تکلیف و کسب مرضات الهی شد، خداوند به آن برکت میدهد، اثر میدهد، جذابیّت میدهد و دلها را به طرف آن جلب میکند. در این مورد خاص هم، آنچه را که شما از تأثیرات حج دنبال آن هستید، فراهم میکند. شما به این حرکت عظیمی که انجام گرفت - یعنی اصل پیدایش انقلاب، شروع نهضت و مبارزه و کارهایی که در این انقلاب شد؛ از جمله همین موضوع حج که امام راحلِ عظیم‌الشّأن ما رضوان‌اللَّه‌تعالیعلیه‌و قدّس‌اللَّه‌نفسه‌الطیّبةالزّکیه، این کارهارا شروع کردند - نگاه کنید. در همه این کارها، آن مرد الهی و معنوی، نیّتش نیّت خدایی بود و خدا هم برکت داد. تبدیل حج ازیک عمل نیمه تجارىِ نیمه سیاحتىِ تفنّنی به یک حرکت عظیم اسلامی با ابعاد جهانی، کار کوچکی نبود. این کار، با برنامه‌ریزیهای سیاسی و دنیایی و این چیزها قابل تحقّق نبود. این راخدا کرد و آن هم به‌خاطر نیّت خالص آن مرد بزرگ بود. ما هم باید این را یاد بگیریم و در کارهایمان نیّتها را خدایی کنیم. ان‌شاءاللَّه شما که همین‌گونه هستید.

مطلب بعدی که از لحاظ تأثیرات اجتماعی و جهانی و بین‌المللی مهم است، خودِ قضیه حجّ است. حج یک ذخیره برای دنیای اسلام است. اگر از این ذخیره خوب استفاده شود، به دنیای اسلام سود خواهد بخشید. اگر از این ذخیره استفاده نشود یا اینکه بد مصرف شود و بد استفاده شود، دنیای اسلام - با این همه احتیاجی که دارد - از آن محروم خواهد ماند و یا خدای ناکرده، احیاناً از آن ضرر هم خواهد برد. ما مردم مسلمانی که در این نقطه از دنیا زندگی میکنیم، اختیار دار امور حج در ابعاد وسیع که نیستیم؛ ما خود و کار خودمان و تأثیرات آن را مالکیم. مابایدحج را به‌نحوی انجام دهیم که دنیای اسلام از آن سود ببرد.

حج یک مرکز اجتماع است. خدای متعال میتوانست برای زیارت خانه خودش، دوره سال را بگذارد. اگر فقط رفتن و دورخانه طواف کردن و حال و توجّه پیدا کردن بود، چه لزومی داشت که همه مردم دنیا موظّف باشند در یک روز، در یک مقطع زمانی و در روزهای مشخّصی، آن‌جا را زیارت کنند؟ میگفتند «واذن للناس‌بالحجّ(۱)»؛ در دوره سال بیایند؛ هرکس هر وقت میتواند، بیاید حج کند! این را نگفتند. حج را «ایّام معلومات» قرار دادند؛ زمان مشخص قرار دادند؛ در داخل حج، اجتماعات یکروزه، یک شبه، دو - سه روزه قرار دادند؛ خواستند همه، همزمان در آن‌جا جمع شوند. این برای چیست؟ برای این است که «لیشهدوا منافع لهم(۲)». پس این منافعی که مسلمانان در دوران حج باید شاهد باشند و آن را ببینند، منافعی است که با حیثیت تجمّع مردم و این حالت اجتماع ارتباط پیدا میکند. اگر اجتماعی تشکیل شود که در آن ارتباطی نباشد، هزارها تَن بیایند بی‌ارتباط با هم، بیتماس باهم و بدون خبرگیری از هم، بدون کمک معنوی به هم و بدون همفکری؛ مقصود حاصل نشده است. چه معنی دارد که عدّه‌ای را یکجا جمع کنند، درحالیکه از آن جمع شدن، هیچ فایده‌ای برای آنها متصوّر نیست!؟ چرا نگفتند «دوره سال را بیایید»؟ لابد میخواسته‌اند که مسلمانان در این‌وقت معیّن در آن‌جا اجتماع کنند، تا از این اجتماعشان فایده‌ای ببرند. چه فایده‌ای از این اجتماع میشود برد؟ دهها فایده. مگر میشود اینها را سر دستی شمرد!؟ اگر به عمق مسأله پی ببرید، دهها فایده بزرگ دارد که همه برای دنیای اسلام لازم وحیاتی است.

 اگر زمانی لازم باشد از اجتماع حج استفاده‌ای بشود که دنیای اسلام به تمام معنا نیازمند آن باشد، آن زمان، حالاست. هیچ‌وقت مسلمانان مثل امروز احتیاج به اجتماع کردن و تماس گرفتن با همدیگر و ارتباط پیداکردن با هم، نداشته‌اند. مدتها بود که مسلمانان خواب بودند؛ غافل بودند؛ نوری نبود؛ برقی نبود؛ بیدار نبودند. نه این‌که گرفتاری نداشتند؛ گرفتاری بود، اما نه آن‌قدر که مایه تنبّه و بیداری شود و آن گرفتاریها را درک کنند و دنبال علاج باشند. آن دوره، که دوران رکود بود گذشت؛ درحالیکه اجتماع حج برایشان فایده‌ای نداشت. یک عدّه آدمِ خواب، ملتهای در خواب غفلت نگه داشته شده و غافل از وضعیت خود، به فکر این بودند که گلیمشان را از آب حج بیرون بکشند و واجبشان راانجام بدهند و بروند. یک مدت، چنین بود. امروز هم مسلمانان به‌خاطر گرفتاریهایی که برای آنها در همه جای دنیا به‌وجود آورده‌اند، نهایت احتیاج را به همفکری و همکاری دارند. این همکاری و همفکری، امروز ممکن است؛ لکن در گذشته، ممکن نمیشد. لذا، این فرصت، یک فرصت استثنایی است و باید از آن استفاده کرد.

 شما به اکناف عالم نگاهی بکنید؛ ببینید این قدرتهای ستمگر، با مسلمانها چه میکنند! اولین نیّت آنها این است که مسلمانان را در خواب غفلت نگه دارند و اگرکسی هست که به مسلمانان هشدار میدهد، هر طور میتوانند، او را از صحنه خارج کنند. این، بزرگترین همّت استکبار و قدرتها و قلدرهای جهانی است. میخواهند مُنذِری نباشد؛ مُنّبِهی نباشد؛ بیدار کننده‌ای نباشد و به همین سبب، با جمهوری اسلامی ایران مخالفند. مخالفت با جمهوری اسلامی، به خاطر این تهمتهایی که به دروغ به این نظام میزنند، نیست. این‌که ادّعا میکنند در جمهوری اسلامی حقوق بشر رعایت نمیشود - که البته حرف غلط، و دروغ و افترای محض است - به خاطر این نیست که واقعاً آنها به حقوق بشر اهمیت میدهند و برای بشر، ارزشی قائلند. ما تا مدّتی پیش گمان میکردیم که این غربیها و امریکاییهایی، که پرچم حقوق بشر را به دروغ در دست گرفته‌اند، برای بشر آسیایی و آفریقایی و امریکای لاتین و مانند اینها ارزشی قائل نیستند و ارزش را فقط برای خودشان قائلند؛ امّا حالا معلوم شد که برای هیچ بشری ارزش قائل نیستند و اگر یکوقت خواستها و شهواتشان اقتضا کند حاضرند هر نوع انسانی را، مربوط به هر منطقه از عالم که باشد، نابود کنند. درهمین چند هفته پیش، دیدید که در امریکا، یک گروه را که به گفته دولت آمریکا «عقیده انحرافی داشتند»، کشتند. حالا عقیده آنها برای ما درست هم روشن نیست؛ امّا آنها که میگویند عقیده اشکالی ندارد و همه آزادند! در همان روزها رئیس‌جمهور و مسؤولین عالی رتبه امریکایی، ایستادند تا برای همجنسبازان حقوقی قائل شوند! پس، داشتن یک عقیده منحرف و غلط و باطل، چه جرمی محسوب میشود که جمع شدند و اینها را نابود کردند و در آتش سوزاندند!؟

 ما از کسی دفاع نمیکنیم. ما، آن گروهی را که کشته شدند، نمیدانیم چگونه کسانی بودند؛ امّا میخواهیم این نکته، برای همه و از جمله مردم ما روشن شود - که بحمداللَّه روشن هم هست. حتّی وسواسیهای داخل جامعه هم، دیگر حالا میدانند - این کسانی که ادّعا میکنند طرفدار حقوق انسانها هستند، راست نمیگویند. اینها خلاف میگویند؛ اینها دروغ میگویند. کسانیکه این‌قدر به بشر بیاعتنا هستند، اگر به کشوری ایراد گرفتند که در آن‌جا حقوق بشر نقض میشود، آدم عاقل باید نگاه کند، ببیند مقصودشان از این حرفها چیست و چه هدفی پشت سر این حرفها قرار دارد؟

آن هدف، معلوم است چیست. اینها نمیخواهند یک جمهوری اسلامی باشد، که قیام و وجودش به این معنی است که مسلمانان در همه جای دنیا میتوانند مشابه چنین کشوری را تشکیل دهند. از این میترسند! اینها میخواستند که جمهوری اسلامی نابود شود؛ میخواستند ناکام شود؛ میخواستند در راه هدفهایش پیش نرود؛ میخواستند گرفتاریهای بزرگ پیدا کند. حال که میبینند - بحمداللَّه - با همّت مردم، دولت و مسؤولین، کشور به‌طرف سازندگی و آبادی پیش میرود، مردم یکپارچگی خودشان را در حدّ اعلا حفظ کرده‌اند و عزّت جهانىِ کشور روزبه‌روز رو به افزایش است؛ حال که میبینند جمهوری اسلامی مقتدر و سربلند و مستقل است و از کسی ملاحظه و به قدرتی اعتنا نمیکند، ناراحتند. از این‌که میبینند چنین نظامی، با حضور خود، ملتهای مسلمان را تشویق میکند که بیدار شوند و به اسلام خودشان فکرکنند، ناراحتند. بیداری مردم، اوّلین اتّفاقی است که اینها درصدند مانع آن شوند. لذا روی جمهوری اسلامی، فشار می‌آورند. البته، فشار آنها اثری ندارد. اگر قرار بود فشارهای امریکا و امثال امریکا برروی جمهوری اسلامی، برای آنها اثر مطلوب داشته باشد، جمهوری اسلامی - به فضل الهی و به توجّهات ولىّ عصر - این‌طور پیشرفت نمیکرد.

 بودنِ این ملت و قیام و عزّت جمهوری اسلامی، بزرگترین و روشنترین دلیل بر این است که کید دشمنان به‌جایی نمیرسد و به کوری چشم آنها، مسلمانان در همه جای دنیا، کم و بیش بیدار شده‌اند؛ ملتها به خود آمده‌اند و قدر اسلام را میدانند. با وجود این همه فشاری که بر مسلمانان وارد میکنند، نیروی اسلامی و روح اسلامی، رو به فزونی و ازدیاد است. حالا مثلاً، به اصطلاح «مذاکرات صلح» راه انداخته‌اند، برای این‌که قیام مسلمانانِ فلسطین را خاموش کنند! مگر توانستند؟ مگر میتوانند؟ اسمش راگذاشته‌اند صلح! این صلح است یا ظلم است!؟ مخالفت ما با این مذاکراتی که بر سر فلسطین مظلوم انجام میگیرد، به خاطر مخالفت باصلح نیست. ما طرفدار صلحیم؛ ما منادی صلحیم؛ ما منادی بالاتر از صلحیم. ما میگوییم بین مسلمین عالم و بین آحاد بشر، برادری باشد. ما طرفدار برادری هستیم. ما مخالف با صلح نیستیم؛ اما این مذاکراتی که امروز در امریکا در جریان است، مذاکره صلح نیست. این، مذاکره ظلم است. میخواهند یک ظلم را تثبیت کنند؛ میخواهند یک ظلم را قانونی و رسمی کنند. البته که ما مخالفیم! همه جوانمردان عالم باید مخالف باشند. همه مسلمانان باید مخالف باشند و با آن مخالفت کنند. خانه ملت فلسطین را از آنها گرفته‌اند و یک عدّه غاصب را در آن‌جا، جا داده‌اند، پشتیبانی کرده‌اند و به دست آن غاصبین، صاحبخانه‌ها را به فجیع‌ترین شکل، سرکوب کرده‌اند. حالا هم، برای این‌که دهان صاحبخانه‌ها را ببندند و وادارشان کنند که به‌کلّی ادّعای خود را از مایملکشان پس بگیرند، میخواهند با دولتهای عرب و اسرائیل بنشینند مذاکره کنند!

مگر کسی حق دارد از طرف ملت فلسطین، چیزی را امضا کند؟ مگر کسی حق دارد عوض کسی، خانه آن ملت را به غاصبی بفروشد؟ ما امیدواریم این مذاکرات، به قراردادِ امضا شده‌ای نرسد؛ اما اگر قراردادی هم درست شود؛ اگر پای آن را دولتهای عربی هم که حضور پیدا کرده‌اند امضا کنند، آن امضاها از نظر مردم فلسطین و مسلمانان عالم و ما، اعتباری ندارد.

امریکا اشتباه میکند. امریکا با جمع کردن دولتهای عرب دور یک میز برای چنین‌مذاکره ننگینی، دولتهایی را که در آن‌جا جمع شده‌اند، پیش مردمشان منفورتر میکند. مگر مردم کشورهای عرب حاضرند موافقت کنند که رؤسایشان بروند خانه ملت فلسطین رابه دیگران بفروشند؟ با این کار، فاصله بین این رؤسا - اگر خدای ناکرده‌به‌چنین‌امضایی برسند - و ملتهایشان، بیشتر خواهد شد. این کار، ملتهایشان را خشمگینتر خواهد کرد. ملت مصر را خشمگینتر خواهد کرد. آن بیچاره مصری، بلند میشود مثل سائل به کف، میرود به امریکا، برای شکایت کردن‌ازایران! شکایت پیش آن بیچاره‌ای بکند که خود او، بیشتر از این، دلش از ایران پُر است و از آن شکایت دارد!

از ایران چرا شکایت میکنی!؟ از اسلام شکایت کن! از ملت مسلمان خودت شکایت کن! آن آقا اگر قرار است از کسی شکایت کند، از ملت مصر باید شکایت کند. ملت مصر، ملت مسلمانی است. ملت مصر، دارای سابقه در اسلام است. ملت مصر، افتخارات بزرگی در راه افکار نو اسلامی و مبارزات اسلامی دارد. این‌ملت، ملت غیوری است. یقین است که این ملت، حاضر نیست خیانت سران خودش را تحمّل کند و با آنها درگیری پیدا میکند.

درگیری مردم مصر، به ما چه ارتباطی دارد؟ ما هر جا مسلمانان بیدار شوند، خوشحال میشویم. هر جا مسلمانان مشتشان را در برابر دشمنان دینشان گره کنند، خوشحال میشویم. هر جا مسلمانان کتک بخورند، ما غمگین میشویم واحساس مسؤولیت میکنیم؛ ولی ما نیستیم که بخواهیم وارد شویم و ملتی مثل ملت مصر را متوجّه تکالیفشان کنیم. آنها خودشان تکلیفشان را میدانند؛ خودشان آگاهند که چه باید بکنند و درست هم فهمیده‌اند. ملت مصر درست فهمیده است؛ جوانان مصر درست فهمیده‌اند که در مقابل حکومتی که به آرمان اسلامی و به آرمان فلسطین و به سرنوشت کشورهای اسلامی خیانت میکند، ایستاده‌اند. این، به ما ارتباطی ندارد. اشتباه اینها در همین است، که قوّت و نیرو و تأثیر اسلام را نمیتوانند بفهمند.

 امروز شما ملاحظه کنید در بوسنی هرزگوین چه‌خبر است! این بوسنی هرزگوین، واقعاً یک تابلو ماندنی است. خیانت و فاجعه آفرینی قدرتهایی که امروز به ظاهر دم از دلسوزی برای مردم بوسنی میزنند، در تاریخ خواهد ماند. مَثَل امریکاییها و بعضی از اروپاییها که فقط زبانی دلسوزی میکنند، مَثَل دو نفر است که در مقابل هم قرار گرفته باشند؛ بعد شمشیر یکی را از او بگیرند و شمشیر دیگری را تیز کنند و همین که او شمشیر را در بدن این مرد غیر مسلّح فرو برد و نزدیک است که وارد قلبش بشود، شروع کنند در اطراف او به آه و ناله کردن که «حالا چطور است دعوا را متوقّف کنیم؟ چطور است دوا و درمان کنیم؟ چطور است نگذاریم؟» این حرفها، انسانهای هشیار را به خنده تمسخرآمیز وادار میکند.

 مردم بوسنی بیشتر از یکسال است که زیر فشارند. شما میگویید ما دل میسوزانیم؛ آذوقه میفرستیم، صربها را محاصره اقتصادی میکنیم. اینها همه‌اش حرف مفت است؛ اینها ادّعای دروغ است؛ اینها منافقانه عمل کردن و حرف زدن است! اگر اینها راست میگفتند و دلشان برای مسلمانان میسوخت، بایستی محموله‌های سلاح را می‌بردند به دست آن مسلمانان میدادند. آن مسلمانان احتیاج به نان و غذای کسی ندارند؛ احتیاج به کاروان غذای سازمان ملل ندارند؛ احتیاج به دلسوزی دروغانه این و آن ندارند. اگر سلاح داشتند، از خودشان دفاع میکردند. میبینید چه فاجعه‌ای را همین امریکا و بعضی از کشورهای اروپایی، به پشتیبانی از قصّابان و ستمگران صرب و کروات، انجام میدهند!؟

 این نکته را میخواهم عرض کنم - و این یک نکته اساسی است - که علی‌رغم همه اینها، به فضل پروردگار، پس از چندی با پشتیبانی همین مردمی که برای اسلام مقاومت میکنند، شکوه و قدرت اسلام در اروپا روزبه‌روز بیشتر خواهد شد و خواب همان کسانیکه میخواهند اسلام نباشد، آشفته خواهد گردید. این، قدرت اسلام است. این، معنویّت اسلام است. این، آمادگی مسلمین است. این، نیاز جهان اسلام و جامعه اسلامی به همفکری و همکاری است. و این، صحنه عظیم حجّ است و شما خدمتگزاران، که باید حجّاج را راهنمایی و هدایت کنید؛ احکام آنها را به آنها تعلیم بدهید، آنها را از لحاظ عمل شخصیشان، از لحاظ استفاده بهتر از مراسم حج، راهنمایی کنید.

خدای متعال پشتیبان شما باشد و توجّهات حضرت ولىّ‌عصر، ارواحناله‌الفدا، شامل حال شما باشد و حجّ مقبول و سعی مشکوری داشته‌باشید.

 والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.

 

 

۱) حج: ۲۷

۲) حج: ۲۸

1372/02/06 - بیانات در دیدار مسؤولان سازمان تبلیغات اسلامى سراسر کشور

Related image

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

اوّلاً خیلی متشکّریم از برادران عزیز که لطف کردید و امکان این دیدار را فراهم آوردید تا توفیق پیدا کنیم شما برادران زحمتکش و خوب را که به یکی از مهمترین کارها مشغول هستید، از نزدیک زیارت کنیم. بعد هم از برادران عزیز در سازمان تبلیغات اسلامی به خاطر زحماتی که می‌کشند، خیلی متشکّرم. این آمارهایی هم که فرمودند، آمارهای خوبی است؛ اگرچه در مورد چگونگی این آمارها نظر قطعی نمی‌توان داد. باید با امکانات و نیازها در سالهای مشابه مقایسه شود، تا انسان به قدر و ارج این آمارها درست معرفت پیداکند. ان‌شاءالله این مجموعه لابد در اختیار دفتر ما خواهد بود و برادران بررسی می‌کنند، تا ببینیم چگونه است؛ ولی به هر جهت، اینها حاکی از تلاش و دوندگی و کار و دلسوزی شما برادران است. یک آمار دیگر هم، قاعدتاً باید در نظر باشد و آن، آمار کیفی است. تعداد مبلّغ، تعداد کتاب و تعداد کلاس، آمار کمّی است. حال باید ببینیم با همه‌ی این تفاصیل، ما در تبلیغ چقدر پیش رفته‌ایم و هدف تبلیغ چقدر برآورده شده است؟ این مهم است.

من به همین مناسبت، نکته‌ای را در باب تبلیغ عرض کنم. دین اسلام، دین تبلیغ‌است. درست است که ما در دین مقدّس اسلام، برای پیشبرد هدفهای الهی و اسلامی، جهاد و شمشیر را داریم، اما اصل بر تبلیغ و تبیین است؛ یعنی اساس اسلام این است. جهاد، یک فلسفه‌ی دیگر دارد. جهاد برای مقابله با قلدران و ستمگران و موانع تبلیغ و موانع گسترش نور اسلام است؛ اما آن‌جا که چنین مانعی وجود ندارد، یا حتی در آن‌جا که این مانع هم هست و جهاد امکان‌پذیر نیست، راه اساسی اسلام، دعوت و تبلیغ است. یعنی همین آیه‌ی شریفه‌ی معروفی که همه بر زبان جاری می‌کنیم که می‌فرماید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن. (۱)» پایه‌ی پیشرفت دعوت، اینهاست: اوّلاً، حکمت؛ یعنی کلامی که گفته می‌شود، باید حکیمانه باشد. پیغمبران حکمایند، علما حکمایند، مسلمین هم باید هر کدام از حکما باشند. پس، مبلّغ اسلام، باید بیان حکمت کند؛ یعنی کلام حکیمانه بگوید. حالا این‌که معنای حکمت چیست و کلام حکیمانه چگونه است، بحث دیگری است؛ امّا اجمالش، یعنی این‌که صحبت، مبتنی بر مبانی صحیح، عقلانی، متقن و متّکی به مدارک باشد. حکمت این است: حرف درست، با ساختار تبیینیِ دارای اتقان. این حکمت است. بعد، «و الموعظة الحسنة.» موعظه، غیر از حکمت است. موعظه این است که این کار را بکنید، این کار را نکنید؛ از خدا بترسید، از جهنّم بترسید، به بهشت رغبت پیدا کنید؛ مرگ هست، سؤال منکر و نکیر هست؛ خوبی مطلوبِ خداست؛ دشمنی مبغوضِ خداست؛ سماحت خوب است؛ بخل بد است. اینها موعظه است؛ یعنی نظر به عمل مخاطب شماست؛ چه عمل جسمانی، چه‌عمل عقلانی. اینها موعظه‌است؛ آن هم موعظه‌ی حسنه. باید زبانمان، زبان موعظه باشد، بعد هم مجادله.

البته مجادله هم باید «بالتی هی احسن» باشد؛ مجادله‌ی بد نباشد. جدال صحیح؛ جدال به احسن. اینها پایه‌های تبلیغ است. این کارها را که ما همیشه می‌کردیم. از هزار و چهارصد سال پیش تا به حال، چه وقت مسلمین تبلیغ نمی‌کردند؟ شما ببینید آفاق عالم را تبلیغ اسلام گرفته است. امروز در منطقه‌ی شرق ایران هرچه شما جلوتر بروید، بیشترِ مسلمین، مسلمینِ به موعظه و تبلیغ و به دعوتند تا به شمشیر. در چین این‌همه مسلمان هست؛ چه کسی اینها را مسلمان کرده؟ در کشورهای مالزی و اندونزی و فیلیپین و دیگر جاهایی که مسلمان هست، چه کسی رفته با شمشیر مردم را مسلمان کرده؟ در هندوستان، چه کسی با شمشیر مردم را مسلمان کرده؟ اگر شمشیر سلطان محمودغزنوی می‌توانست مؤثّر باشد، اثرش این بود که مردم را دشمن اسلام کند؛ کمااین‌که کرده است. شمشیر مغولها در هند و همان اکبرشاه و جهانگیرشاه و همینهایی که اسمهایشان معروف است و عدّه‌ای هم به اسم اینها افتخار می‌کنند، یک عدّه دشمنِ سرسخت برای مسلمین درست کرده است. همین سیکهای هند که شما می‌شناسیدشان، ساخته و پرداخته‌ی شمشیر مغولهایند و دشمنترین دشمنانِ اسلام در هند همین سیکهایند که از هندوها هم دشمنترند. شمشیر، کسی را از اعماق دل مسلمان نمی‌کند.

البته اگر فضا، فضای تبلیغی باشد، در نسلهای بعد، گاهی اثر خوب می‌گذارد؛ یعنی شمشیر می‌آید مانع را برطرف می‌کند. این نسل ممکن است نپذیرد، اما اگر فضای خوبی شد، نسل آینده خواهد پذیرفت. پس، نسل آینده هم تحت تأثیر تبلیغ قرار می‌گیرد. اما اگر فضای خوبی نبود، نسل بعد هم دشمن خواهد شد. پس، مسلمین هند هم، مسلمین به فتح جهادی نیستند، مسلمین به دعوتند. شما بروید ببینید در هند، بالای سرِ قبر عرفای ایرانی، هندیها چه می‌کنند! عوامل تبلیغ آنهایند. یک نفرعارف، یک نفرعالم، یک نفر واعظ، یک نفر مثل من و شما روحانی بلند شده و فقط یک هنر کرده؛ دل از یار و دیار کنده، اسیر آب و گِل نشده، مجاهدتی کرده و رفته در منطقه‌ای در هند مانده؛ چهل سال، پنجاه سال آن‌جا زندگی کرده و عده‌ای را مسلمان کرده است. خاصیت اسلام این‌گونه است. «اسلام یجرّ بعضه بعضا»؛ یکی که مسلمان شد، صد نفر را مسلمان می‌کند. طبیعت اسلام این است؛ خاصیت اسلام این است.

در اوایل قرن چهاردهم هجری، یک نویسنده‌ی انگلیسی به نام «سرتوماس‌آرنولد(۲)» کتابی نوشته که البته مطالب استعماری هم دارد؛ اما اصلِ فکر کتاب و مضمون اصلی آن، که از عنوانش هم پیداست عنوان عربی آن‌که بنده هم نسخه‌ی عربی‌اش را دیدم «الدعوة الی الاسلام» است می‌خواهد بگوید اسلام دین دعوت است، نه دین شمشیر. می‌خواهد بگوید اسلام در این مناطق دنیا، با دعوت پیش رفته است. بنابراین این کارها که تا به حال می‌شده؛ امّا امروز ما به عنوان جمهوری اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟ این، نکته‌ای است که دائم باید در ذهن ما، به عنوان سازمان تبلیغات اسلامی باشد که «ما می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟»

ما، دو کار باید انجام دهیم؛ یکی این‌که تبلیغ را به بهترین شکل سازماندهی کنیم؛ چون با سازماندهی، اندک نیرویی هم که وجود دارد در جای خود صرف می‌شود. مثل این است که شما یک مقدار آب معیّن را لوله‌کشی کنید. لوله‌کشی خاصیتش این است که از این مقدار آب، یک قطره‌اش هم هدر نمی‌رود و تا آن‌جا که شما می‌خواهید و لوله‌ها را می‌برید، این آب خواهد رفت. سازماندهی، این‌طوری است.

سازماندهیِ تبلیغ این است که هیچ انرژی تبلیغی هدر نرود؛ مثل آبی که تبخیر نشود، توی گل فرو نرود، بیخودی صرف جایی که لازم نیست، نشود. لابد دیده‌اید که گاهی اوقات، بعضی از آبها را زیادی توی یک باغچه می‌ریزند و باغچه را گِل می‌کنند؛ یعنی این آب حیاتبخش، موجب لجنزارشدن و خراب‌شدن می‌شود. گاهی این‌گونه است. گاهی ما تبلیغ را این‌گونه انجام می‌دهیم. یک‌جا فلان مقدار تبلیغ لازم دارد، ماسه برابر مقدارِ لازم تبلیغ می‌کنیم. این می‌شود ضدّ تبلیغ. سازماندهی، از اینها جلوگیری می‌کند. پس، کارِ اوّل در وظایف شما، سازماندهی تبلیغ است. تبلیغاتی را که انجام می‌گیرد، باید به شکل صحیحی تقسیم بندی و سازماندهی کنیم و به جای خودش برسانیم.

نکته‌ی دوم، ابتکار و نوآوری است. باید نوآوری کنید. همه‌ی قدرتهای انسانی و فکری خودتان را به کار بیندازید، برای این‌که حرف حق را با شیوه‌های نو، با زبانهای جدید و با استدلالهای تازه و آرایش خوب، بیان کنید. یک حرف را دو گونه می‌شود زد. حتّی یک متن را دو گونه می‌شود ارائه کرد. اگر متن خوب و حکیمانه‌ای بنویسند و به دو نفر بدهند، یکی آن را طوری خواهد خواند که گوش نواز و دلنشین باشد و مستمعین آن را خوب بفهمند و از آن لذّت ببرند. یکی هم همان متن را ممکن است طوری بخواند که مستمع را بیزار و متنفّر و خسته و کسل کند. اگر ما یک مطلبِ واحد را هم که دیگران فراهم کرده باشند بخواهیم بیان کنیم، چند گونه می‌توانیم بیان کنیم. باید بگردیم شیوه‌ی خوبش را پیدا کنیم؛ چه برسد به این‌که بخواهیم مطالب را با استدلالها و شیوه‌های گوناگون بیان کنیم. می‌شود مطالب جدید، خلق و تولید کرد. شما خیال نکنید که حرف، هرچه بوده، گفته شده است؛ نه. به قول صائب: «یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت»؛ تا زمان ظهور ولیّ عصر ارواحنافداه. بعد از آن را ما نمی‌دانیم چگونه است؛ اما تا زمان ظهور آن بزرگوار، هرچه طول بکشد، اگر هزاران متفکّر بیایند، از همین منابع فعلی ما، هزارها هزار حرف نو و جدید می‌توانند بیرون بیاورند. خیال نکنید که آردها را بیخته‌اند و غربیلها را آویخته‌اند؛ هرچه بوده، گویندگان گذشته گفته‌اند و قضیه تمام شده است. خیر؛ این حرفها نیست. در فقاهت استدلالی و فنّی که بزرگترین هنر ما بوده و خیلی هم در آن پیشرفته هستیم - حرفهای نگفته و فکرهای نو بسیار متصوّر است. نه این‌که کسی در حدِّ علّامه‌ی حلّی باید بیاید تا بتواند حرف نو بزند؛ نه. افراد بسیار پایین‌تر هم اگر دقّت و کار کنند می‌توانند حرف جدید بزنند؛ چه برسد در تفسیر، در معارف، در اصول عقاید، در اخلاق، در آداب زندگی، در سیاست، در حکمت عملی و غیره.

در مفاهیم قرآنی، حرف جدید بسیار است. اینها را باید از قرآن و احادیث دربیاوریم. پس، ابتکار را در این چیزها باید به‌کار ببرید. خلق مطالب جدید، یعنی خلق به این معناها. تولید به معنای مصطلح امروز، یعنی استنباط کردن و مفاهیم قرآن را کشف کردن و بعد در لباسها و به شیوه‌های گوناگون بیان کردن. بخصوص استفاده از هنر و به کار گرفتن انواع و اقسام ابتکارها، کار عمده‌ی شماست. اگر سازمان تبلیغات این دو کار را خوب انجام دهد، نتیجه، خوب خواهد شد.

و امّا، اشاره به تنگناها شد. من هم به وجود تنگناها واقفم و نمی‌گویم نیست. اتّفاقاً در جلسه‌ی قبلی هم که آقایان این‌جا بودید شاید یک سال هم نمی‌شود راجع به همین تنگناها، به طور مفصّل صحبت شد. آقایان، مفصّلاً از اشکالات و کمبودها گفتند؛ بنده هم حرف همیشگی را گفتم. من می‌گویم: ما طلبه هستیم؛ باید طلبگی کار کنیم، باید فقیرانه کار کنیم. نه این‌که پول نخواهید، نه این‌که امکانات نخواهید، نه این‌که دنبالش نروید. چرا؛ بروید، اما اگر نشد: «ره‌چنان روکه رهروان رفتند»؛ یعنی با همان کمبود و فقر. به نظرم در آن جلسه، مثالهایی هم زدم. گفتم که چگونه منبر می‌رفتیم؛ بی‌دعوت منبر می‌رفتیم، با سختی منبر می‌رفتیم؛ اما منبر می‌رفتیم؛ اما می‌گفتیم. من خودم را عرض نمی‌کنم؛ بنده که هیچم؛ اما آنهایی که در این کارها و این خطهای تبلیغ‌اسلام بودند، با چه تنگناها و سختیهایی کار می‌کردند! در مشهد مسجدی داشتیم کاسبی را خدا به دلش انداخته بود و مغازه‌اش را تبدیل به مسجد کرده بود هر وقت رفقا می‌پرسیدند مسجد شما کجاست؟ می‌گفتم از کوچه‌ی فردوس، پل فردوس، وارد خیابان فلان که شدید، دست راست، دکان اوّل نه، دکان دوم نه، دکان سوم مسجد ماست! واقعش هم همین بود؛ مسجد ما، دکان سوم بود! امّا همان دکان کوچک، محور شده بود. در مشهد مرکزی برای حرفهای نو و جاذبه‌های نو برای مذهب، شده بود.

می‌شود از این کارها کرد. ما همانیم؛ ما که فرقی نکرده‌ایم. باید مقداری به معنویّات و درون خودمان تکیه کنیم. «معنویّات» که می‌گویم، منظورم این است که به آن استعدادهای درونی و آن چیزهایی که در ما هست و متوقّع از ماست باید تکیه کنیم. این چشمه‌ها را باید از درون خودمان بجوشانیم؛ والّا این سختیها هست. بالاخره با همین چیزهایی که موجود هست باید کار را پیش برد.

مرحوم «آقا شیخ نصرالله خلخالی»، نماینده‌ی آقای «بروجردی» و نماینده‌ی امام در نجف بود. می‌گفتند ایشان گاهی به دکان بزّازی می‌رود و می‌گوید آقا، دویست تومان قبا لبّاده بده! دویست تومان قبا لبّاده! دیگر کار نداشت که چه پارچه‌ای، چند متر، و با چه قیمتی؟ می‌گفت: من دویست تومان دارم، دویست تومان قبالبّاده بده! حالا شما هم دویست تومان قبا لبّاده بدهید؛ هرچه که دارید. یعنی با هرچه که ممکن است و با همین مقداری که امکانات در اختیار شماست، تمام تلاشتان را بکنید و استعدادتان را به کار بیندازید، شاید ان‌شاءالله بتوانید در این دنیای آشفته‌ای که واقعاً تبلیغات، پیچیده و مدرن و خطرناک شده و همه هم متوجّه آن اسلامی است که نظر به مبارزه و به عزّت اسلام و به بیداری مسلمین دارد، حرکتی جهادی کنید؛ تبلیغ جهادی؛ تبلیغ بسیجی. ان‌شاءالله این‌طور باید حرکت کنیم. ما هم وظیفه‌مان دعاگویی است. دعا می‌کنیم که خداوند به شما کمک کند، توفیق دهد، شما را راهنمایی کند، راهها را باز کند و دلها را نرم کند به این‌که شما زمینه‌ی کارتان را بیش از پیش فراهم کنید.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

۱) نحل: ۱۲۵

۲) سر توماس آرنولد (۱۸۴۲ م ۱۷۹۵ م)

فیلم

صوت

عکس

 

1372/02/02 - بیانات در دیدار خانواده‌ شهید آوینی

Image result for ‫بیانات در دیدار خانواده‌ شهید آوینی  سال 71‬‎حذف لینک

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

 خداوند ان‌شاءالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتاً نمی دانم چطور می‌شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک‌جور احساس نیست. در حادثه‌ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تأسف است از نداشتن کسی مثل سیدمرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگر هم با این همراه است که تفکیک آن‌ها از همدیگر و بازشناسی هریک و بیان کردن آن‌ها کار بسیار مشکلی است.

 به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان، همه‌ی کسانشان به شما که بیشترین غم و سنگین ترین غصه را دارید، تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا می‌بیند، واقعا آرامش پیدا نمی‌کند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و می‌دهد.

 من با خانواده‌های شهدا زیاد نشست و برخاست کرده‌ام و می‌کنم و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگِ او شهادت نبود، تا ابد قابل تسلی نبود؛ اما خدای متعال در شهادت سرّی قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان می‌دهد.

 من خانواده‌ی شهیدی را دیدم که فقط همان یک پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود. البته از این قبیل زیاد دیده‌ام؛ این یک نمونه‌اش. وقتی انسان عکس آن جوان را هنگامی که با پدرش خداحافظی می‌کرد که به جبهه برود می‌دید، با خودش فکر می‌کرد که «اگر این جوان کشته شود، پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست». یعنی منظره این را نشان می‌داد. بستگی آن پدر و مادر به آن جوان از این منظره کاملاً مشخص بود. من آن عکس را دارم. آن را بعداً برای من آوردند. من هم آن عکس را قاب شده نگه داشته‌ام. این عکس حال مخصوصی دارد. اما خدای متعال به آن پدر و مادر آرامش و تسلایی بخشیده بود که خود پدرش به من گفت: «من فکر می‌کردم اگر این بچه کشته شود، من خواهم مرد!»- یعنی همان احساسی را که من از مشاهده‌ی آن عکس داشتم ایشان با اظهاراتش تأیید می‌کرد- می‌گفت: «ولی خدای متعال دل ما را آرام کرد!»

 در این مورد هم همین است. یعنی وقتی شما می‌دانید که فرزندتان در پیشگاه خدای متعال در درجات عالی دارد پرواز می‌کند، یعنی آن چیزی که همه‌ی عرفا و اهل سلوک و آن سرگشته‌های وادی‌های عشق و شور معنوی و عرفانی یک عمر به دنبالش گشته‌اند و دویده‌اند او با این فداکاری و این شهادت به‌دست آورده و رضوان و قرب الهی را درک کرده است، خوشحال می‌شوید که فرزندتان به این‌جا رسیده است.

 امیدواریم که خداوند متعال درجات او را عالی کند. من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم هم‌صحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سال‌ها پیش می‌شنیدم و به آن‌ها علاقه داشتم؛ هرچند نمی‌دانستم که ایشان آن‌ها را اجرا می‌کند لکن در ایشان همواره نوری مشاهده می‌کردم. ایشان دو سه مرتبه آمد این‌جا و روبه‌روی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می‌کردم و همین‌جور هم بود. همین‌ها هم موجب می‌شود که انسان بتواند به این درجه‌ی رفیع شهادت برسد.

 خداوند إن‌شاء‌الله دل‌های داغ‌دیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد. اگر ما به حوزه‌ی آن شهادت و شهید و خانواده‌ی شهید نزدیک می‌شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می‌کنم. برای ما افتخار است که هرچه می‌توانیم به این حوزه‌ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم.

 چند روز پیش توفیق زیارت مقبره‌ی این شهید را پیدا کردیم. پنج‌شنبه‌ی گذشته رفتیم آن‌جا و قبر مطهر ایشان و آن همرزم و همراهشان- شهید یزدان‌پرست- را زیارت کردیم. إن‌شاءالله که خداوند درجاتشان را عالی کند و روزبه‌روز برکات آن وجود با برکت را بیشتر کند.
 
 
 

کارهایی که ایشان داشتند إن‌شاءالله نباید زمین بماند. إن‌شاءالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند. نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای باارزشی بود. ایشان معلوم می‌شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این‌قدر کار و این‌همه را به‌خوبی انجام می‌دادند. مخصوصاً این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شب‌هایی که پخش می‌شد من گوش می‌کردم. ظاهراً سه- چهار برنامه هم بیشتر اجرا نشد.

 حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کرده‌اند و حاضر و آماده است، چگونه از آن بهره‌برداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش می‌کردیم و من اصرار می‌کردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند، درست نمی‌دانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامه‌ها اجرا شد، دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزش‌های دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره‌ها را یکی یکی از زبان‌ها بیرون کشیدن و آن‌ها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت می‌کرد و هرچه هم پیش می‌رفت، بهتر می‌شد. یعنی پخته‌تر می‌شد. چون کار نشده‌ای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسان‌تر بود. این کار هنری‌تر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کم‌کم بهتر و پخته‌تر شد.

 من حدس می‌زنم اگر ایشان زنده می‌ماند و ادامه می‌داد، این کار خیلی اوج پیدا می‌کرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطره‌ها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه‌ی "روایت فتح" کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود.
من خیلی خوشحال شدم از این که زیارتتان کردم.

فیلم

صوت

عکس

 

1372/01/05 - بیانات در حرم مطهر رضوی

Image result for ‫بیانات در حرم مطهر رضوی  سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

در  «صحن امام خمینی» آستان قدس رضوى

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم

الحمدللَّه رب‌العالمین. والصّلاة والسّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم محمّد و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین، الهداة المهدیّین المعصومین، سیّما بقیةاللَّه فى الارضین. قال اللَّه الحکیم فى کتابه: «ا لم اعهد الیکم یا بنى‌آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین. (۱)»

خداوند بزرگ را سپاسگزارم که یک‌بار دیگر این فرصتِ مغتنم را به بنده ارزانى داشت که در جوار مرقد مطهّر حضرت ثامن‌الحجج علیه‌آلاف‌التّحیةوالثّناء و در شهر محبوب و عزیز مشهد شهر جهاد و شهادت، شهر خاطره‌هاى بزرگ، شهر مردم صمیمى و همیشه در صحنه با شما برادران و خواهران، قدرى درباره‌ى مسائل مهم و لازم، سخن بگوییم. خدا را سپاسگزارم و امیدوارم آنچه مى‌گوییم و آنچه مى‌شنویم، براى او، در راه او و براى امّت اسلامى، مفید باشد.

قبل از شروع عرایض، لازم است این عید سعید را که روز پاداش و گرفتن اجر و مزد براى بندگان شایسته‌ى خداست، تبریک عرض کنم. ان‌شاءاللَّه شما مردم عزیز و برادران و خواهران مؤمن و متعهّد، این ماه مبارک را با روزه‌ى خود و با ریاضت و تلاوت خود سپرى کرده و با دعا و ابتهال و تضرّع، خود را به خداى بزرگ نزدیک کرده باشید و به آن تحوّل بزرگى که هر مسلمانى آرزو مى‌کند نصیب او شود، نزدیک و نزدیکتر شده باشید. همچنین، سال جدید و آغاز بهار طبیعت را به شما تبریک مى‌گویم و امیدوارم این بهار، با بهار تحرّک و تلاش و جدّیت وکوشش به سمت هدفهاى انقلاب همراه باشد.

مطلبى که در نظر دارم در آغاز عرض کنم، یک بحث کوتاه قرآنى است؛ چون همه چیز همه‌ى درسها و همه‌ى راهنماییها در قرآن کریم با بهترین بیان وجود دارد. قرآن کریم غالباً مسائل مهم را تکرار مى‌کند. چنین نیست که اگر مطلبى و بحثى در یک جاى قرآن آمده باشد، در مناسبتهاى دیگر، آن مطلب ذکر نشود. تکرار برحسب نیاز و اهمیت مطلب، در قرآن فراوان است. از اوّل تا آخرِ قرآن، یک نکته به‌طور پیگیر و مکرّر، مورد توجّه قرار داده شده است و آن، مسأله‌ى شیطان است.

از شروع تا ختمِ قرآن، دهها مرتبه نام شیطان یا مشتقّات کلمه‌ى شیطان تکرار شده است. همه جا هم با این تذکّر و تأکید که مخاطب قرآن بفهمد باید از شیطان اجتناب کند. و این، غیر از آن است که درباره‌ى کلمه‌ى ابلیس آمده است؛ چون معناى «شیطان» در قرآن با معناى «ابلیس» متفاوت است. شیطان یک معناى عمومى‌تر است. ابلیس، یک شیطان از شیطانهاست و انواع شیطانها و شیطنتها، براى بشر و در سر راه او وجود دارد. یکى از آن شیطانها ابلیس است که ماجراى او جداگانه، بارها و بارها در سوره‌ى «بقره» و دیگر سوره‌هاى قرآن تکرار شده است.

همین آیه‌اى که تلاوت کردم، در سوره‌ى مبارکه‌ى یاسین است. آیه مى‌گوید: «ا لم اعهد الیکم یا بنى آدم ان لا تعبدوا الشیطان»؛ اى فرزندان آدم! مگر من به شما دستور نداده بودم و ندادم که شیطان را بندگى نکنید و از او تبعیّت و پیروى ننمایید؛ و مگر به شما نگفتم که شیطان دشمن شماست و دشمنى آشکار است؟

این آیه مربوط به قیامت است؛ یعنى مسأله‌ى شیطان و آنچه که خداى متعال درباره‌ى شیطان به ما مى‌گوید، فقط در دنیا نیست. در قیامت هم، باز مسأله‌ى شیطان، بین ما و خدا تکرار مى‌شود و خداى متعال، آن‌جا به رخ ما مى‌کشد که «چرا شیطان را تبعیّت کردید!؟ چرا پیروى کردید؟ مگر با شما اتمام حجّت نشده بود!؟ مگر نمى‌دانستید!؟»

من به «المعجم المفهرس» که نگاه کردم، دیدم تعداد دفعاتى که کلمه شیطان و مشتّقات آن در قرآن به‌کار رفته، دقیقا برابرِ تعداد دفعاتى است که کلمه‌ى ملائکه یا مشتّقات آن در قرآن به‌کار رفته است! یعنى از یک‌طرف همان شیطان است که شر آفرین، فسادآفرین و انحطاط آفرین است و از یک‌طرف ملائکه؛ یعنى قواى هدایتگر، کمک کننده، تدبیر کننده و حفظ کننده‌ى نظام وجود در عالم و آدم است؛ و هر دو، به یک اندازه به‌کار رفته است. هشتاد و هشت مرتبه کلمه‌ى شیطان و مشتّقات شیطان و هشتاد و هشت مرتبه کلمه‌ى ملائکه و مشتّقات این ریشه و این کلمه به‌کار رفته است. این، یکى از لطافتهاى قرآنى است.

درست توجّه کنید تا مقصود سخن را از این مقدّمه‌اى که عرض مى‌کنم به‌دست آورید. در قرآن، دفعات به‌کار رفتن کلمه‌ى شیطان از تعداد کلمه «نبى» که در قرآن به‌کار رفته است بیشتر است. سؤال این است که علّت اصرار بر تکرار کلمه‌ى شیطان در قرآن چیست!؟ چرا این‌قدر خداى متعال راجع به مخالفت با شیطان و تبعیّت نکردن از او در قرآن سخن مى‌گوید و آن را تکرار مى‌کند!؟ این آن نکته‌اى است که باید هر خواننده‌ى قرآن در آن تدبّر کند. این‌که به ما گفته‌اند در قرآن تدبّر کنید، براى پیدا کردن همین نکات ظریف و دقیق است؛ چون قرآن براى ما کتاب زندگى است؛ کتاب حکومت است؛ کتاب سیاست است؛ کتاب عرفان است. همه چیز در قرآن هست. علّت این‌که ماجراى شیطان در قرآن تکرار شده، یک مسأله‌ى دقیقِ روانى براى بشر است و آن مسأله این است که انسان در مسیر زندگىِ خود با دشمن مواجه است. مگر این‌که راه نروید و حرکت و زندگى نکنید؛ والّا کسى که زنده است در راه حرکت و تلاش خود دشمنانى دارد. انسان هرگز بدون دشمن نیست. قرآن مى‌خواهد جامعه‌ى اسلامى را همواره در یاد اصلى‌ترین دشمنِ او که شیطان است نگه بدارد. یعنى زن و مرد و هر فرد مسلمان، باید از یاد شیطان غفلت نکند و از یادش نرود که در راه تکامل، دشمن در کمین اوست. اگر این را به یاد داشتید و متوجّه بودید که دشمن در کمین است و در صدد توطئه و ضربه زدن است، حواس خود را جمع خواهید کرد؛ راه را درست خواهید رفت و از اشتباه خود جلوگیرى خواهید کرد. امّا اگر دشمن را فراموش کردید و یادتان رفت که در کمین شماست، احتمال اشتباه، زیاد است. قرآن با این کار، دو درس به ما مى‌دهد: یک درس همین است که در مسیر کمال، دشمنان شما همان قواى شرآفرینند و این را فراموش نکنید. بدانید که دشمن در کمین شما نشسته است. باید هوشیار باشید؛ باید صحیح راه بروید؛ باید از ضعف و سستى خوددارى کنید تا ضربه نخورید. اگر بى‌توجّه و غافل شدید، در دام دشمن خواهید افتاد.

درس دوم این است: همچنان‌که در مسیر عمومىِ زندگى به یاد دشمنید، در راه همه‌ى هدفها هم باید به یاد دشمن باشید و از او غافل نمانید. نکته‌اى که امروز به مناسبت مسائلِ جهانىِ مى‌خواهم به شما برادران و خواهران عزیز عرض کنم و این بحث قرآنى را براى استحکام پایه‌ى سخن مطرح کردم این است که انقلاب اسلامى و ملت ایران باید این درس قرآنى را فراموش نکند. انقلاب، حرکت عظیمى از سوى یک ملت بود؛ ملتى که دستگاه حاکمه‌ى کشورش در طول پنجاه و چند سال، کشور، مصالح ملى، منافع مردم، ثروتهاى زیرزمینى و قدرت فرهنگى را یکسره به دست دشمنان داده بود. ملتى که دچار فقر، بى‌سوادى، ذلّت، بى‌خبرى، فساد اخلاقى، ضعف فرهنگى و بسیارى دیگر از مشکلات بود، توانست در مقابل همه‌ى این مشکلات قیام کند؛ دشمن را بشناسد و او را از سر راه خود بردارد و نه فقط دشمن را، بلکه دشمن‌پرورها را هم از خانه‌ى خود و از این مرز و بوم بیرون کند. این، حرکتِ انقلاب ملت بزرگ ما بود.

خوب؛ چنین حرکتى دشمن‌ساز است. بعضى در گوشه و کنار ممکن است با خودشان فکر کنند که «جمهورى اسلامى چرا این‌قدر براى خودش دشمن درست مى‌کند!؟» ما همه‌جا از دشمن حرف مى‌زنیم: استکبار دشمن است، صهیونیسم دشمن است، سرمایه‌داران بین‌المللى و زالو صفت، دشمنند، مروجین فرهنگِ ابتذال، دشمنند... ممکن است بگویند: «جمهورى اسلامى، چرا این‌قدر براى خودش دشمن مى‌تراشد که مدام به فکر مقابله‌ى با آنان باشد!؟» آیا این حرف، درست است؟

جمهورى اسلامى براى خودش دشمن نمى‌تراشد. صفوف مستکبرین عالم و سرمایه‌داران زالوصفت و دشمنانى که در کمین نشسته‌اند، از این‌که مى‌بینند ملت ایران دست آنها را کوتاه کرده است خشمگین و عصبانى‌اند. نمى‌شود به یک انسان بگویند: «چرا شما از خانه‌ى خودت دفاع مى‌کنى؛ از دکان خودت دفاع مى‌کنى؛ از ناموس خودت دفاع مى‌کنى تا این همه گردن کلفتها و قلچماقها و لاتها و قدّاره‌بندها با تو دشمن شوند!؟» اگر دفاع نکنیم؛ اگر درِ خانه را باز بگذاریم؛ اگر مصالح ملى را قربانى مصالح ابرقدرتها کنیم؛ اگر مستشاران امریکایى را بر ارتش و نیروى مسلّح کشور مسلّط کنیم؛ اگر نفت را که سرمایه‌ى اساسى ملت ماست، رایگان و مفت در اختیار مصرف‌کنندگان آن و صاحبان صنایع بگذاریم، البته با ما دشمن نخواهند شد. آیا اگر یک ملت، از منافع، سرنوشت و استقلال سیاسى و استقلال اقتصادى خود دفاع کند مجرم است!؟ این ملت، قابل دفاع است. اگر فلسطینیهایى که امروز مبارزه مى‌کنند، مثل روزهاى اوّلِ ماجراى غم‌انگیز فلسطین دفاعى نکنند کشته هم نخواهند شد. دشمن صهیونیست آمد املاک اینها را به مفت و با قیمتهاى بسیار ارزان خرید و اینها نفهمیدند چه‌کار مى‌کنند! خانه‌ها، باغها، ملکها و همه‌چیز را با دست خودشان به دشمن صهیونیست دادند و خود و نسلشان را به این روز سیاه دچار کردند. لذا، اگر امروز هم فلسطینیها مثل همان وقت که صهیونیستها خانه‌شان را خراب کردند، چیزى نگویند؛ اگر شهرهایشان را تصرّف کردند، حرفى نزنند؛ اگر به‌جاى خانه‌هاى آنها شهرکهاى یهودى‌نشین درست کنند، دم نزنند؛ اگر برایشان حقّ حیات و حق رأى قائل نباشند و آنها هم چیزى نگویند، البته کشته نخواهند شد؛ البته جوانانشان این‌طور قربانى نخواهند شد! اما آیا وجدان بشرى و عقل سالم، به یک ملت اجازه مى‌دهد که منافع، سرنوشت، آزادى، استقلال، نفت و دیگر منابع زیرزمینى، حکومت و همه‌چیز خود را دو دستى به دشمن و مهاجم تقدیم کند، براى این‌که با او دشمن نشوند!؟ معلوم است که امریکا و قدرتهاى بزرگ و استکبارى، با شخصى مثل امام راحل ما دشمنند. معلوم است که با جوانان رزمنده و سلحشور ما دشمنند، و از آنها بدشان مى‌آید. معلوم است با هرکس از این ملت که احساسات انقلابى داشته باشد، دشمنند. اما آیا این، دشمن تراشى است!؟ این، مجوّز آن است که ما حرف نزنیم، براى این‌که دنیا با ما دشمن نشود!؟

ما دشمن‌تراشى نکرده‌ایم؛ ما حقّمان را خواسته‌ایم. یک ملت خواسته است در خانه و سرزمین خود، بر منافع، ثروت، منابع مالىِ، زندگى و سرنوشت خود مسلّط باشد. مستشارهاى امریکایى، مثل ارباب مى‌آمدند به این کشور؛ مثل ارباب! ارتشیهایى که آن روزگار را به یاد دارند، مى‌دانند من چه مى‌گویم. من از آدمهاى آشنا و موثّق، این مطلب را شنیدم که یک درجه‌دار امریکایى یک افسر جزء امریکایى، در هرجا که بود بر افسرهاى ارشد و امراى ارتشِ پادشاهى، حکمرانى مى‌کرد! این، براى یک ملت زنده، جایز است؟ این، رواست؟ آن ملتى که راه را براى دشمنان باز کند و براى دفاع از منافع خود حرف نزند و اگر او را غارت کردند، حتّى داد نکشد، لایق زنده ماندن است؟ ابداً!

انقلاب ایران، چون انقلابى است در جهت کوتاه کردن دست دشمنان، دشمن‌ساز است. جمهورى اسلامى، چون مى‌خواهد منافع ملت را بر منافع بیگانگان ترجیح دهد، دشمن‌ساز است.

معلوم است؛ وقتى که امریکا و اروپا و قدرتهاى سلطه‌گر و صاحبان کمپانیهاى بزرگ چند ملیتى و جهانى، مى‌خواهند به داخل ایران بیایند و هرطور که مایلند استفاده کنند و منافع ببرند، و جمهورى اسلامى ایران در مقابل اینها مى‌ایستد و اجازه‌ى زورگویى و دخالت و نفوذ نمى‌دهد و با زورگویى و قلدرى آنها، در هرجاى دنیا، مخالفت مى‌کند، با او دشمن مى‌شوند! جمهورى اسلامى ایران، قهرمانانه، در مقابل قدرتهاى مادّى ایستاده و با همه‌ى وجود و توان، با صداى رسا مى‌گوید: «نه!»

معلوم است که با چنین نظامى، امریکا باید دشمن باشد؛ زورگوها باید دشمن باشند؛ قدرتها باید دشمن باشند. اگر دشمن نباشند باید تعجّب کنیم. امروز بر سرِ قضیه‌ى فلسطین، با همان قدرت‌نماییهاى همیشگى، یک معامله و یک سازش انجام مى‌دهند و این معامله، صددرصد به ضرر ملت فلسطین است. معناى مذاکراتى که امروز درباره‌ى فلسطین انجام مى‌گیرد این است که فلسطینیها، بعد از این نسبت به سرزمین فلسطین که خانه‌ى آنهاست، دیگر هیچ حقّى نداشته باشند. یک نفر داخل خانه‌ى خود نشسته؛ گردن کلفتى مى‌آید وارد خانه‌ى او مى‌شود، اوّل یک اتاق، بعد دو اتاق و بعد فضاى خانه را مى‌گیرد. سپس صاحبخانه را از خانه بیرون مى‌کند و اثاث او را توى کوچه مى‌ریزد و فقط به بخش کوچکى از خانواده، توى یک پستو، با شرایط سختى اجازه‌ى زندگى مى‌دهد و خودش مى‌شود صاحبخانه! طبیعى است که صاحبخانه اعتراض کند؛ طبیعى است که با مشت به در بکوبد؛ طبیعى است که اگر توانست، دهان غاصب را خرد کند؛ طبیعى است که به همه‌جا متوسّل شود. به دادگاهها، به این و آن و به هرجا که احتمال مى‌دهد به دادش برسند، متوسّل شود. وقتى دستش به جایى نرسید، خودش وارد مى‌شود و با مشت، با لگد، با چوب و با هرچه دارد، با اشغالگر مقابله مى‌کند.

آیا این شخص که صاحبخانه‌ى اصلى است، باید مورد ملامت قرار گیرد که تو چرا خشونت مى‌کنى!؟ امروز به فلسطینیها مى‌گویند چرا خشونت مى‌کنید!؟ خشونت را چه کسى مى‌کند؟ فلسطینى صاحبخانه است. آمده‌اند خانه‌ى او را با زور، با دغلکارى، با تزویر، با استفاده از قدرت جهانى و با استفاده از پشتیبانى قدرتهاى بزرگ گرفته‌اند. یک‌روز انگلیس و امروز امریکا، خانه‌ى او را از او گرفته‌اند. کسانى هم که به آن‌جا آمده‌اند، مال کشورهاى مختلفند. از آلمان، از انگلیس، از ایتالیا، از استرالیا، از روسیه، از کشورهاى شرقى و از کشورهاى عربى، یک عدّه آدم بى‌وطن و بى‌ملیت، یک‌جا جمع شده‌اند و خانه‌ى فلسطینیها را غصب کرده‌اند. آیا این صاحبِ‌خانه، حق ندارد فریاد بزند؟ مردهایشان مُردند. رفتند داخل اردوگاهها و درون همان پستویى که به آنها در آن خانه داده بودند، جان خود را از دست دادند. اما امروز جوانانشان، بچه‌هایشان این وجدانهاى بیدار با الهام از بیدارى عمومى مسلمانان و انقلاب بزرگ اسلامى در ایران، بیدار شده‌اند و با هر وسیله‌اى که مى‌توانند به دست بیاورند، مى‌جنگند. امروز با سنگ به دشمن یورش مى‌برند؛ اما همیشه، این مبارزه، با سنگ نخواهد بود. روزِ سیاه صهیونیستها در آینده است.

امروز قدرتهاى بزرگ وارد مذاکره شده‌اند و دولتهاى منطقه و عناصر دست‌نشانده‌ى خودشان را با تطمیع، با تهدید، با فریب و با پول، وادار به سکوت کرده‌اند. اوّل ماجراى «کمپ‌دیوید» را میان مصر و اسرائیل راه انداختند و حالا هم کمپ‌دیوید را عمومى مى‌کنند و پاى کشورهاى دیگر را پیش کشیده‌اند. متأسفانه، همه هم تقریبا قبول کرده‌اند؛ بعضى صددرصد قبول کرده‌اند. بعضى یک «اما» و «اگر» ى وسطش گذاشته‌اند، اما در حال مذاکره‌اند. این مذاکره بر سرِ چیست؟ مذاکره بر سرِ این است که همه‌ى کسانى‌که تا امروز با اشغالگران فلسطین مبارزه مى‌کردند، اشغالگران را به رسمیت بشناسند. یعنى چه؟ یعنى مبارزه تمام! وقتى صهیونیستها را به رسمیت شناختند، مبارزه تمام شده است!

حالا اگر همه قبول کردند، ما هم قبول کنیم!؟ دیگران لابد مجبور بوده‌اند؛ دیگران لابد ترسیده‌اند؛ دیگران لابد رشوه گرفته‌اند؛ دیگران لابد وجدانشان بیدار نبوده است؛ دیگران لابد پشتوانه‌ى مقابله با خواست امریکا را نداشته‌اند. جمهورى اسلامى چرا باید قبول کند!؟ ملت ایران چرا باید قبول کند!؟ هرکدام از این دولتهاى غربى و اروپایى، در هرجاى دنیا با مأمورین ما مذاکره مى‌کنند، یکى از حرفهاى اوّلى‌شان این است که «آقا، شما بیخود با این قضیه‌ى مذاکرات با اسرائیل مخالفت مى‌کنید. امریکا به خاطر مخالفتِ شما، روى شما حسّاس است!» دشمنى، این‌طور درست مى‌شود!

مى‌گویند شما مخالفت نکنید؛ بگذارید یک ظلم بزرگ انجام گیرد و شما حرف نزنید. ما که به فلسطین لشکرکشى نکرده‌ایم. ما که نیرو نبرده‌ایم. ما مثل هر ملت آزاد و مستقل، موضع خودمان را اعلام مى‌کنیم. این‌طور مى‌شود که یک نظام اسلامى، یک نظام مستقل، یک نظام آزاد، یک ملت مبارز، یک ملت که از قدرتى نمى‌ترسد، دشمن پیدا مى‌کند! قرآن مى‌گوید: «اى افرادِ مسلمانِ بیداردل؛ این دشمن را هرگز فراموش نکنید. یادتان نرود که دشمن دارید؛ یادتان نرود که دشمن در کمین است؛ یادتان نرود که اگر کوتاه بیایید، اگر سستى کنید، دشمن ضربه خواهد زد.» دشمن مى‌خواهد از همه‌ى راهها براى ضربه زدن وارد شود: از راه اقتصاد، از راه فرهنگ، از راه سیاست و از راههاى امنیتى. ملت مسلمان باید بیدار باشد: «ا لم اعهد الیکم یا بنى‌آدم ان لا تعبدوا الشیطان!» تسلیم دشمن نشوید؛ دشمن را فراموش نکنید؛ به یاد داشته باشید که دشمن هست. اما راجع به همین شیطان، با این‌همه تأکید، خداى متعال مى‌فرماید: «ان کید الشیطان کان ضعیفاً(۲)»؛ همین شیطانى که باید مواظبش باشید و اگر مواظب نباشید، از او ضربه خواهید خورد اگر شما بیدار باشید، هوشیار باشید، متّحد باشید، متوجّه باشید و به وظیفه‌تان عمل کنید، کید و مکرش بسیار ضعیف است و نمى‌تواند کارى انجام دهد. «انما سلطانه على الذین یتوّلونه(۳)»؛ قدرت شیطان در مورد کسانى است که از او مى‌ترسند، از او حساب مى‌برند و براى او حساب باز مى‌کنند. کسى که به خدا متّکى و بنده‌ى خداست، شیطان باید از او بترسد.

عرض من امروز همین است. من مى‌گویم: شما، ملت عزیز، شما ملت بزرگ ایران، شما ملت مقاوم، چهارده سال است على‌رغم تلاش شیطان، توانسته‌اید بینى او را به خاک بمالید. او ضعیف شده است و شما ضعیف نشده‌اید. او بارها و بارها احساس ضعف و ترس کرده است، ولى شما احساس ضعف و ترس نکرده‌اید. شما ملت، تا وقتى‌که متّحدید، تا وقتى‌که در صحنه‌اید، تا وقتى‌که با خدا ارتباط دارید، تا وقتى‌که ماه رمضان دارید، تا وقتى‌که حجّ خانه‌ى خدا دارید، تا وقتى‌که مسجد دارید، تا وقتى‌که نماز جماعت دارید، تا وقتى‌که امر به معروف و نهى از منکر دارید، تا وقتى‌که جوان بسیجى دارید، تا وقتى‌که انسانهاى مؤمن و مبارز که حاضرند در راه خدا مبارزه کنند دارید، تا وقتى که رهنمودهاى امام بزرگوار را دارید؛ از دشمن بزرگ و کوچک، از ابر قدرت و قدرتهاى زیردست و دنباله‌رو او، از امریکا و اروپا و از هر قدرت دیگرى، هرگز باک نداشته باشید.

امیدوارم این بهارِ شما، بهارِ حرکت و تلاش باشد. امیدوارم مشمول فضل و رحمت الهى باشید. بحمداللَّه مسؤولین کشور دلسوزند، علاقه‌مندند، در راهند، در خطِّ امامند، شجاعند، دشمن شناسند، دوست شناسند، قدر ملت دانند و قدر طبقات عظیم مردم را به‌خوبى مى‌دانند؛ قدر نعمت الهى را، قدر جمهورى اسلامى را، قدر احکام الهى را مى‌دانند. با این مسؤولین، با این ملت، با رهنمودهاى الهى، با قرآن عزیزى که در اختیار ماست، به فضل پروردگار، تا پایان راه را با هم خواهیم رفت و ان‌شاءاللَّه و به فضل الهى و تحت توجّهات ولىّ‌عصر ارواحنافداه به هدفهاى والاى انقلاب، خواهیم رسید.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته

۱) یس: ۶۰

۲) نساء: ۷۶

۳) نحل: ۱۰۰
 

1372/01/04 - بیانات در خطبه‌‌های نماز عید فطر

صورة ذات صلة

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
 
الحمدللَّه رب العالمین. الحمدللَّه الّذی خلق السموات و الارض و جعل الظّلمات و النّور. ثمّ الّذین کفروا بربّهم یعدلون. و الحمدللَّه الّذی لم یتّخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک، و لم یکن له ولی من الذّلّ و کبّره تکبیرا. احمده و استعینه و استغفره و اتوب الیه. و اصلّی و اسلّم علی حبیبه و نجیبه، سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد، و علی آله الأطیبین الأطهرین، المنتجبین المعصومین المکرّمین، سیّما بقیّةاللَّه فی الارضین. قال اللَّه‌الحکیم فی کتابه: «یا ایّهاالّذین آمنوا اتقوااللَّه ولتنظر نفس ما قدّمت لغدٍ واتقوا اللَّه انّ‌اللَّه خبیر بما تعملون.(1)»
 
روز عید مبارک فطر، روزِ گرفتن پاداش برای مؤمنان و روزی است که برای پیغمبر اکرم و اولیایش، روز عید، روز شرف و روز کرامت است. همه شما برادران و خواهران مسلمان نماز گزار را به رعایت تقوا و پرهیزگاری دعوت و توصیه میکنم؛ که تقوا و پرهیزگاری، نتیجه و غایتی است که باید به فضل پروردگار، بر روزه ماه رمضان مترتّب شده باشد.
 
روز عید فطر، روزِ مورد توجّه پروردگار و روز نزول مغفرت و رحمت الهی بر مؤمنان است. این روز را هم باید مثل ایام ماه مبارک رمضان، قدردانی کرد. امام مجتبی علیه‌السّلام - طبق روایتی - در روز عید فطر، از راهی عبور میکرد. دید جمعیتی ایستاده‌اند و بازی میکنند و بیخیال و بیتوجّه به اهمیت این روز، با غفلتِ خودشان سرگرمند و میخندند. کنار آن جمعیت ایستاد و فرمود: «ان اللَّه جعل شهر رمضان مضماراً لخلقه.(2)» خداوند، ماه رمضان را میدان مسابقه‌ای برای بندگانش قرار داده است. «فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته.» که در این میدان مسابقه، به وسیله اطاعت او، به سوی رضایت او با یکدیگر مسابقه بگذارند و از یکدیگر پیشی گیرند. «فسبق قوم ففازوا.» در این ماه رمضانی که گذشت، عده‌ای توانستند پیشی بگیرند و از دیگران جلو بیفتند؛ و اینها پیروز و موفّق شدند «وقصّر آخرون فخابوا.» اما عده دیگری، در همین ماه رمضان کوتاهی کردند. آنها نتوانستند خود را به درگاه رحمت الهی برسانند، و مأیوس و نومید شدند. «فالعجب کل العجب من ضاحک لاعب فیالیوم الّذی یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون.» فرمود: تعجّب است از کسانی که بیخیال میخندند و به لعب مشغول میشوند. در آن روزی که نیکوکاران خرمنهای ثواب را میچینند و میبرند و محرومان، خسارت خود را تحویل میگیرند؛ خسارتهای آنان دامنگیرشان میشود. روز بزرگی است. مثل روز قیامت است. در این روز، کسانی که در ماه رمضان توانسته‌اند رضای الهی را به دست آورند، پاداش خود را از خدای متعال خواهند گرفت. امروز روزی نیست که انسان بتواند در آن، به غفلت سرکند. سپس در ادامه فرمود: «لو کشف الغطاء لعلموا انّ المحسن مشغول بأحسانه، والمسیء مشغول باسائته.» اگر چشم بصیرت، نافذ میشد و پرده حجاب مادّی از مقابل چشمهای ما کنار میرفت، میدیدیم که نیکان مشغول جمع آوری پاداش خودند و به برداشتن ثواب، مشغول و سرگرمند؛ چنان‌که بَدان سرگرم به نتایج کوتاهیهای خودشان هستند.
 
ماه رمضان، با همه خیرات و برکاتش، با همه ساعات و لحظات پربارش، با همه وعده‌هایی که خدای متعال به مؤمنان و نیکوکاران در آن داده بود، سپری شد. عدّه‌ای از این ماه، نتیجه‌ها گرفتند؛ پیمانه‌های خود را پر کردند و خود را تا آخر این سال، که باز به رمضانی دیگر منتهی خواهد شد، بیمه کردند. خوشا به حال آنان. امیدوارم که شما برادران و خواهران، از زمره این گروه مردم باشید.
 
سعی کنید نتایج تلاش مبارک خود را در ماه رمضان، برای خود حفظ کنید. دلها را پاکیزه نگه‌دارید و مشغول مسائلی که شما را از خدا دور میکند، مپسندید. دلتان را مشغول یاد خدا بخواهید؛ آن را قدر بدانید و از نتایج و ثمرات آنچه که در ماه رمضان به دست آورده‌اید، سعادت خود را تا آخر سال تأمین کنید. به فضل الهی، در جمهوری اسلامی ایران، زمینه برای کسانی که بخواهند خوب باشند و خوب بمانند و خوب زندگی کنند، آماده است. آنهایی که بخواهند مسلمان زندگی کنند، در فضای جمهوری اسلامی میتوانند مسلمان زندگی کنند و مسلمان بمانند. در بسیاری از کشورهای دنیا، چنین فضایی وجود ندارد که در آن، جوان بتواند گناه نکند و کسی که میخواهد به گناه نزدیک نشود، بتواند نزدیک نشود. این فضا، از برکات جمهوری اسلامی است. این را باید قدر بدانیم.
 
در این روز مبارک و در این محشر عظیم مردمی، طبق رویّه‌ای که در سالهای گذشته در مثل چنین روزی داشته‌ایم، با استفاده از این فضای روحانی، موردی را از دهها مورد که در زندگی ما میتواند مطرح شود، مطرح میکنم و آن، اجتناب از اسراف و زیاده‌روی است. به برادران و خواهران مسلمانمان در سراسر کشور عرض میکنم که موضوع قناعت را جدّی بگیرید. منظورم از قناعت این نیست که دست به نعمتهای الهی نزنید و از آنها بهره‌مند نشوید. مقصود این است که حدّ و اندازه نگه دارید؛ زیاده‌روی و اسراف نکنید؛ نعمتهای الهی را ضایع ننمایید؛ که متأسفانه بسیاری میکنند. در جمهوری اسلامی، کسانی هستند که دستشان به نعمتهای الهی نمیرسد. نه به خاطر این‌که کم داریم. به خاطر این‌که بسیاری به خودشان حق میدهند که نعمتهای الهی را بیحساب و کتاب مصرف کنند؛ بیاندازه مصرف کنند؛ هیچ ملاحظه‌ای نکنند؛ هیچ حدی نگه ندارند و حتّی نعمتهای الهی را ضایع کنند. چقدر نان ضایع میشود! چقدر غذای طبخ شده ضایع میشود! چقدر میوه مصرف نشده ضایع میشود و از خانه‌ها بیرون ریخته میشود! چقدر لباس زیادتر از اندازه لازم - چند برابر اندازه لازم - خریداری میشود و در خانه‌ها و صندوقها میماند، برای این‌که یک بار در مراسمی پوشیده شود! اینها اسراف است.
 
میخواهم این مطلب را ملت عزیزمان بدانند که اسراف، فعل حرام است؛ گناه است؛ خلاف شرع است؛ آنجایی که اسراف باشد و اسراف مال و اسراف نعمتهای الهی انجام گیرد، تضییع و تلف کردن نعمت است. تصمیم بگیرید این کار را نکنید. البته خانواده‌های کم درآمد، شاید وسعشان هم نرسد که بخواهند اسراف کنند؛ اما خانواده‌های پردرآمد و حتّی بسیاری از خانواده‌های متوسّط، متأسفانه اسراف میکنند. من این جمله را عرض کردم، برآن تأکید و پافشاری میکنم و خواهشمندم که ملت عزیزمان، این سخن را مورد توجّه قرار دهند، به آن اهمیت دهند، برای آن حسابی باز کنند و سعیشان بر اسراف نکردن باشد.
 
از خدای متعال درخواست میکنیم که همه شما برادران و خواهران نمازگزار و همه ملت ایران و همه مسلمانان جهان را مشمول فضل و رحمت خود قرار دهد.
 
پروردگارا! مسلمانان را در همه جای دنیا پیروز کن. پروردگارا! دلهای ما را از گناه دور، و دست و بال ما را از گناه پاک کن.
 
پروردگارا! ما را با زلالِ رحمت و مغفرت خود، در این روز مبارک، شستشو ده. ما را با لطف خود پاک و پاکیزه بگردان. ما را در صراط مستقیم، ثابت قدم بدار.
 
پروردگارا! یاد امام بزرگوارمان را روزبه‌روز در میان ملت و در دلهای مسلمانان عالم، زنده‌تر و زنده‌تر بدار. پروردگارا! نور و رحمت خود را بر روح مقدّس او و ارواح مقدّسه شهدای ما نازل فرما.
 
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرحیم.
 
انّا اعطیناک الکوثر. فصلّ لربّک وانحر. ان شانئک هو الابتر.
 
بسم‌اللَّه الرّحمن الرّحیم‌
 
الحمدللَّه ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد، و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین المعصومین المطهّرین، سیّما علی امیرالمؤمنین، والصّدیقة الطاهرة سیّدة نساء العالمین، والحسن والحسین، سیّدی شباب اهل‌الجنة، و علی‌بن‌الحسین و محمّدبن‌علی و جعفربن‌محمّد و موسیبن‌جعفرالکاظم و علی‌بن‌موسی و محمّدبن‌علی و علی‌بن‌محمّد والحسن‌بن‌علی والخلف‌القائم المهدی. حججک علی عبادک و اُمنائک فی بلادک. و صلّ علی ائمّة المسلمین وحماةالمستضعفین و هداةالمؤمنین. واستغفراللَّه لی و لکم، و اوصیکم‌بتقویاللَّه.
 
همه برادران و خواهران عزیز را به رعایت تقوا در همه مسائل و از جمله آنها، در نگرش و قضاوت نسبت به مسائل جهانی اسلام توصیه میکنم.
 
دو مطلب را در این خطبه، به اختصار عرض میکنم: یک مطلب این است که متأسفانه امسال برای مسلمانان عالم، سال مصیبتهای بزرگ بود؛ سال دردهای جانکاه مسلمانان. نگاه کنید به سراسر عالم و به کشورهای اسلامی و ملتهای مسلمان؛ خواهید دید که مسلمانان عالم، روزهای امتحانِ بسیار دشواری را میگذرانند. در رأس همه این مشکلات، چند مسأله دردناک است و از جمله آنها، مسأله فلسطین عزیز و خونین است که مسلمانان و برادران ما در فلسطین، همچنان زیر فشارها و ضربات دشمن غاصب گرفتارند. آن چند صد نفر مسلمان فلسطینی هم، در این روزهای دشوار، با استقامتشان حماسه آفریدند و ملتها را به خودشان متوجّه کردند. اما متأسفانه بسیاری از دولتهای مسلمان، حتّی از این حادثه هم که یک حادثه تاریخی است و طىّ آن چند صد نفر پیر و جوان از چهره‌های مبارز و معروف و شناخته شده را از خانه و زندگیشان تبعید و روانه بیابانها کردند، عبرت نگرفتند. در چنین روزگار و دورانی، مسائل حقوق بشر برای برخی دولتها و سازمانها در عالم، ناندانی شده است! هر جا موردی به چشم بخورد که بتواند برای آنها بهانه و مستمسکی جهت فشار روی دولتهایی باشد که میخواهند فشار بر آنها وارد کنند، فریاد حقوق بشر را سر میدهند. وقتی حکومتی برای تضمین سلامت جامعه، قاچاقچی را محکوم میکند، آنها فریاد حقوق بشر سر میدهند؛ امّا هنگامی که چهارصد و چند نفر انسان را از خانه و زندگی و شهر و دیارشان بیرون میکنند و در سرما و شرایط دشوار گرسنگی و بیماری به بیابانها میفرستند، کسانی که داد حقوق بشر سرمیدادند، تکان نمیخورند! فاجعه‌ای بزرگ و حادثه‌ای عظیم است! این، یکی از حوادثی است که در رأس مصیبتها قرار دارد.
 
دیگر، حادثه افغانستان است که امیدواریم آن درگیریهای خونین، دیگر بین رؤسای احزاب این کشور تکرار نشود. مردم افغانستان، مردم مسلمان و مظلومی هستند و این، یک ظلم مضاعف است که سوء تدبیر بعضی از رؤسای احزاب، آنها را در مقابل هم قرار دهد و در خانه و کوچه و خیابان شهرشان - که حالا به اصطلاح آن را آزاد کرده‌اند - خون مردم بر زمین ریخته شود.
 
و باز در رأس همه این قضایا، قضایای خونین و ماجرای مصیبت بار بوسنی هرزگوین است. این حادثه، حادثه بسیار عجیب و بزرگی است! خودش، حادثه‌ای بزرگ است و سکوت و بیاعتنایی دنیای به‌اصطلاح متمدّن در مقابل آن هم به همان اندازه بزرگ و شگفت‌آور است. هر چه بخواهیم ابعاد این فاجعه و این مصیبت را با زبان معمولی بیان کنیم، امکان‌پذیر نیست. چگونه میتوان مصیبت یک ملت را که فقط به جرم مسلمانی کشته میشود، خانه‌هایش ویران میگردد، به ناموسش تعرّض میشود، انواع ظلمها نسبت به آن انجام میگیرد و در پایان هم از خانه و زندگی خود آواره میشود، با الفاظ مجسّم نمود و بیان کرد؟! این، از آن نوع ماجراهایی است که اگر در تاریخِ گذشته اتّفاق افتاده بود و امروز برای ما نقل میکردند، به آسانی نمیتوانستیم باور کنیم؛ اما امروز جلوِ چشم دنیا اتّفاق میافتد.
 
نمیخواهم مطلب تکراری در این باب بگویم. نکته‌ای را که میخواهم در این باب بگویم، این است که در قضیه بوسنی چه کسی مقصر است؟ کسانی که دستشان در خون بیگناهان بوسنی، خونین و رنگین است، شانه‌هایشان را از زیر بار تقصیر بوسنی خارج نکنند! چه کسی در این حادثه مقصّر است؟ من عرض میکنم: همه کسانی که به نحوی نگذاشتند مردم مسلمان بوسنیایی توان دفاع از خود را پیدا کنند، در قربانی شدن آن ملت، سهیم و دخیلند. قدرتهای غربی مقصّرند که به بهانه واهىِ جلوگیری از خشونت، نمیگذارند سلاح به دست آن مردم برسد. میگویند «اگر سلاح به دست مردم بوسنی برسد، خشونت ادامه پیدا میکند!» من میگویم: اگر شما راست میگویید که با اصل خشونت مخالفید و اگر نگذاشتید سلاح به‌دست مسلمانان برسد تا از خودشان دفاع کنند، بایستی در اولین فرصت و در اسرع وقت، با قدرت نظامی خودتان در آن منطقه حاضر میشدید و نمیگذاشتید صربها علیه مسلمانان فاجعه آفرینی کنند. اگر راست میگویید و مسأله‌تان این است که میخواهید خشونت ادامه پیدا نکند،راهِ ادامه پیدا نکردن خشونت این بود که میرفتید آن‌جا، حضور مییافتید و نمیگذاشتید جلّادی که مسلّح به انواع سلاحهاست و از بیرون هم به او کمک میکنند، به جان یک عدّه انسان بیدفاع و بیسلاح بیفتد و هرکاری میخواهد با آنها انجام دهد. راه جلوگیری از خشونت این بود که این کار را نکردند.
 
به هر حال، یا باید خودشان آن‌جا حاضر میشدند، یا بایستی به آنها سلاح میرساندند تا بتوانند از خودشان دفاع کنند. اگر هم نمیخواستند سلاح به آنها برسانند، بایستی راه را باز میگذاشتند تا کسانی که میخواهند به آنها سلاح برسانند، بتوانند اقدام کنند. مسلمانان دنیا داوطلب بودند که به آنها سلاح برسانند. این‌که حقّ طبیعی و قانونی آنها بود.این را چرا نگذاشتند؟! دولتهای اروپایی، یکی یکی اعلام کردند که «ما در قضیه بوسنی وارد نمیشویم»! چرا وارد نمیشوید؟! چرا وقتی میبینید ملتی که بومی آن مناطق است، جلوِ چشم شما در اروپا قتل عام میشود، عکس‌العمل نشان نمیدهید؟! مردم بوسنی که بیگانه نیستند؛ آنها که مهاجر نیستند؛ آنها مردم همان منطقه‌اند؛ از نژادهای همان منطقه‌اند؛ آن‌جا خاک و خانه خودشان است. وقتی میبینید به وسیله گروهی قتل عام میشوند که از آنها قویتر هم نیستند اما سلاح دارند، چرا سکوت کردید؟! صربها که قویتر از مسلمانان نیستند. در دورانی که سلاحهای خودکار و آتشین و توپخانه دوربُرد و انواع و اقسام سلاحهای مدرن همه‌کاره میدان است، معلوم است که آن‌جا، کسی که یکی از این سلاحها را داشته باشد بر کسی که نداشته باشد مسلّط است!
 
مسلمانان بوسنیایی حتی تفنگ انفرادی ندارند! نبایستی میگذاشتید که صربها این‌گونه حمله کنند. نمیبایستی میگذاشتید حمله آنها یک سال ادامه پیدا کند. حدود یک سال است که کشتار مردم بوسنی انجام میگیرد. اگر خودتان نمیخواستید وارد معرکه شوید، باید میگفتید «ما وارد نمیشویم، امّا سلاح میدهیم.» همان مقداری که صربها سلاح دارند، به بوسنیاییها هم میدادید. اگر هم نمیخواستید سلاح بدهید، راه را باز میگذاشتید تا دولتها و کشورهای مسلمان، به قدر نیاز مردم بوسنی، به آنها سلاح میدادند. چرا نگذاشتید؟ من عرض میکنم: همه کسانی که نگذاشتند مردم مسلمان بوسنی، قدرت دفاع از خودشان، زمینشان، ناموسشان و فرزندانشان را پیدا کنند، در این کشتار دخیل و سهیم و مجرمند. این را ملتهای مسلمان دنیا بدانند. این را مسلمانان در تاریخ آینده بدانند، که نسل کشی مسلمانان در اروپا به دست قدرتهای کنونی غربی - اعم از اروپایی و امریکایی - انجام گرفته است! اگر چه در میدان نیستند، اما - همانگونه که عرض کردیم - آنها مسبّبند؛ چون آنها نگذاشتند مردم بوسنی از خود دفاع کنند.
 
وقتی دو نفر با هم دعوا میکنند، شما به دست یکی سلاح بدهید، بعد آن دیگری را بغل کنید، دستش را بگیرید، و نگذارید از خودش دفاع کند! نتیجه چه خواهد شد؟... چه کسی در این جنایت مقصّر است؟ دولتهای غربی مقصّرند؛ دولتهای اروپایی مقصّرند؛ دولت امریکا مقصّر است. خودشان را کنار نکشند. با چهار کلمه حرف زدن در این سازمان و آن سازمان، این لکّه ننگ از دامانشان پاک نخواهد شد. با پرتاب کردن چند محموله غذایی از آسمان، که نمیدانیم به دست چه کسی میرسد و معلوم هم نیست راست باشد - تازه اگر راست هم باشد - جبران آن فاجعه آفرینی نمیشود. ما میخواهیم به برادرانمان در بوسنی کمک کنیم، امّا نمیگذارند. ملتهای مسلمان میخواهند آنها را مسلّح کنند، امّا نمیگذارند. بسیاری از دولتهای مسلمان احساس مسؤولیت میکنند و خواهان کمکرسانی هستند، اما نمیگذارند. اینها که مانع از کمکرسانی به مردم بوسنی میشوند، همان کسانی هستند که هر جا منافعشان اقتضا کند، مسلّحانه وارد میشوند. ماجرای خلیج فارس یکی از این ماجراهاست. یک روز در یکی از کشورهای خاورمیانه، تعداد اندکی مسیحی مورد تهدید قرار گرفتند. یکی از دولتهای اروپایی، که در جریان بوسنی جزو بیاعتناهاست، اعلام کرد که وارد خواهد شد و مداخله هم کرد. اما در این‌جا، چون پای مسلمانان در میان است؛ چون نمیخواهند مسلمانان در اروپا پا بگیرند؛ چون نمیخواهند یک ملت مسلمان در اروپا بر سر پا بماند، وقتی چنین جنایتی را در مقابل چشمشان مرتکب میشوند، میبینند و اغماض میکنند! من همین‌طور که به آفاق زندگی مسلمین مینگرم، احساس میکنم پشت سرِ این سختیها و محنتها، فضل الهی است. ان‌شاءاللَّه فرج الهی است: «انّ مع العسر یسرا.(3)» خدای متعال به دنبال این سختیها، آینده‌ای روشن را برای مسلمانان همان منطقه قرار داده است که به فضل الهی، امیدواریم این آینده را هر چه زودتر ببینیم.
 
نکته دوم، در مورد مسائل خود ما، یعنی مسائل جمهوری اسلامی است. باز مدتی است که بوقهای تبلیغاتی صهیونیستی، در اطراف دنیا به صدا در آمده‌اند و گهگاه یک بار، موج حمله تبلیغاتی به راه میاندازند. مجدّداً این موج تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی به وسیله تبلیغات صهیونیستی آغاز شده است. مسأله این است که جمهوری اسلامی به خاطر استقلال، به خاطر زیر بار زور نرفتن، به خاطر رعایت منافع ملی - و نه منافع مستکبران - به خاطر ایستادگی در مقابل مطامع دشمنانی که میخواهند بر این کشور دست بیندازند، به خاطر برچیدن بساط کسانی که دهها سال نوکری استعمار و استکبار را در این کشور کردند، در چشم مستکبران جهان موجود منفوری است. ما این را میدانیم و از این بابت ناراحت هم نیستیم. هرچه جمهوری اسلامی در نظر مستکبران و جهانخواران و بدها و شیطانها منفور باشد، ما خوشحالتریم. روزی که آنها از ما خوششان بیاید و ما را بپسندند و از ما راضی شوند، در صحّتِ راه و کار خود شک خواهیم کرد. اما آنچه که امروز میگویند، مسأله تروریسم است که مطلب تازه‌ای هم نیست. اینها جمهوری اسلامی را به حمایت از تروریسم و به صدور انقلاب در سراسر عالم متّهم میکنند. من میگویم مسأله صدور انقلاب که بارها و بارها تکرار کرده‌اند، یک حرف بیمعنا و پوچ است. انقلاب چیزی نیست که کسی آن را صادر کند. انقلاب کالا نیست که بشود صادرش کرد. انقلاب، محموله نیست که بتوان آن را به جای دیگری برد و یا به کشور دیگری صادر کرد. انقلاب، اگر درست و منطقی باشد و اگر برای ملتها جاذب باشد، خودش صادر میشود؛ بدون این‌که کسی بخواهد آن را صادر کند. ما انقلاب را صادر نکردیم. انقلاب، با جاذبه‌های خودش صادر شده است. این، نکته دوّم.
 
نکته سوم این است که ما انقلاب را امروز نمیخواهیم صادر کنیم. انقلاب، یکبار صادر میشود؛ و شد! این‌که میبینید امروز در سرتاسر دنیا، گرایش و ایمان اسلامی زنده شده است؛ این‌که میبینید ملتها در شمال آفریقا و در خاورمیانه و در شرق و غرب کشورهای اسلامی بیدار شده‌اند؛ این‌که میبینید جوانان مسلمان در کشورهای گوناگون به زیباییهای دین و قرآن روآورنده‌اند، همه حاکی از این است که انقلاب اسلامی در اوّلِ وقوع خود صادر شده است. ما که نمیخواهیم بعد از گذشت چهارده سال، تازه به فکر صدور انقلاب باشیم! یک بار انقلاب صادر میشود و آن هم شد. وقتی که انقلاب، پیروز شد و خبر و جذّابیت آن، دنیا را پرکرد، کاری که باید بشود شد. همان کاری که شما از آن ناراضی هستید؛ همان کاری که به خاطر آن زنجیر میجوید و همان کاری که به خاطر آن خشمناک میشوید، شده و کار از کار گذشته است! شما هم هیچ کاری نمیتوانید بکنید و هیچ کس دیگری هم نمیتواند کاری بکند. کار از کار گذشته است!
 
و اما در قضیه تروریسم! میگویند «جمهوری اسلامی ایران، از تروریستها حمایت میکند» و با این بهانه ما را تهدید میکنند. من میگویم اوّلاً تهمتِ حمایت از تروریسم به جمهوری اسلامی ایران، یک دروغ و افترای آشکار است. ما از هیچ تروریستی حمایت نمیکنیم. شما نگاه کنید ببینید تروریستهای عالم چه کسانی هستند، آن وقت بگویید ما از اینها حمایت میکنیم! بزرگترین تروریستهای دنیا، امروز صهیونیستهایند. میبینید که صهیونیستها با ملت فلسطین چه میکنند! صِرف این‌که دولت شدند، موجب نمیشود تروریست نباشند. چه کسی از تروریستهای صهیونیست حمایت میکند؟ سازمانهای جاسوسی غربی، طبق اعترافهای خودشان، جزو قلمهاىِ درشتِ تروریستی در دنیا به شمار میروند. چقدر اینها با نظامها و دولتهای مردمی مبارزه کردند! این تروریسم نیست!؟
 
ما از اینها حمایت نمیکنیم. هر کس که در گوشه‌ای از دنیا؛ در شهری، در روستایی، در خیابانی، در هر جایی بمب گذاری کند و مردم بیپناه، مردم بیگناه، زن و مرد و غیر نظامیان را از بین ببرد، تروریست است. ما از چنین کسانی هرگز حمایت نکرده‌ایم و نمیکنیم. شما هستید ای قدرتهای غربی که از تروریستها حمایت میکنید. آن کوردلانی که در میدان راه آهن تهرانْ بمب گذاشتند و مرد و زن و کودک و بزرگ را تکّه پاره کردند؛ کسانی که در نماز جمعه تهران بمب گذاشتند و جوانان و مردان ما را قطعه قطعه کردند، بدون این‌که آنها گناهی داشته باشند؛ کسانی که در مرکز حزب جمهوری اسلامی بمب گذاشتند و هفتاد و تن از اصیل‌ترین و شیواترین چهره‌های این کشور را نابود کردند و داغ آنها را به دل این ملت گذاشتند، تروریستند. امروز هم اگر میبینید خبری از بمب‌گذاری نیست، به این سبب است که نمیتوانند کاری بکنند. امروز هم اگر بتوانند، باز در میدانها، در خیابانها، در نمازها و در مجامع، بمب‌گذاری میکنند. تروریست اینها هستند. اینها کجایند؟ تروریستهایی که میدان راه آهن و میدان امام خمینی تهران را با بمب گذاری خودشان منهدم و منفجر کردند و بچه و بزرگ و زن و مرد را نابود کردند، امروز کجا زندگی میکنند؟ از چه کسانی کمک و حمایت میگیرند؟ آنها در همین کشورهای اروپایی هستند؛ آنها در امریکا هستند؛ آنها در اروپا هستند. تروریستها زیر سایه همان کسانی زندگی میکنند که ادّعای مخالفت با تروریسم را مطرح میکنند!
 
جمهوری اسلامی، طرفدار تروریسم نیست. شما که جمهوری اسلامی را متّهم میکنید، طرفدار تروریسم هستید و از تروریستها حمایت میکنید! چرا کشور فرانسه، کشور آلمان، کشور امریکا و بقیه کشورها، همین تروریستهایی را که خودشان اعتراف کردند و بمب‌گذاریها را در ایران پذیرفتند، در کشورهای خودشان دستگیر نمیکنند؟! چرا آنها را محاکمه نمیکنند؟! چرا آنها را به عنوان تروریست تعقیب نمیکنند؟! اگر راست میگویند و مخالف تروریسم هستند، چرا آنها را مجازات نمیکنند؟! آن وقت به جمهوری اسلامی تهمت و افترا میزنند که طرفدار تروریسم است! نه؛ ما با بمب گذاری مخالفیم؛ ما با کشتن زن و بچه مردم مخالفیم؛ ما با روبه‌رو شدن با غیرنظامیان - که به زندگی روزمرّه خود مشغولند - به شدّت مخالفیم؛ ما تروریستها را محکوم میکنیم. آن‌که با این کارها مخالف نیست، شما هستید؛ دولتهای غربی هستید؛ استکبار هستید؛ همین شماها هستید که جمهوری اسلامی را متّهم میکنید!
 
و اما نکته چهارم. قدرتهای استکباری، در پی متّهم کردن جمهوری اسلامی به تروریسم و صدور انقلاب، با سلاح تهدید هم به میدان آمده‌اند. من به آنها میگویم: شما به شدت در اشتباهید که جمهوری اسلامی را تهدید میکنید. جمهوری اسلامی را به چه چیز تهدید میکنید؟ درباره جمهوری اسلامی چه خیال کرده‌اید؟
 
به شدّت در اشتباهند آنهایی که خیال میکنند چون انقلابهای پوشالی - انقلابهای غیر متّکی به مردم، در کشورهای کمونیستی - شکست خوردند و نابود شدند، معنایش این است که این انقلابِ اصیل مردمی که با دست یکایک ملت بر پا داشته شده است، ممکن است شکست بخورد. به شدّت در اشتباهند. چه مقایسه غلطی است بین کشور ما و کشوری مثل شوروی سابق که از اوّل تا وقتی منهدم شد، یک انتخابات مردمی و سراسری در آن انجام نگرفت! چه کسی در شوروی انتخابات مردمی دیده است؟ در کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی، چه وقت انتخابات انجام گرفته است؟ همیشه حزبها بر سرِ کار آمده‌اند؛ حزبها رؤسا را معیّن کرده‌اند؛ آن هم تازه نه همه افراد یک حزب را، بلکه برگزیدگان یک حزب را! شوراهای مرکزی چهارنفر را معیّن میکردند و در رأس قدرت قرار میدادند و کشور به دست آنها سپرده میشد. با آن اختناق، ملت خبری نداشت که چه کسی می‌آید و چه کسی میرود.
 
فرق است بین چنان کشورها و کشوری مثل جمهوری اسلامی ایران. هنوز دوماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که در دهم و یازدهم فروردین، رفراندوم عظیم جمهوری اسلامی در ایران انجام گرفت. هنوز چند ماه نگذشته بود که قانون اساسی تصویب شد و رفراندوم قانون اساسی انجام گرفت و ملت، قانون اساسی را تصویب کرد. هنوز یک سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که انتخابات ریاست جمهوری انجام گرفت. شما به بعضی از این کشورهای به اصطلاح سوسیالیستی، بعد از آن‌که دچار زلزله اخیر در کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی شدند، نگاه کنید. اعلام کردند که میخواهند انتخابات راه بیندازند. بعد از سی، چهل سال، تازه میخواهند انتخابات ریاست جمهوری راه بیندازند! همین کشورهای به اصطلاح سوسیالیستىِ عرب را بنگرید؛ چه وقت در این‌کشورها انتخابات انجام گرفته است؟! چه وقت مردم پای صندوق رأی رفته و رأی داده‌اند؟! اینها را با جمهوری اسلامی ایران مقایسه میکنید که در تمام مراحل، آحاد ملّت، با آرای خود حضور داشته‌اند! جمهوری اسلامی را ملت تصویب کرد. قانون اساسی را ملت تصویب کرد. مجلس شورای اسلامی، هرچهار سال یک بار، با آرای مستقیم ملت تشکیل میشود. رئیس جمهور، هر چهار سال یک بار، با آرای مستقیم ملت بر سرِکار می‌آید. نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی، اعضای هیأت دولت را تصویب میکنند. حتّی خبرگان منتخب مردم، رأی میدهند و رهبر هم با آرای غیر مستقیم مردم انتخاب میشود. درهمه جا مردم حضور دارند. نظام ما یک نظامِ مردمىِ کامل است. انقلابی را که به آرا و اراده‌های یکایک مردم متّصل است، با کجا مقایسه میکنید؟! جمهوری اسلامی را از چه چیز میترسانید؟! من به شما ملت عزیزمان عرض کنم - ملتهای مسلمان هم بدانند - امریکا و کشورهای غربی، تا امروز برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی هر کار که توانسته‌اند کرده‌اند. هیچ‌کس بر سرِ ما منّتی ندارد. ضربات خودشان را زده‌اند و جمهوری اسلامی، به فضل پروردگار چنین بالنده بر سرِ پا ایستاده است. امروز هنوز هم در دنیا و در این منطقه، کشورهایی وجود دارند که تاکنون روی مجلس قانونگذاری به خود ندیده‌اند و یک انتخابات در این کشورها انجام نگرفته است. در همین منطقه خودمان، مردم در هیچ یک از مسائل کشوری حضور ندارند و اراده آنها محترم شمرده نمیشود. قبل از تشکیل جمهوری اسلامی و قبل از پیروزی این انقلابِ مبارک، پنجاه سال کشور ایران همین وضع را داشت. انتخاباتی نبود، امّا مجلسینی فرمایشی داشت! پادشاه ساخته شده‌ای به‌وسیله انگلیسیها و استخدام شده‌ای به‌وسیله امریکاییها در رأس کار بود. آن روز در این کشور و امروز در کشورهای مرتجع منطقه، حرفی از نقض حقوق بشر به میان نمیآمد و نمی‌آید. در جمهوری اسلامی، همه چیز روی دوش مردم و با اراده مردم انجام میگیرد. امروز به فضل الهی، آزادیای در این کشور وجود دارد که در تاریخ گذشته ایران اگر نگوییم بی‌نظیر، کم‌نظیر است. دوران گذشته ما دوران سلطنتهای استبدادی بوده است. هر چه به گذشته نگاه میکنیم دوران سیاه و تاریک اختناق است. امروز، بحمداللَّه ملت ایران آزاد است، فکر میکند، میاندیشد، انتخاب میکند و تصمیم میگیرد. نظامی که بر دوش چنین مردمی استوار است، نظام مستحکمی است و کید دشمنان نمیتواند به این نظام صدمه‌ای وارد کند. پروردگار عالم هم به این ملت و به این کشور و به این سرزمین و به دلهای مؤمن شما مردم، تفضّل و لطف کرده است و بعد از این هم لطف خواهد داشت. امیدواریم که دشمنان، در نقشه‌های خود علیه جمهوری اسلامی، چنان‌که در گذشته ناکام بودند، امروز هم ناکام شوند و بیشک، ناکام خواهند شد.
 
ملت ایران نیرومند است. ملت ایران قوی است؛ به خاطر ایمانش؛ به خاطر وحدتش؛ به خاطر وفاداریاش به اسلام و انقلاب، و امیدواریم همیشه مشمول نظر ولىّ عصر ارواحنافداه باشد و خواهد بود.
 
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم.
 
قل هواللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد.
 
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه.
 
 
 
 
 
 
 
1) حشر: 18
 
2) بحارالانوار: ج 75، ص 109
 
3) انشراح: 6

1372/01/04 - بیانات در دیدار کارگزاران نظام

Image result for ‫بیانات در دیدار کارگزاران نظام سال 72‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم‌
 بنده هم این عید سعید و این روز بزرگ را به همه‌ی مسلمانان در سراسر عالم و به ملت عزیز ایران و به شما برادران و حضّار محترم و مسئولین کشور، صمیمانه تبریک عرض میکنم. امیدواریم که خداوند این عید فطر را بر ملت ما و بر ملتهای دیگر، مبارک کند. آن چیزی که مهم‌تر از هر چیز دیگر است و در همه‌ی حالات باید به آن توجّه داشت مخصوصاً مثل امروزی که بعد از ماه مبارک رمضان و روز عید فطر است این است که مایه و اساس اصلی در حرکت هر ملت و موفّقیت او، این است که پایه‌های فکری و اعتقادی و روحی را ترمیم و استوار کند.
 اسلام به ما یاد میدهد که برای پیشرفت در دستیابی به هدفهای دنیا و آخرت، باید تحوّلی در درون انسان به وجود آید. تا آن تحوّل در درون یک جامعه و در جوامع اسلامی به‌طور خاص ایجاد نشود و تا وقتیکه دلها با خدا آشنا نگردد و راه خدا به‌عنوان برترین راه و صراط مستقیم مورد توجّه و تبعیّت قرار نگیرد، مشکلات جوامع اسلامی حل نخواهد شد. ماه رمضان، که یک ذخیره و عطیّه و هدیه‌ی الهی است و در اختیار مردم مسلمان است، در درون خود ارمغانهای ارزشمندی را در همین جهت برای ما دارد. از طرفی، روزه‌ی ماه رمضان که یک تمرین و ریاضت است، وسیله‌ای است برای تسلّطِ بر نفس؛ که بدون تسلّط بر نفس و در دست گرفتن زمام هوسها و هواها و شهوات، هیچ کار بزرگی را نمیشود با موفقیّت انجام داد. ماه رمضان با سرمایه‌ی روزه‌ای که دارد یک تمرین علمىِ ارزشمند در این جهت است. به فضل الهی، پیروان مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام از ادعیّه‌ای که در ماه رمضان از آن بزرگواران مأثور است، با آن دلهای روشن و آگاه از مناجاتها و دعاها و راز و نیاز با خدای متعال در شبها و روزها و سحرهای این ماه مبارک، برخوردار بوده‌اند. کسی که با زمزمه‌ی امام سجّاد علیه الصّلاة و السّلام آشنا باشد، خوب میفهمد که علّت انقطاع ما از راه خدا، علّت دوری ما از معنویّات، علّت محرومیت ما و امثال ما از دست یافتن به آن مقامات معنوی و ملکوتی، گرفتاریهایی است که در اثر پیروی از شهوات و اطاعت از نفس امّاره، دچار آن میشویم.
 در دعای ابی حمزه، امام سجّاد علیه الصّلاة و السّلام عرض میکند: «فرّق بینی و بین ذنبی المانع عن لزوم طاعتک (2).» یعنی ای پروردگار من! بین من و گناهی که نمیگذارد ملازم با اطاعت تو باشم، جدایی بینداز. پس معلوم میشود که گناهان که اساس در معنای گناه، همین چیزهایی است که انسان به تبع شهوات و نفسانیّات خود، به آن‌ها دست میزند و مرتکب میشود نمیگذارند که انسان پرواز کند و اوج بگیرد.
 ما در این ماه رمضان، بارها و بارها عرض کردیم که «اللّهم غیّر سوء حالنا بحسن حالک». از خدای متعال خواستیم که بدحالىِ ما را به برکت و لطف خودش، به حالی نیکو تغییر دهد. اگر این بشود، به فضل الهی، همه‌ی مشکلات حل خواهد شد. بخصوص هریک از ما که بار مسئولیتی را در سطح کشور بر دوش گرفته‌ایم چه مسئولیتهای کوچک و چه مسئولیتهای بزرگ به همان اندازه، بیشتر به این تغییر حالت احتیاج داریم و بیشتر باید از سوء حالِ خودمان بنالیم. بنده خودم را عرض میکنم که بیش از شما به این معنا ابتلا و به این تغییر احتیاج دارم. این، در یک کشور و در یک ملت، کلید حرکت و تحوّل است. «انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم. (3)» آنچه که در انفس آن‌هاست، در خودهای آن‌هاست، در جانهای آن‌هاست، باید تحوّل پیدا کند تا امور زندگی متحوّل شود.
 امروز در دنیای اسلام، مشاهده میکنید که مسلمانها در یکی از بدترین وضعیتهای خودشان به سر میبرند. شاید در طول تاریخ، کمتر زمانی را بشود پیدا کرد و نشان داد که مسلمین از لحاظ سیاسی و بین‌المللی، مجموعاً در وضعیتی شبیه وضعیت امروز قرار داشته باشند. بااینکه جمعیت زیاد است، امکانات زیاد است، ثروت طبیعی و انسانی زیاد است؛ وضعیت جغرافیایی ممتاز است، امکان برای اینکه مسلمین سیادت پیدا کنند هست، ولی مع‌الأسف، وقتی نگاه میکنید، میبینید که مسلمانها مبتلایند؛ مسلمانها تسلیم دشمنان دینند. یعنی یا به طوع و رغبت تسلیم شده‌اند، یا آن‌ها را به زور و عُنف زیر مهمیز قدرتهای بیگانه قرار داده‌اند. امروز، وضعیت متشتّتِ مسلمین، یکی از مصیبتهاست.
 بنده ساعتی قبل، مصائب دنیای اسلام را میشمردم: خونریزیها را، قضایای فلسطین را، قضایای بوسنی را، قضایای افغانستان را، قضایای کشمیر را، قضایای تاجیکستان را، قضایای هند را، قضایای بعضی کشورهای دیگر را. این‌ها همه، مصائب جهان اسلام است. اما بزرگترینِ این مصائب را که شاید بشود مادر این مصائب دانست، تشتّت و تفرّق مسلمین و غفلت و دوریشان از امّت بزرگ اسلامی است. این را باید اصلاح کرد. در این، باید تحوّلی ایجاد کرد. اگر مسلمانها متّحد شوند، اگر بیدار شوند، اگر متوجّه‌ی قدرت خود شوند، اگر باور کنند که وضعیت فعلی قابل تغییر است و میشود بر سرنوشت خود مسلّط شد و اگر ببینند که چگونه بعضی از ملتها مثل ملت بزرگ ایران توانستند بر سرنوشت خودشان مسلّط شوند و تحت تأثیر قدرتها قرار نگیرند، مطمئنّاً مصائب دنیای اسلام هم تمام خواهد شد. امروز، اساس قضیه این است.
 ما این دعوت عامِ امام بزرگوار را فراموش نمیکنیم که دائماً مسلمانها را به اتّحاد و یگانگی فرامیخواندند. منظور ما از اتّحاد، آن چیزی که بعضی از کشورها دنبال میکنند و هرگز هم به نتیجه نمیرسند، نیست. ما نمیگوییم «بیایید اتّحاد سیاسی به وجود بیاوریم؛ اتّحاد مالی به وجود بیاوریم؛ دو کشور را یک کشور کنیم؛ دو دولت را یک دولت کنیم.» این‌ها حرفهایی است که همیشه گفته‌اند و هرگز هم نشده است. منظور ما از اتّحاد، تفاهم است؛ تفاهم بین دولتها؛ تفاهم بین کشورها؛ همکاری بین اعضای امّت اسلامی و دولتهای اسلامی؛ همدلی آن‌ها با یکدیگر و تحت تأثیر اغراض دشمنان قرار نگرفتن. این منطقه‌ی حسّاس خلیج فارس؛ منطقه‌ی حسّاس خاورمیانه؛ کلّ منطقه‌ی اسلامی که منطقه‌ی بسیار حسّاسی در جغرافیای عالم و جغرافیای سیاسی عالم است باید با یکدیگر تفاهم کنند؛ باهم باشند و همدل باشند.
 جمهوری اسلامی ایران آماده است که با همه‌ی کشورهای مسلمان، دست دوستی و برادری بدهد و در راه حل مسائل دنیای اسلام با آن‌ها تفاهم کند. باید همه، مسائل جهان اسلام را بفهمند و همه بدانند که استکبار و مستکبرین، به فکر مردم مسلمان نخواهند افتاد. باید ببینید که در گوشه و کنار دنیا، با مسلمانها چه میکنند. خون مسلمانها را میریزند؛ روزگار آن‌ها را خونین و تلخ و سیاه میکنند؛ نوامیس آن‌ها را مورد تعرّض قرار میدهند؛ خانه‌ی آن‌ها را میگیرند و قدرتهای بزرگ هم، یا بیاعتنا تماشا میکنند و یا اینکه به متجاوز کمک میکنند. تاکنون شِقّ سومی وجود نداشته است. آن فلسطین است که چهل و چند سال است دچار این حادثه است. حالا هم بوسنی شروع شده است. بقیه‌ی کشورهای اسلامی و بعضی از مناطق تازه استقلال یافته هم، همین وضعیت را دارند. من عرض کنم، دولتهای اسلامی، امروز این فرصت را دارند که در جهت خواست ملتهایشان و مصالح امّت اسلامی حرکت کنند. اگر آن‌ها حرکت نکنند، دیری نخواهد گذشت که ملتها؛ خودشان دست به کار خواهند شد و تصمیم خواهند گرفت. ملتها بیدار شده‌اند و امّت بزرگ اسلامی، این رفتاری را که امروز با مسلمانها انجام میگیرد، برای زمانی طولانی تحمّل نخواهد کرد.
 امیدواریم خداوند متعال این عید را بر همه‌ی مسلمین مبارک کند؛ راه را برای رسیدنِ به اهداف و مقاصد اسلامی باز کند؛ قلب مقدّس ولىّ‌عصر أرواحنا فداه را از ما شاد کند و ما را مشمول ادعیه‌ی زاکیه‌ی آن بزرگوار قرار دهد و اهداف و آرمان‌های مقدّس امام راحل بزرگوارمان رضوان اللّه علیه را إن شاء اللّه تماماً، تحقّق بخشد.
 و السّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته‌

1371/12/27 - مصاحبه در آستانه‌ی روز جهانی قدس

Image result for ‫مصاحبه در آستانه‌ی روز جهانی قدس سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

  با تشکر از حضرت‌عالی که این فرصت را در اختیار ما قرار دادید، با عنایت به این‌که فردا آخرین جمعه ماه مبارک رمضان و مصادف با روز جهانی قدس است، اگر پیامی برای امّت شریف ایران و مسلمانان جهان دارید، بفرمایید.

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم. من در این شبهایی که گذشت، درتلویزیون دیدم که مردم راجع به روز قدس و درپاسخ به سؤالی که از آنها میشود، مطالبی رابیان میکنند که حاکی از آگاهی و روشن بینی و حضور و احساس مسؤولیت آنهاست. شاید لازم نباشد که به مردم عزیزمان چیزی دراین باب عرض کنم. لکن ازباب اینکه مسأله قدس مهم است و ازاین باب که امروز متأسفانه صهیونیستها در وارد آوردن فشار مضاعف به فلسطینیها حمایت میشوند و باتوجّه به این‌که بسیاری از کسانی که شعار فلسطین را میدادند، در بین راه، این ملت مظلوم را واگذاشتند و امروز، مبارزین فلسطینی و ملت مظلوم فلسطین، نیاز به حمایت جهانی و دلگرمی از سوی برادران مسلمان خودشان دارند، من به مردم عزیزمان و همین‌طور به همه ملتهای مسلمان توصیه میکنم که ان‌شاءاللَّه این روز را از گذشته گرمتر و پرشورتر برگزارکنند. این، به مبارزه و اصلاح امور فلسطینیها کمک خواهد کرد. اصلاح امور فلسطینیها به این است که ان‌شاءاللَّه مردم فلسطین - که صاحبان خانه‌شان هستند - حقّ خودشان را به دست آورند.

 امیدواریم آحاد ملت عزیزمان موفّق باشند و این گام را هم مثل همه گامهای بلند و خوبی که برداشته‌اند، با موفقیّت بردارند. ...

ان‌شاءاللَّه موفّق باشید.

1371/12/17 - بیانات در دیدار جمعی از قاریان

Image result for ‫بیانات در دیدار جمعی از قاریان سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

خدا را شکرگزاریم که یک ماه رمضان دیگر و یک محفل قرآنی دیگر، نصیب شد و در این جمع بسیار خوب، شما قراء عزیز، جوانان عزیز و مأنوسین با قرآن را زیارت کردیم. این در حالی است که بحمدالله رشد انس با قرآن و آموزش آن، امسال از سال گذشته بهتر است و تقریباً به‌طور روزافزون، این معنا در جامعه‌ی ما محسوس است. خدا را شکر می‌کنیم که قرآن را در چشمها و دلهای مردم کشور ما شیرین کرد؛ دلهای جوانان ما را به قرآن متوجه نمود و استعدادهای جوانان ما را به سمت قرآن جهت داد. من صداهایی خوب و قوی می‌شنوم که می‌توانند در خدمت قرآن و تلاوت قرآن قرار گیرند. وقتی قرآن خوب تلاوت شد، خوب هم استماع خواهد شد. وقتی هم خوب استماع شد، دلها به مفاهیم آن نزدیک خواهد شد. لذا خیلی مهم است که جوانان ما قرآن خوان شوند و بتوانند با صداهای خوش، قرآن بخوانند.

تلاوت قرآن یک سرگرمی و تفنن نیست، بلکه کاری اصولی است. اگر امروز بذر انس با قرآن در بین جوانان پاشیده شود، سالها بعد نتیجه‌ی نهایی خودش را ظاهر خواهد کرد. امروز فقط نگاه می‌کنید و جوانانی را می‌بینید که صداهای خوش، حنجره‌های قوی و استعدادهای درخشان خود را در راه فهم قرآن به کار انداخته‌اند و شما لذت می‌برید. امروز فقط همین است. اما در آینده، وقتی که این موج روزبه‌روز وسیعتر و پیوسته‌تر شود و کار به‌جایی برسد که ان‌شاءالله عمده‌ی جوانان ما با قرآن انس بگیرند، آن وقت جامعه به هدفهای قرآن هم نزدیک خواهد شد و دل جوانان با قرآن آشنا خواهد گردید.

بحمدالله امسال جوانان ما، در مسابقات - هم در حفظ و هم در قرائت - وارد شدند و محصول انقلاب را به دنیانشان دادند. من به جوانان عزیزمان - هم به آقای پرهیزگار و هم به آقای منصوری - تبریک می‌گویم. خداوند به آنها و به بقیه‌ی برادرانی که در جاهای دیگر امتیازاتی به‌دست آوردند، کمک کند. خداوند اینها را برای ما حفظ کند.

یک نکته را به شما قرآن خوانان عزیز عرض کنم: صداها و روشهای قرائت، بتدریج خوب شده و جوانان یاد گرفته‌اند؛ اما این‌جا چیزی کم داریم. البته من پارسال موضوع «حفظ» را مطرح کردم و گفتم به سمت حفظ بروید. می‌بینم که الحمدلله، این کار به اندازه‌ای انجام می‌گیرد. امروز می‌خواهم به قراء جوانی که قرآن می‌خوانند عرض کنم: در حین تلاوت، سعی نمایید به معانی آیاتی که می‌خوانید توجه کافی مبذول کنید. اگر چه این کار مشکل است؛ اما سعی کنید لااقل معنای بخشهای برگزیده‌ای را که در محافل و مجالس می‌خوانید - به عنوان قسمتهای زیبایی که هر قاری از این قبیل، برای این‌که در مکانهایی بخواند در چنته دارد - از روی ترجمه و تفسیر بخوانید. فرق است بین قاری‌ای که وقتی تلاوت می‌کند خودش متوجه معنا و تحت تأثیر معناست، و آن قاری‌ای که متوجه معنا نیست. بین قراء مصری دو، سه نفر هستند که وقتی می‌خوانند، تحت تأثیر معنایند. این‌که شما می‌بینید «مصطفی اسماعیل» خواندنش تأثیر دارد، به خاطر همین است؛ چون خود او تحت تأثیر آیاتی است که می‌خواند. اما بعضی قراء دیگر، نه. فقط صنعت اجرا می‌کنند و می‌خواهند کار زیبایی از آب درآورند. شما که قرآن می‌خوانید، سعی نمایید خودتان به معانی آیات آن توجه کنید. همان‌طور که روی الفاظ کار می‌کنید و مکرر می‌خوانید یا ضبط می‌کنید و گوش می‌سپارید، به معنایش هم توجه و دقت مبذول کنید و بیندیشید. اگر دستتان می‌رسد، به انسان با معرفتی مراجعه کنید و آیات را برایش مطرح نمایید. از آن فرد، چهار کلمه درباره‌ی آیاتی که می‌خوانید بشنوید، تا دل شما تحت تأثیر قرار گیرد. این کار، لطف تلاوت شما را چند برابر خواهد کرد. امسال، جوان عزیزمان آقای تسویه‌چی را در جمع خودمان نداریم. جوان با استعدادی بود. یکی از ذخایر ما بود. افسوس که از دست ما رفت. در همین چند ماه قبل مرحوم شد. خداوند ان‌شاءالله شما جوانان را برای ما حفظ کند و شما را نگه دارد. ان‌شاءالله روزبه‌روز تکامل پیدا کنید و مایه‌ی روشنی چشم و دل ما باشید. به پدر و مادر و خانواده‌های کسانی هم که از دستمان رفتند، تسلیت عرض می‌کنم.

امسال بحمدالله صداهای چند نفر آقایانی که این‌جا خواندند، خیلی خوب و قوی بود. کار گروههای همخوانی هم که به سمت خودگرایی حرکت می‌کنند، خیلی خوب است. شعر، خودی است، آهنگ هم خودی است. شما چیزی کم ندارید. وقتی‌که مناجات منظوم را می‌توانید به این زیبایی و به این پرمغزی - که الحمدلله امروز خواندید - بخوانید و همه کسانی که معنایش را می‌فهمند لذت ببرند، چه لزومی دارد که به صدای فردی که در رادیوی مصر یک شعر عوامانه خوانده است گوش بدهیم؟ گاهی بعضی از شعرهایی که عربها با صداهای خوش می‌خوانند و شما می‌شنوید و خیلی هم معروف است، در حد شعرهای عوامانه‌ی مکتبخانه‌های قدیمی است! شعر در حد بسیار پایین و نازل است؛ اما چون صدای خواننده خوش است، شعر هم جلوه می‌کند. این در حالی است که خودمان شعرهای مرحوم کمپانی - آیةالله غروی(۱)، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه - آن مجتهد بزرگ را داریم. حدس زدم شعری که گروه همخوانی اجرا کرد و در مدح امام حسن مجتبی علیه‌السّلام بود، از ایشان باشد. ان‌شاءالله که به سمت این خودگراییها و استفاده از نیروها و استعدادهای درونی خودمان برویم.

الحمدلله ما همه چیز داریم. اگر بخواهید رشد کنید، همه چیز داریم. هم علم، هم استعداد، هم توانایی و هم ادب. بحمدالله هیچ احتیاج نداریم. البته ملتها باید با هم تبادل کنند و اگر دیگران چیز مطلوبی دارند حتماً باید یاد بگیرید. کمااین‌که در همین طریقه‌ی قرآن خواندن، دیگران از ما جلو افتادند و ما سالها عقب بودیم؛ ولی بحمدالله جوانان ما در تلاشند و به آنها می‌رسند. از آنچه دیگران دارند، استفاده کنید؛ اما آنچه را هم که خودتان دارید، به دست فراموشی نسپارید. دو، سه مورد نقص در بعضی از خواندنها بود که من این‌جا مطرح نمی‌کنم. ممکن است بعداً به برادرانی که نقص در کارشان بود، پیغام بدهم. البته عیبهای کوچکی است که باید به آنها توجه کنید. آقای فروغی‌مان هم ماشاءالله خیلی خیلی خوب شده است. ان‌شاءالله مثل یک نهال بالنده، از میان بوته‌های گل سر می‌کشد. ایشان تا به حال یک بوته‌ی گل بود و ان‌شاءالله نهالی خواهد شد. به شرطی که بداند چه کار باید بکند و یاد بگیرد ان‌شاءالله از استعدادش به شکل صحیحی استفاده شود. این، البته به عهده‌ی اساتید مشهد است که با ایشان سروکار دارند. حتماً توجه کنند که چه کار می‌خواهند بکنند. ان‌شاءالله ایشان می‌تواند تبدیل به قاری ممتازی شود.

ما، در تبلیغات قرآنی‌مان، باید به شکل صحیح عمل کنیم. من، این را برای شما قراء عزیز عرض می‌کنم: امروز صدا و سیما در خدمت قرآن است. دیگر از این بهتر که نمی‌شود! ما امروز رادیو قرآن داریم؛ در تلویزیون قرآن داریم؛ در برنامه‌ی کودکان قرآن داریم؛ آخر شب قرآن و اول صبح قرآن. اینها خیلی خوب است؛ ولی ما از این امکان چگونه استفاده خواهیم کرد؟ این خیلی مهم است. باید برای استفاده از امکانات، به شکل صحیحی عمل کرد. اگر از این امکانات، غلط استفاده کنیم، ضرر خواهیم دید. بنده دیدم یک قاری مصری در مرقد امام رضوان‌الله‌علیه رفته بود و آیاتی خوانده بود که آن آیات، مناسب چنان جایی نبود. هر آیه‌ای که برای هرجا مناسب نیست! اگر خدای نکرده کسی بیاید سر قبر عزیز شما و مثلاً آیه‌ی «الا لعنة الله علی الظالمین(۲)» را با صدای بلند بخواند، شما خوشتان می‌آید!؟ مسلماً دلتان می‌خواهد که آیه‌ی «و جنة عرضها کعرض السماء و الارض(۳)» را بخواند. البته چنین آیاتی در آن‌جا خوانده نشد؛ اما آیه‌ی نامناسبی بود. حالا تلاوت آن قاری عمدی بود یا سهوی؛ هرچه بود، گذشت؛ اما تلویزیون ما این تلاوت را پخش کرد! گفتم: عجب اشتباهی کردند! فردا شب دوباره پخش شد! گفتیم: عجب! انسان اشتباه را یک‌بار می‌کند، نه دو شب پشت سرهم! شب سوم، باز دیدم پخش کردند! عصبانی شدم. سعی کردم تماس بگیرم و بگویم. شب چهارم شد. شب چهارم هم، باز پخش کردند! چه باید کرد با این وضع!؟ یک نفر تلاوت متوسطی از قرآن کرده و حالا افتاده دست فلان آقا. او هم حالا یا خوشش آمده یا به عهده‌ی کسی در رسانه‌ی جمعی گذاشته، و آن را پخش کرده‌اند. این همه تلاوت خوب داریم! ببینید امروز چه تلاوتهای خوبی این‌جا مطرح شد! آن وقت یک تلاوت متوسط را امشب می‌گذارند؛ فردا شب می‌گذارند؛ پس فردا شب می‌گذارند؛ شب هشتم می‌گذارند؛ شب دوازدهم می‌گذارند! می‌بینید ده شب، پانزده شب، تلاوتی را پخش می‌کنند! آیا راه استفاد از رسانه‌ی با این عظمت، همین است!؟ من با این موافق نیستم. من این را قبول ندارم. بنده جمعی را معین کردم، گفتم بروید آن‌جا - صدا و سیما - بنشینید و بگویید چه آیاتی باید خوانده شود. دیگران هم باید با شما همکاری کنند. خوب؛ حالا مثلاً آقایی بگوید چرا اینها فلان تلاوت را پخش نمی‌کنند؟ اینها که معصوم نیستند! ممکن است جایی هم اشتباه کنند. اینها موارد سلیقه‌ای است.

چرا فلان اذان را پخش نمی‌کنید؟ چرا فلان تلاوت را پخش نمی‌کنید؟ بالاخره هر کسی را مأمور این کار و مأمور نظم و انضباط کردیم، یک جا اشتباه خواهد کرد. این‌که نمی‌شود تا کاری را به صورت یک ضرورت و یک نیاز مطرح کردیم، هر کسی اعتراضی داشته باشد و حرفی بزند و حقی به خودش بدهد! همه باید همکاری کنند. من این‌جا اعلام می‌کنم: اگر روش پخش آیات کریمه‌ی قرآن روزبه‌روز بهتر نشود، جمعی هم که آن‌جا کار می‌کنند، عذرشان پذیرفته نیست. آیات قرآن و همین مدایح و اشعاری که به آن «تواشیح» می‌گویند، باید روزبه‌روز از لحاظ شکلی، پخته‌تر، بهتر و برگزیده‌تر شود. یعنی به گونه‌ای بشود که اگر یک انسان فرزانه و هوشمند پای تلویزیون یا رادیو نشست و گوش کرد، اگر هم اصل قضیه را قبول ندارد، احساس کند مهارت و استادی‌ای پشت این کار هست و سلیقه‌ی صحیحی اعمال می‌کند، تا ان‌شاءالله همه‌ی ملت ما بتوانند از قرآن استفاده کنند.

حالا هرکس از آقایان که آمادگی دارد در این چند دقیقه که به اذان مانده است، مقداری دعا بخواند، تا ان‌شاءالله استفاده کنیم. بعد هم اذان بگویند و نماز بخوانیم ان‌شاءالله.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

۱) آیةالله حاج شیخ محمدحسین غروی معروف به کمپانی و متخلّص به «مفتقز» «متوفّی: پنجم ذی‌الحجه ۱۳۶۱ ه. ق»

۲) هود: ۱۸.

۳) حدید: ۲۱.

1371/12/07 - بیانات در خطبه‌های نمازجمعه

Related image

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
 
خطبه‌ی اوّل:
 
الحمدللَّه ربّ العالمین. احمده و استعینه. و استغفره و اتوکّل علیه. و اصلّی و اسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه، سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد، و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین المعصومین، سیّما بقیةاللَّه فی الارضین. و صلّ علی ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین. قال اللَّه الحکیم فی کتابه: «و سئلوا اللَّه من فضله ان اللَّه کان بکلّ شیءٍ علیما» و قال عزّ من قائل «قل ما یعبؤابکم ربّی لو لا دعاؤکم.»
 
همه‌ی برادران و خواهران نمازگزار را به رعایت تقوای الهی توصیه میکنم. ماه رمضان و ماه ضیافت الهی است. مفتاح این میهمانی با برکت، تقوا و پرهیزکاری است. یکی از وظایف مهمی که در این ماه برعهده‌ی ماست، یا اگر بهتر بگوییم، یکی از فرصتهایی که در این ماه در اختیار ماست، عبارت است از دعا. سه جهت را در باب دعا عرض میکنم. اگرچه درباره‌ی دعا، فواید و آثار و برکات بیشتری از آنچه که بنده عرض میکنم وجود دارد؛ لکن این سه نکته و سه فایده برای دعا، مهم است.
 
یکی این است که وقتی ما به درگاه حق متعال دعا میکنیم، در حقیقت وسیله‌ای برای رسیدن به حوائج خودمان میجوییم و راهی به سوی این حوائج میپیماییم و از آن استفاده میکنیم. این، یکگونه دعا کردن است: دعا برای گرفتن مقصود. این‌طور نیست که کسی گمان کند همه‌ی مقاصد، به وسیله‌ی ابزارها یا وسایل مادی برای انسانها قابل دسترسی است. بلکه چیزهایی را انسان با دعا باید به دست آورد. البته نه دعای تنها و دعای بدون عمل. هیچ فایده‌ای ندارد که انسان در عمل را ببندد و به دعا اکتفا کند. اما در کنار عمل، در کنار اقدام، در کنار به کار انداختن همت و تلاش، خواستن از خدا را نیز باید قرار بدهیم. این دعا، حاجات را برای انسان برآورده میسازد. لذا ملاحظه میکنید که پیغمبر اکرم صلیاللَّه‌علیه‌وآله‌وسلم، در میدان جنگ، بعد از آن‌که همه‌ی کارها را انجام داده است، دعا هم میکند. بنابراین، یکی از وظایف ماست که دعا کنیم، تا از این راه به حاجات و اهداف و مقاصد خودمان نائل شویم.
 
دعا، وسیله‌ای در کنار وسایل دیگر است. به قول بزرگان از محققین و متفکرین ما، همچنان که در عالم وجود، خدای متعال دهها وسیله و سبب و علت قرار داده است، دعا هم یکی از سببهاست. در بسیاری از دعاها، حاجت و مقصود خواستن مطرح میشود. مثلاً فرض بفرمایید در همین دعای سحر ماه مبارک رمضان که دعای بسیار عالیالمضمونی هم هست، بعد از آن‌که خدای متعال را به اسما و صفات سوگند میدهد، میگوید: دعا کن به آنچه که میخواهی و مقاصد خودت را از خدا بخواه. بعد از این همه قسم دادن خدای متعال، دعا مستجاب میشود. لذا در روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، نقل شده است که فرمود: «ادفعوا امواج البلاء علیکم بالدعا قبل ورود البلاء؛» پیش از آن‌که بلا بر شما وارد شود، با دعا، بلا را دفع کنید. اینها واقعیت است. این، البته بدان معنا نیست که هرچه شما خواستید و هر طور آن را با خدای متعال در میان گذاشتید، برآورده خواهد شد؛ نه. شرایطی دارد، آدابی دارد؛ مثل همه‌ی اسباب عادی و مثل همه‌ی خواستنها. اگر شما از دوستتان هم چیزی بخواهید، آداب و تشریفاتی دارد. ادب مخصوص دعا را باید به کار گرفت و عمده‌ترین آداب، این است که انسان به خدای متعال توجه کند و با همه‌ی دل، از خدا بخواهد. هنگامی که قلب انسان رقیق میگردد و توجهی پیدا میشود، وقت دعاست. آن وقت اگر از خدا بخواهید، غالب این است که مقصود برآورده میشود. مگر مواردی که در علم الهی، مصالحی وجود دارد که آن مصالح را ما نمیدانیم و خدای متعال، به خاطر دعای من و شما مصالح عمومی آفرینش، یا مصالح یک ملت را به هم نمیریزد. آن‌جا که سر راه خواسته‌ی ما، مصلحت بزرگی مانع نباشد و آن‌جا که توجه لازم را در حال دعا داشته باشیم، دعا مستجاب خواهد شد؛ یا زود و یا دیر. در روایات دارد، وقتی برای حاجاتی دعا میکنید، دعا و خواسته‌ی خود را زیاد ندانید. یعنی هرچه مایل هستید و میخواهید، از خدا طلب کنید. نگویید «این زیاد است. کمتر بخواهم تا بشود.» ما از استکثار دعا منع شده‌ایم. یعنی دعا و مطلوب را، در مقابل پروردگار، زیاد نشمارید. از خدا، خواسته‌های بزرگ بخواهید و خدای متعال برآورده میکند. در امید به دعا را به روی خودتان نبندید و این راه و وسیله‌ای را که خدای متعال بین خود و بندگانش قرار داده است، بر روی خودتان مسدود نکنید. البته باز در روایات دارد:«النهی من الاستعجال فی الدعا.» یعنی در دعا عجله نکنید. اگر چیزی را خواستید و در زمانی که شما خواستید برآورده نشد، نگویید که خدای متعال دعای مرا مستجاب نکرد؛ نه. «الامور مرهونة باوقاتها.» در روایت دارد: بنی اسرائیل بعد از آن‌که خدای متعال وعده داد آنان را نجات خواهد داد، چهل سال دعا کردند و بالاخره شد. کار بزرگی هم انجام شد. غرق فرعون و پیروزی موسی بر فرعون، امری نیست که چهل سال تلاش، برای آن زیاد باشد. عجله نکنید! با توجه، خدا را بخوانید و هرچه میخواهید از خدا بخواهید که در بعضی از دعاها، این معنا را دارد. در دعایی این گونه وارد است که «الهی تموه الآمال قد خابت الّا لدیک و عواکف الهمم قد تعطلت الّا علیک». یعنی آرزوهای زیاد در هر دری و نزد هر کسی که مطرح گردد، مردود میشود، مگر در پیشگاه تو. در پیشگاه تو، خواسته‌های زیاد هم برآورده میشود.
 
جهت دیگری که در دعا هست، این است که در دعاهایی که از ائمه علیهم‌السّلام به ما رسیده است، درسهای بزرگی از معارف اسلام نهفته است. این صحیفه‌ی سجادیه را اگر مطالعه کنید و جنبه‌ی دعایی کلمات را ندیده بگیرید، هر دعای آن یک درس عالی از معارف اسلامی و قرآنی است. اگر کسی خطبه‌ی امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، در توحید را که خطبه‌ی اول نهج‌البلاغه است، جلو خودش بگذارد، یا دعای اول صحیفه‌ی سجادیه را که در تحمید است - حمد الهی است - جلو خودش بگذارد، میبیند این دو مثل همند و فرقی با هم ندارند. خطبه‌اند و درسند. امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، در مقابل جمعی از مردم ایستاده و معارف الهی را بیان کرده و امام سجاد علیه‌الصّلاةوالسّلام، دعا کرده و به زبان دعا، همان معارف را بیان فرموده است. یا دعای هشتم نهج‌البلاغه - که من بعضی از فقراتش را یادداشت کرده‌ام - یک درس اخلاقی است. کأنه خطبه‌ای است که کسی بخواند، یا یک سخنرانی برای مردم بکند و لغزشگاههای اخلاقی را برای آنان بیان نماید.
 
امام سجاد علیه‌الصّلاةوالسّلام، این دعا را با این زبان بیان کرده است: «اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص و سورة الغضب.» حرص، افزایش حرص، شدت خشم، غلبه‌ی حسد، ضعف صبر، کمی قناعت، «شکاسة الخلق» بداخلاقی، «الحاح الشهوة» شهوت‌رانی زیاد، «ملکة الحمیه» تعصبهای ناحق و جانبداریهای به ناحق، «استصغار المعصیه و استکبار الطاعه» گناه خود را کوچک دانستن و طاعت خود را بزرگ شمردن، «سوء الولایت لمن تحت ایدینا» اداره‌ی بد مجموعه‌ای که در اختیار ما و زیر دست ماست، «ان نعضد ظالماً او نخذل ملهوفا» به ظالمی کمک کردن و بیچاره‌ای را یاری نرساندن. همه‌ی این مطالب را امام سجاد علیه‌الصّلاةوالسّلام، در یک دعا، با این زبان بیان میکند، که خدایا، من به تو پناه میبرم از این چیزها. اینها درسهای اخلاقی است. دعاهای صحیفه‌ی سجادیه، دعای ابوحمزه‌ی ثمالی، دعای افتتاح، یا بقیه‌ی دعاهای ماه رمضان - شب و روز جمعه و بقیه‌ی اوقات - و تمام این دعاهایی که از ائمه علیهم‌السّلام به ما رسیده است، پر است از معارف اسلامی درباره‌ی توحید، درباره‌ی نبوت، درباره‌ی حقوق، درباره‌ی وضع جامعه، درباره‌ی اخلاق، درباره‌ی حکومت و درباره‌ی همه‌ی مسائلی که انسان احتیاج دارد از اسلام بداند. در این دعاها، برای ما مطالبی هست که به زبان دعا، معارف بیان شده است و ائمه‌ی ما علیهم‌السّلام، در دوران حاکمیت طواغیت، توانسته‌اند این معارف را از این راه به مردم برسانند. این هم یک دیدگاه دیگر در باب دعاست.
 
در این دو دیدگاه، دعا وسیله است. در دیدگاه اول، دعا وسیله است برای رسیدن به حوائج و مقصودها و هر آنچه که انسان میخواهد و آرزو میکند؛ و در دیدگاه دوم، دعا وسیله است برای فهمیدن معارف الهی. اما دیدگاه سوم برای دعا این است که انسان با دعا و تضرع و عرض حاجت، خود را به خدای متعال نزدیک کند. نفس دعا کردن، تقرب الیاللَّه است. خود حرف زدن با پروردگار، خود تضرع کردن، با خدای متعال سخن گفتن، نزد خدای متعال عذرخواهی و توبه و استغفار کردن، برای انسان یکی از مقاصد و هدفهاست. این، بالاترین جنبه‌هایی است که در دعا وجود دارد. نفس این‌که انسان در مقابل پروردگار بایستد و اشک بریزد و اظهار کوچکی و حقارت کند، برای انسان یک علو مقام و مرتبه است. بشر با تضرع در پیش خدای متعال است که عروج میکند و اوج میگیرد. بدبختی انسان وقتی است که از خدای متعال غافل شود. سیه‌رویی انسان وقتی است که خود را به خدا محتاج نداند. ناکامی بشر وقتی است که برای انس و ارتباط با خدا، جایی در زندگی قائل نباشد. هرچه بدی در دنیا هست از این‌جاست. هر چه زشتی در وجود بشر هست از این‌جاست. انسان برای این‌که خود را در برابر بدیها بیمه کند، باید به سمت خدا برود؛ با خدا انس بگیرد و با خدا رابطه پیدا کند. این، وظیفه است.
 
ماه رمضان، وقت این‌گونه دعا کردن است. منافاتی هم ندارد. همان دعایی که در آن، حاجت خود را میخواهید، آن دعا را با توجه، با تضرع و با حضور قلب بخوانید و دلتان را به خدا نزدیک کنید. من و شما به این احتیاج داریم. برادر و خواهر من! از دعا غفلت نکنید.
 
جمهوری اسلامی، آن نظامی که باید با قلدرهای جهان مقابله کند؛ آن ملتی که باید با کوههای فساد دربیفتد؛ آن جامعه و نظامی که در مقابل هیچ قلدری سر خم نمیکند و برای نجات انسانیت تلاش مینماید، چنین جامعه و نظامی، در درون و در دل افراد خود باید درهایی به سوی دعا و تضرع باز کرده باشد. بدون این، نمیشود. اگر میخواهید در مقابل دشمن، استوار باشید، باید باب دعا را به روی خودتان باز کنید. اگر میخواهید از کسی و چیزی نترسید، باید رابطه‌ی خود را با خدا قوی کنید. اگر میخواهید در مقابل جلوه‌های مادی تکان نخورید و نلغزید، باید خود را با دعا و تضرع بیمه کنید. این، دعاست. این، وظیفه‌ی قلبی همه‌ی انسانهاست. راهی است که انسان از درون خود، با خدای متعال باز میکند. و لذا شما میبینید امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، آن انسان شجاع، آن جنگجو، آن مرد بزرگ، آن حاکم قدرتمند و نیرومند؛ آن کسی که فکر و ذهن و عقل و حکمت و درس و معارف او برای فرزانه‌ترین فلاسفه و حکمای عالم درس است و باید زانو بزنند و یاد بگیرند؛ آن انسان نیرومندی که اگر همه‌ی دنیا در مقابلش باشد، پشت نمیکند، از همه‌ی مردم زمان خود عابدتر و پیش خدای متعال گریه‌کننده‌تر و متضرعتر است.
 
ماه رمضان را از دست ندهید. این فرصتها را رها نکنید. فرصت بسیار مغتنمی برای دعا و تضرع است. سعی کنیم باب دعا را به روی خودمان باز نگه‌داریم. اگر کسی توفیق دعا پیدا کند - دعای با توجه و با حال - باید بداند مورد لطف پروردگار قرار گرفته است و اجابت در مرحله‌ی بعد است. جامعه‌ی اسلامی باید جامعه‌ی دعا و تضرع و انابه‌ی الیاللَّه باشد.
 
من امروز در پایان خطبه‌ی اول، در این جمعه‌ی اول ماه مبارک رمضان، در حضور این جمعیت عظیم نمازگزار، دعا میکنم و شما با توجه، به این دعاها آمین بگویید؛ شاید مورد لطف و قبول پروردگار قرار گیرد:
 
پروردگارا! به محمد و آل محمد، قلب مقدس ولىّ‌عصر را از ما راضی کن.
 
پروردگارا! ما را مشمول دعای آن بزرگوار قرار بده.
 
پروردگارا! هدایت خودت را شامل حال ما بکن و ما را به صلاح و سداد رهنمون باش.
 
پروردگارا! به محمد و آل محمد، ما را به آنچه رضای تو در آن است موفق بدار.
 
پروردگارا! ما را برای پیمودن راه خودت کمک کن.
 
پروردگارا! شر اشرار را از سر این ملت کوتاه کن.
 
پروردگارا! دلهای این امت را به نور معرفت و محبت خودت، نورانی بگردان.
 
پروردگارا! فضل خودت را روزبه‌روز بر این ملت نازل کن.
 
پروردگارا! از همه‌ی کسانی که به این کشور و این ملت و هدفهای این انقلاب خدمت میکنند، به لطف و کرمت قبول کن. آنها را برای ما حفظ کن؛ آنها را در هدفهای پاک و مقدسشان موفق فرما.
 
پروردگارا! مسلمانان عالم را مورد لطف و یاری خودت قرار بده.
 
پروردگارا! شر دشمنان، شر کفار، شر اشرار، شر مستکبران و قلدران و ظالمان را از سر ملتهای ضعیف مسلمان در سراسر عالم کوتاه کن.
 
پروردگارا! گرفتاری ملت مظلوم فلسطین را برطرف کن.
 
پروردگارا! گرفتاری ملت مظلوم بوسنی هرزگوین را برطرف کن.
 
پروردگارا! گرفتاری ملت مظلوم عراق را برطرف کن.
 
پروردگارا! گرفتاری ملت مظلوم افغانستان را برطرف کن.
 
پروردگارا! گرفتاری ملتهای مسلمان را برطرف کن.
 
پروردگارا! به محمد و آل محمد، مسلمانان را بیدار کن و رهبران و زمامداران مسلمانان را از غفلت بیرون بیاور.
 
پروردگارا! به محمد و آل محمد، ما ملت ایران را قلباً و روحاً به یکدیگر هرچه نزدیکتر فرما.
 
پروردگارا! این وحدتی را که بر ملت ما حاکم است برای ما حفظ کن.
 
پروردگارا! سایه‌ی احکام قرآن را از سر ما کوتاه مفرما.
 
پروردگارا! به محمد و آل محمد، هدایای بیشمار از لطف و رحمت خودت را بر روح امام بزرگوارمان که راهنمای ما به این سرمنزل بود، لطف بفرما.
 
پروردگارا! آن بزرگوار را مشمول مغفرت و لطف خودت قرار بده.
 
پروردگارا! شهدای عزیز ما را با پیغمبر و اولیایت محشور کن.
 
پروردگارا! خانواده‌های شهدا را به لطف خودت مورد لطف و شفقت خود قرار بده.
 
پروردگارا! به محمد و آل محمد، جانبازان ما را مشمول لطف و مرحمت خودت قرار بده.
 
پروردگارا! به آنها شفا عنایت فرما.
 
پروردگارا! ما از شفای جانبازان خودمان مأیوس نیستیم. این امید را روزبه‌روز در دل ما بیشتر کن.
 
پروردگارا! به محمد و آل محمد، اسرای ما؛ عزیزانی را که هنوز در اسارتند، به خانه و کاشانه‌ی خودشان برگردان.
 
پروردگارا! به ایثارگران این انقلاب، فضل و لطف و برکت و رحمت خودت را نازل کن.
 
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم. قل هو اللَّه احد. اللَّه الصمد. لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد.
 
خطبه‌ی دوم:
 
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
 
الحمدللَّه ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد، و علی علىّ امیرالمؤمنین و الصدّیقة الطّاهرة و الحسن والحسین، سبطی الرحمة، و امامی الهدی. و صلّ علی علىّ‌بن‌الحسین و محمّدبن‌علی و جعفربن‌محمّد و موسیبن‌جعفر و علىّ‌بن‌موسی و محمّدبن‌علی و علىّ‌بن‌محمّد و الحسن‌بن‌علی والخلف القائم المهدی. حججک علی عبادک، و امنائک فی بلادک. و صلّ علی ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین. و استغفر اللَّه لی و لکم.
 
اولاً در مورد حادثه‌ی سیل که در چند استان کشور پیش آمد، مراتب تأسف و غم و اندوه و همچنین تسلیت خودم را به آسیب‌دیدگان - چه آنهایی که بستگانشان از دنیا رفتند و چه کسانی که اموال، خانه و زندگیشان را از دست دادند - عرض میکنم. این، امتحان الهی است. هم آنها بدانند و هم همه‌ی ملت ایران بدانند که سیل و زلزله، به خودی خود بلا نیست. میتواند بلا باشد؛ میتواند رحمت باشد. وقتی سیل و زلزله اتفاق میافتد، اگر مردم و مسؤولین کشور، با بیاعتنایی نسبت به این حوادث برخورد کنند، از آن درس نگیرند و آن را وسیله‌ای برای شناختن راههای سازندگی قرار ندهند، حقیقتاً چنین سیل و زلزله‌ای بلا و مصیبت و خسارت است. اما اگر هنگامی که سیل یا زلزله اتفاق میافتد، مردم زیان دیده برای جبران ضایعات، تحرک بیشتری نشان دهند - خود این تحرک امر مهمی است - و مردم سایر نقاط کشور به آنها یاری برسانند و نسبت به آنان اظهار برادری و اظهار محبت کنند؛ خود این، امر بسیار خوبی است. کسانی که میتوانند از اموال خودشان بخشی را جدا کنند و به آنها بدهند، این یک انفاق مغتنمی است.
 
مسؤولین محلی و مسؤولین کشور، اولاً باید در صدد نجات مصدومین و جبران ضایعات باشند. ثانیاً در صدد برآیند و کاری کنند تا از ضایعات آینده، پیشگیری شود. ما که نباید در یک نقطه، هر سال دچار سیل شویم! یک بار سیل می‌آید، باید ببینیم عامل سیل چیست؛ مانع سیل چه چیز میتواند باشد و مصونیت مردم از سیل، چگونه میتواند باشد؟ باید تمهیدات را بیندیشیم و وسایل را فراهم کنیم. این‌که نمیشود زلزله خانه‌ی ما را خراب کند؛ بسازیم، دوباره خراب کند؛ باز بسازیم و چند سال بعد باز خراب شود! وقتی زلزله خانه‌ی ما را خراب کرد، باید این دفعه که خواستیم خانه بسازیم، طوری بسازیم که زلزله نتواند آن را خراب کند، یا لااقل نتواند ضایعه‌ی سختی به آن وارد سازد، یا حتی اگر کاری نمیشود کرد، جایی را که زلزله‌خیز است رها کنیم و به جایی برویم که خیلی زلزله‌خیز نباشد.
 
راه درس گرفتن از این حوادث، این است. اگر مسؤولین و عامه‌ی مردم و خود آسیب‌دیدگان، این گونه درس بگیرند، آن وقت این زلزله و سیل رحمت میشود و دیگر بلا نیست. آنچه من توصیه میکنم این است: حال که این حادثه‌ی طبیعی به وجود آمد، ملت و دولت - مردم آسیب رسیده و سایر مردم - دست به دست هم دهند و کاری کنند که این سیل رحمت شود و از بلا بودن خارج گردد. مردم کمک کنند و مسؤولین تلاش کنند؛ که بحمداللَّه و انصافاً مسؤولین برای این نقاط آسیب دیده، کار میکنند.
 
در رژیم طاغوت، هر جا اتفاقی میافتاد، بنده این توفیق و این شوق را داشتم که برای امداد بروم. الان شاید مشکل بشود برای مردم گفت که آن وقت، دستگاهها چطور رفتار میکردند: مثل دشمن! شیر و خورشید آن روز که مربوط به دستگاه طاغوت بود، مثل یک بیگانه‌ی بیعاطفه، با حوادث برخورد میکرد. مگر این گونه که حالا میروند و با دل و جان کمک میکنند، به مردم کمک میکردند؟ در نقطه‌ای از جنوب خراسان زلزله آمد؛ تا چندین سال بعد که بنده با آن محل رابطه داشتم و میرفتم و میآمدم، هنوز یک عده مردم زیر چادرهای پوسیده‌ی رنگ‌ورو رفته زندگی میکردند. حالا در این زلزله‌ی شمال - رودبار و بقیه‌ی مناطق - اهالی آن‌جا، خود مردم آن‌جا میآیند و نقل میکنند که غالب مناطق وسیع زلزله‌زده، از روز اول بهتر و زیباتر ساخته شده و در دسترس و اختیار مردم قرار گرفته است. این، تلاش مسؤولین است. این، تلاش دست‌اندرکاران است. امیدواریم خداوند آنها را موفق بدارد. اینها خدمتهایی است که بر عهده دارند و باید انجام دهند و تکلیف آنهاست. مردم هم ان‌شاءاللَّه قدرشناس باشند.
 
چند مسأله هم در جهان اسلام است، که حقیقتاً تلخ است! هرچه انسان چشم می‌اندازد، مع‌الاسف نشانه‌های تلخی و نابسامانی را مشاهده میکند. البته مسلمانان اگر اقدام کنند، میتوانند علاج کنند.
 
یکی مسائل مربوط به بوسنی هرزگوین است. این قضایا، تمام نشده است. مسؤولین و مردم گمان نکنند که اگر اقدامی برای بوسنی هرزگوین کردیم، تکلیف از دوش ما برداشته شد؛ خیر. تا آن‌جا که میتوانیم - هرچه میتوانیم - باید از آنها پشتیبانی کنیم. منظورم پشتیبانی مالی و پولی و جنسی نیست - اگر چه آن هم ممکن است به نحوی لازم باشد - بلکه پشتیبانی سیاسی باید بکنیم. تلاش باید بکنیم. گروههای ملت، روشنفکران ملت، قشرهای گوناگون، دانشجویان، نویسندگان، مطبوعاتیهای کشور، متخصصین و دانشمندان کشور، روحانیون کشور، همه‌ی گروههایی که میتوانند در دنیا صدایی بلند کنند و حرفی بزنند، باید این قضیه را به طور دائم مطرح کنند. مگر شوخی است؟ ملتی را در حلقه‌ی بلا قرار داده‌اند. الان، مدتهای مدید است که این ملت زیر فشار دائم قرار دارد. همه‌ی کارهای زشتی که ممکن است نسبت به جمعیتی انجام گیرد، نسبت به اینها انجام میگیرد. جانشان را میگیرند، مالشان را غارت میکنند، خانه‌شان را خراب میکنند، سرزمینشان را تصرف میکنند، ناموسشان را مورد تجاوز قرار میدهند، و دیگر زشتی و بدیای نیست که نسبت به اینها انجام نگیرد. در دنیا هم نشسته‌اند تماشا میکنند و به نظر من وقت میگذرانند. هر روز کسی حرفی میزند و چیزی میگوید. یک روز اروپاییها حرفی میزنند، یک روز گردن‌کلفتهای آن طرف چیزی میگویند، یک روز سازمان ملل حرفی میزند، و همه هم پوچ. افسوس که ما دستمان نمیرسد از آن ملت دفاع کنیم! افسوس که جوانان مسلمان، در کشور قرآن و اسلام، نمیتوانند خود را برای دفاع، به آن‌جا برسانند! راهها بسته است؛ والّا متجاوزین میدیدند که قدرت اسلامی و غیرت اسلامی یعنی چه!
 
یک موضوع هم مسأله‌ی افغانستان است. آن‌جا نیز همین‌طور. حوادث بسیار تلخی است. متأسفانه بلایی که امروز خود این آقایان و احزاب و گروهها بر سر افغانستان و ملت آن می‌آورند، در گذشته کمتر سراغ داریم که بر سر مردم افغانستان آورده شده باشد. به خاطر گروه‌گرایی، به خاطر تعصبات، به خاطر نبودن وحدت ملی، به خاطر اهمیت دادن به نژادها: این یکی نژاد سفید است، آن یکی نژاد زرد است، این یکی فارس‌زبان است، آن یکی پشتوست، این یکی شیعه است، آن یکی سنی است، این یکی رئیسش فلان آقاست، آن یکی رهبرش فلان کس است! وقتی گردانندگان امور یک ملت به این مسائل فکر کنند، ببینید آن ملت به چه روزی میافتد! این را در افغانستان مشاهده میکنید. رحمت خدا و نور بر روان آن مرد بزرگی که نگذاشت جامعه‌ی ایران که چند برابر افغانستان جمعیت و وسعت دارد و زمینه‌ها برای درگیری هم در آن وجود داشت، سرگرم این بازیچه‌ها شود. من رئیسم، تو رئیسی، من رئیس این حزبم، تو رئیس آن گروهی، من زبانم ترکی است، تو زبانت فارسی است، آن یکی زبانش عربی است، آن یکی زبانش بلوچی است، آن یکی ترکمن است ... اینها را - آن مرد بزرگ و آن رهبر یگانه - از درون ذهنیات مردم برداشت و جارو کرد و از بین برد. اگرچه همیشه ملت ایران قدردان امام و انقلابش بوده است؛ اما هر چه از حوادث بیشتر میگذرد مسأله روشنتر میشود.
 
به‌هرحال، ما نسبت به قضایای افغانستان و فلسطین حقیقتاً داغداریم. البته من قبلاً هم به برادران افغان توصیه کردم؛ حالا هم توصیه میکنم که ملت افغانستان، غیر از کسانی هستند که با هم دعوا میکنند. نباید کاری کنند که ملت افغانستان از همه‌ی کسانی که با یکدیگر درگیر و دست به یقه‌اند، بیزار شود.
 
به طور کلی امروز استکبار جهانی با چشم غره‌ی عجیبی به جهان اسلام نگاه میکند! این را بدانید. هرجا احساسات اسلامی هست، استکبار با خشم، بداخلاقی و بدرفتاری، با آن‌جا برخورد میکند. هر کس که نسبت به مسلمانان سختگیری کند، مورد لطف گردن‌کلفتها و مستکبرین امروز دنیا - اعم از امریکا یا کسانی که به آن بزرگی و به آن گردن‌کلفتی هم نیستند اما جهتگیری و هدف‌گیریشان نسبت به اسلام و مسلمین همان است - قرار میگیرد. البته علی‌رغم همه‌ی دشمنیهای دشمنان، اسلام پیش میرود. امروز، اسلام از سال گذشته توسعه‌اش بیشتر شده است. این‌که میبینید رادیوها و تبلیغات جهانی، جنجال میآفرینند و میخواهند وانمود کنند که اصولگرایی اسلامی و اسلام مبارز، از چشم مردم دنیا افتاده است، از آن دروغها و ترفندهایی است که با زحمت زیاد سعی در انتشارش دارند. قضیه به عکس است. اگر گرایش به اسلام از چشم ملتها افتاده بود، مجبور نبودند این‌قدر در شمال آفریقا و کشورهای عربی و کشورهای آسیای میانه، برای مقابله با موج اسلام‌خواهی، پول خرج کنند. اسلام روزبه‌روز در دلهای مردم نفوذ بیشتری پیدا میکند. البته یکی از علل و عوامل این توسعه، همین است که ملت ایران، به فضل الهی خواستار انقلاب خود بود و ماند و علی‌رغم همه‌ی حرفها و شایعه‌هایی که دشمنان سعی میکردند راه بیندازند، این حضور عظیم شما در بیست‌ودوم بهمن، مشت محکمی بود که بر دهان دشمنان کوبیده شد.
 
خودتان را برای راهپیمایی روز قدس آماده کنید. آن هم صحنه‌ی عظیمی است، برای این‌که همه بدانند که ملت ایران در صحنه است، بیدار است، پابرجاست و از هیچ قدرتی و از هیچ قلدری در سطح عالم، باک ندارد.
 
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم.
 
انّا اعطیناک الکوثر. فصلّ لربّک وانهر. انّ شانئک هو الابتر.

1371/12/04 - بیانات در اوّلین روز ماه مبارک رمضان‌

Image result for ‫بیانات در اوّلین روز ماه مبارک رمضان‌سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
 
الحمدللَّه رب العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیدنا محمّد و آله الطاهرین. و لعنة اللَّه علی اعدائهم اجمعین. قال‌اللَّه الحکیم: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن، هدی للنّاس و بیّنات من الهدی و الفرقان(71).»
 
از جمله کارهایی که روزه‌دار باید از آن اجتناب کند و واضحترین مصداق روزه هم هست، خوردن و آشامیدن است؛ ولو آن چیزی که خورده یا آشامیده میشود، خیلی کم باشد. همین اندازه که صدق خوردن کرد، اگر عمداً باشد، روزه باطل میشود. بعضی چیزهاست که صدق خوردن نمیکند، اما همه‌ی مراجع فتوا داده‌اند که آنها هم مثل خوردن و آشامیدن، مبطل روزه است. از قبیل چه چیز؟ از قبیل سرمهای غذایی که وارد بدن میشود. این خوردن، عرفی نیست؛ اما مبطل روزه است. یا حتی آمپولهای تقویتی که داخل رگ یا عضله تزریق میشود، مبطل روزه است. اگرچه در مورد آمپولهای غیر تقویتی، که مربوط به تقویت و ویتامین و ایجاد ذخیره‌ی غذایی و غیره نیست، اشکال نکرده‌اند - و ظاهراً اشکال هم ندارد - اما بعضی احتیاط کرده‌اند. آب دهان را فرو بردن هم اشکالی ندارد؛ اما اگر مسواک را داخل دهان کردید و به آب دهان آغشته شد، بعد همان را آوردید بیرون و دوباره داخل دهانتان کردید و آن آب را فرو بردید، این، باز مبطل است. یعنی مسأله‌ی خوردن و آشامیدن مسأله‌ی دقیقی است. واضحترین مصداق روزه هم، امساک از خوردن و آشامیدن است. اگرچه موارد دیگر هم هست که ان‌شاءاللَّه در طول ماه، مسائلش را لابد آقایان خواهند گفت.
 
ماه رمضان فرصت خوبی برای خودسازی است. ما همان ماده‌ی خام هستیم که اگر روی خودمان کار کردیم و توانستیم این ماده‌ی خام را به شکلهای برتر تبدیل کنیم، آن کار لازم در زندگی را انجام داده‌ایم. هدف حیات همین است. وای به حال کسانی که روی خودشان از لحاظ علم و عمل کاری نکنند و همان‌طور که وارد دنیا شدند، به اضافه‌ی پوسیدگیها و ضایعات و خرابیها و فسادها که در طول زندگی برای انسان پیش می‌آید، از این دنیا بروند. مؤمن باید به‌طور دائم روی خودش کار کند؛ به‌طور دائم. نه این‌که خیال کنید «به‌طور دائم» زیادی است یا نمیشود؛ نه. هم میشود، هم زیادی نیست. اگر کسی مراقب خود باشد؛ مواظب باشد کارهای ممنوع و کارهایی را که خلاف است انجام ندهد و راه خدا را با جدیت بپیماید، موفق میشود. این، همان خودسازی دائمی است و برنامه‌ی اسلام، متناسب با همین خودسازی به‌طور دائم است. این نماز پنجگانه - پنج وقت نماز خواندن - ذکر گفتن؛ «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را تکرار کردن؛ رکوع کردن؛ به خاک افتادن و خدای متعال را تسبیح و تحمید و تهلیل کردن برای چیست؟ برای این است که انسان به‌طور دائم مشغول خودسازی باشد. منتها گرفتاریها زیاد است و همه گرفتاریم. گرفتاری زندگی؛ گرفتاری معاش؛ گرفتاری امور شخصی؛ گرفتاری اهل و اولاد، و انواع گرفتاریها مانع میشود که ما به خودمان، آن چنان که شایسته است، برسیم. لذا یک ماه رمضان را که خدای متعال قرار داده است، فرصت مغتنمی است. این ماه را از دست ندهید. مقصودم این است که اگر نمیتوانیم به‌طور دائم در حال مراقبت و ساخت‌وساز خودمان باشیم، اقلاًّ ماه رمضان را مغتنم بشماریم .شرایط هم در ماه رمضان آماده است. یکی از بزرگترین شرایط، همین روزه‌ای است که شما میگیرید. این، یکی از بزرگترین توفیقات الهی است. توفیق یعنی چه؟ توفیق یعنی این‌که خدای متعال چیزی را برای انسان، مناسب بیاورد. با واجب کردن روزه، خدای متعال زمینه‌ی مناسبی را برای من و شما به‌وجود آورده است که قدری در این ماه به خودمان برسیم. روزه، نعمت بزرگی است. شکم خالی است و مبارزه با نفس، تا حدودی در اثنای روز، از جهات مختلف وجود دارد: هرچه را دوست دارید، نمیخورید و نمیآشامید و بسیاری از مشتهیات نفسانی را برای خودتان به مدت چند ساعت ممنوع میکنید. این، یک مبارزه با نفس است؛ مبارزه با هواست، و مبارزه با هوا، در رأس تمام کارهای نیک و خودسازیها قرار دارد.
 
ماه رمضان زمینه‌ی بسیار خوبی است و خدای متعال این فرصت را به من و شما داده که در این ماه، چنین امکانی را برای خودسازی پیدا کنیم. علاوه بر این‌که ساعات این ماه بسیار با برکت است و خدای متعال، از لحاظ طبیعی این لحظات و ساعات را این‌گونه قرار داده است، ساعات بسیار مغتنمی هم هست. یک رکعت نماز شما؛ یک کلمه ذکر «سبحان اللَّه» شما؛ مختصر صدقه دادن شما، و یک صله‌ی رحم کوچکی که در این ماه بکنید، مزیتی چند برابر بیشتر از همین امور، وقتی در غیر ماه رمضان انجام میشود، دارد. این، فرصت بسیار خوبی است. زمینه‌ی خوبی است که انسان در این ماه به خودش برسد. مثل طبیبی که با فردی بیمار مواجه است و آن بیمار به امراض متعددی مبتلاست - مرض قند دارد، فشار خون دارد، چربی خون دارد، استخوان درد دارد، رماتیسم دارد، زخم معده دارد و خلاصه انواع و اقسام مرض در او هست - طبیب حاذق که امراض او را میشناسد و راه علاجش را بلد است، با این بیمار چه کار میکند؟ اول سعی میکند بیماریهای او را روی کاغذ بیاورد و ببیند به چه امراضی مبتلاست. اگر طبیب، بعضی از بیماریهای او را نشناسد و برای علاج بیماری دوایی بدهد که با بیماری دیگر ناسازگار باشد، ممکن است به جای این‌که او را علاج کند، بیچاره را به بیماریهای دیگری هم متبلا سازد! مثلاً نداند که بیمار زخم معده دارد؛ بعد برای علاج رماتیسم او آسپرین بدهد! خوب، آسپرین علاج رماتیسم است؛ اما برای زخم معده بسیار مضر است. اگر طبیب، این مرض را نشناسد و نداند که بیمار این مرض را هم دارد، ممکن است به جای این‌که او را علاج کند، بیچاره را به خونریزی معده هم مبتلا سازد. پس اول باید با دقت نگاه کند؛ دلسوزانه بیماریها را پیدا کند و آنها را بنویسد؛ بعد ببیند کدام مهمتر است، کدام فوتیتر است و کدام اصولیتر است. فرض بفرمایید اگر کسی معده‌ی ناراحتی دارد، هر دوایی به او بدهند نمیتواند به خوبی آن را جذب کند. یا اگر روده‌ی خرابی دارد، هر غذای مقویای بدهند و از آن بهره ببرد، نمیتواند استفاده کند. راهش این است اول آن مرضی را که از بقیه‌ی بیماریها تأثیر منفیاش بیشتر است و اگر خوب بشود تأثیر مثبت شفایش بیشتر است، پیدا کنند.
 
شما طبیب خودتان بشوید، برادر عزیز! هیچ‌کس مثل خود انسان نمیتواند بیماریهای خودش را بشناسد. برخی بیماریها در انسان هست که اگر مثلاً شما به من بگویید «تو دچار این بیماری هستی»، عصبانی میشوم و بدم می‌آید. بگویند: «آقا، شما مرد حسودی هستید.» مگر کسی تحمل میکند که به او بگویند «حسود»؟ میگوید: «حسود خودت هستی! چرا اهانت میکنی؟ چرا بیخود میگویی؟» از دیگری حاضر نیستیم قبول کنیم. اما به خودمان که مراجعه میکنیم، میبینیم بله؛ ما متأسفانه از این بیماریها داریم. سر هرکس را انسان کلاه بگذارد؛ از هرکس که پنهان کند، با خودش که دیگر نمیتواند! پس بهترین کسی که میتواند بیماری ما را تشخیص دهد، خودمان هستیم. بیاورید روی کاغذ! بنویسید: «حسد.» بنویسید: «بخل.» بنویسد: «بدخواهی برای دیگران. وقتی کسی به خیری میرسد، ما ناراحت میشویم!» بنویسید: «تنبلی در کار.» بنویسد: «روح بدبینی به نیکان و صالحان.» بنویسید: «بیاعتنایی به وظایف.» بنویسید: «علاقه به خود. شدیداً به خودمان علاقه داریم.»
 
اگر بیماریهای ما اینهاست، اینها را روی کاغذ بیاوریم. ماه رمضان فرصتی است که یکی یکی این بیماریها را، تا آن‌جایی که بشود، برطرف کنیم. اگر برطرف نکنیم، این بیماریها مهلک خواهد شد؛ هلاک معنوی و واقعی. هلاک جسمی که چیزی نیست! اگر بیماری مهلکی در ما باشد یا احتمالش را بدهند، چقدر دستپاچه میشویم؟ شب خوابمان نمی‌برد. بهترین دکترها را پیدا میکنیم، میگوییم: «نکند این غده‌ای که در بدن من است، در دست من است، زیر پوست من است، سرطان باشد!» از تصورش کلی وحشت میکنیم. آخرش چه؟ آخرش مردن است. حالا نشد، یک سال دیگر است، دو سال دیگر است، ده سال دیگر است. به قول نظامی گنجوی: «اگر صد سال مانی ور یکی روز/ بباید رفت از این کاخ دل افروز.» ماندنی که نیستیم. چند صباحی، کمی این‌ور، کمی آن‌ور، تمام خواهد شد. هلاکت جسمانی این است و این‌قدر از آن میترسیم. هلاکت معنوی، یعنی برای ابد دچار خذلان و عذاب الهی شدن. یعنی در زندگی جاودان ابدی، از همه‌ی نعمتها و لذتها و چشم روشنیهایی که خداوند برای من و شما معین و مقرر کرده محروم ماندن. انسان به قیامت نگاه کند و ببیند خدای متعال به بعضی از بندگانش - همین افرادی که با آنها معاشریم و آنها را در کوچه و محله میبینیم؛ به همکار اداری، به دوست دوران تحصیل، یا به یک رفیق بگو بشنو - برای برخی کارها و مجاهداتی که در این دنیا داشته‌اند، مقامات عالی میدهد؛ آنها را به بهشت می‌برد؛ از عذاب دورشان میدارد و از عقبات قیامت، نجاتشان میدهد، و ما به‌خاطر تنبلی؛ به‌خاطر نرسیدن به خود و به‌خاطر یک لحظه غفلت، از همه‌ی آنها محروم مانده‌ایم! آن وقت است که حسرت گریبان انسان را میگیرد: «وانذرهم‌یوم‌الحسرةاذ قضیالامر(72).» کار هم دیگر از کار گذشته است و حسرت هم فایده‌ای ندارد. این، هلاکت معنوی است.
 
برادران و خواهران! اگر به خودمان نرسیم، بدبختی است؛ روسیاهی است؛ محرومیت است؛ از چشم خدا افتادن است؛ از مقامات معنوی دور ماندن و از نعیم ابدی الهی، تهیدست ماندن است. پس باید به خودمان برسیم. ماه رمضان فرصت خوبی است. کتابهای اخلاق هم خوشبختانه در اختیار هست. لکن آن چیزی که آدم از مجموع میفهمد و آنچه مهم است، این است که انسان بتواند هوا و هوس خود را کنترل و مهار کند. این، اساس قضیه است.
 
یکی از ویژگیها که بسیار مهم است تا برای خود سازی به آن توجه کنیم و شاید جنبه‌ی تقدمی هم داشته باشد، «اخلاص» است. اخلاص عبارت است از کار را خالص انجام دادن و این‌که کاری را مغشوش انجام ندهیم. گاهی هست که کسی عبادت نمیکند و گاهی عبادت‌کند؛ اما مغشوش و ناخالص. این هم مثل آن است .خالص بودن عبادت و خالص بودن عمل، این است که برای خدا باشد. در بین مردم، متأسفانه خیلی رایج است که کارهای خوب خودشان را بر زبان بیاورند و بگویند. کانه توجه ندارند که نباید کار نیک را به زبان آورد و گفت که ما میخواهیم این کار را بکنیم یا ما این کارها را میکنیم. البته برخی جاها استثناست. در جاهایی، بعضی از کارها باید در علن انجام گیرد. در روایات در باب صدقه، آمده است که «صدقه‌ی سر» این ثواب را دارد و «صدقه‌ی علانیه» این ثواب را. یا مثلاً عبادات گروهی، جلوی چشم مردم انجام میگیرد و باید انجام گیرد؛ و این از شعائر الهی است. اما بسیاری از عبادات یا اغلب عبادات، آن روابطی که بین خود انسان و خداست - ذکر، توجه، دعا، نافله، شب زنده‌داری، سحرخیزی، احسان و کارهای نیک - باید بین خود انسان و خدا بماند. مبادا انسان به‌خاطر این‌که دیگران ببینند، کاری را انجام دهد! کاری که انسان به‌خاطر توجه دیگران به خودش انجام دهد، از نکردن آن کار بدتر است؛ زیرا نکردن کار، یعنی انسان کاری را انجام نمیدهد. کاری که انسان برای جلب توجه دیگران نسبت به خودش انجام داده، کانه انجام نداده است. البته بدتر بودنش هم از این جهت است که عمل شرکآلودی انجام داده واین عمل شرکآلود، فعل حرام است و دور کننده است. بنابراین همه‌مان در هرجا و در هر موقعیتی که هستیم، باید خیلی تلاش کنیم که کار را خالص انجام دهیم. اگر کار برای خدا انجام گیرد و نیت برای خدا خالص باشد، اشکالاتی که معمولاً در کارها مشاهده میشود، پیش نخواهد آمد.ما وقتی مصالح واقعی را فدای حرف این و آن میکنیم که بخواهیم کار را برای این و آن انجام دهیم. انسان وقتی کار را برای خدا میخواهد انجام دهد، فقط نگاه میکند ببیند تکلیفش چیست؟ نگاه نمیکند که یکی خوشش می‌آید، یکی بدش می‌آید؛ پیش چه کسی آبرو پیدا میکند و پیش دیگری از آبرو میافتد. امروز در جمهوری اسلامی، در همه‌ی شؤون، کار برای خدا ساری و جاری است. هرکس در این کشور و این نظام، هر کاری که انجام میدهد، میتواند آن را برای خدا انجام دهد و از آن اجر و ثواب و بهره‌ی معنوی را ببرد و پیش خدا خودش را روسفید کند.
 
من روایتی را در باب اخلاص یادداشت کرده‌ام که برایتان میخوانم. از پیغمبر اکرم صلوات‌اللَّه‌وسلامه‌علیه نقل شده است که فرمود: «ان لکل حق حقیقتاً.» هر چیزی دارای حقیقتی است و یک روح و یک معنا و یک حقیقت دارد. «و ما بلغ عبد حقیقة الاخلاص.» بنده به حقیقت اخلاص و به آن معنای حقیقی اخلاص نمیرسد «حتی لایحب ان یحمد علی شیء من عمل للَّه.» (این خیلی سخت است؛ این، مرتبه‌اش از آن مراتب بسیار بالاست) مگر این‌که دوست نداشته باشد که مردم او را برای هیچ یک از کارهایی که برای خدا انجام میدهد، ستایش کنند. مثلاً فردی است که کار را برای دیگران انجام نمیدهد: برای خاطر خدا نماز میخواند، ختم قرآن میگیرد، کار خیری انجام میدهد، احسان و کمک و صدقه‌ای میدهد و مجاهدتی برای خدا میکند. اما دوست میدارد که مردم بگویند: «ایشان چقدر آدم خوبی است.» کارش رابرای مردم نکرده است. کار را برای خدا انجام داده و تمام شده؛ اما از مدح مردم و از این‌که مردم از او تعریف کنند، خوشش می‌آید. میفرماید این، آن مرتبه‌ی عالی اخلاص نیست. مرتبه‌ی عالی اخلاص این است که این را هم دوست نداشته باشد. اصلاً کاری به کار مردم نداشته باشد! میخواهند بدانند، میخواهد ندانند. میخواهد خوششان بیاید، میخواهد خوششان نیاید. نگاه کند ببیند خدا از او چه خواسته است و دقیقاً آن را انجام دهد.
 
من، این صفت و این روحیه را در امام رضوان‌اللَّه‌تعالیعلیه، در بسیاری از موارد مشاهده کردم. در موارد متعددی، بنده این خصوصیت را در ایشان دیده بودم. کاری نداشت که کسی خوشش می‌آید یا خوشش نمی‌آید. تکلیفش را انجام میداد. وقتیکه بار سنگین است؛ وقتیکه کار بزرگ است؛ وقتیکه کار خطرناک است، اخلاص بیشتر به کار می‌آید. مثل امروز که وضع جمهوری اسلامی این چنین است. اگر ما اخلاص ورزیدیم، بنده‌ی مخلص میشویم؛ اخلاص ورزنده برای خدا، در عمل و نیت. اما فراتر از بنده‌ی مخلص، بندگان مخلص‌اند. مرحوم سید بحرالعلوم رضوان‌اللَّه‌تعالیعلیه، در رساله‌ای که در سیر و سلوک به ایشان منسوب است، بین مخلص و مخلص فرق میگذارد. میگوید مخلص کسی است که عملی را فقط برای خدا انجام میدهد و کاری به کار دیگران ندارد. اما مخلص آن است که همه‌ی وجود خود را خالصاً و مخلصاً برای خدا قرار میدهد. همه‌ی هستی او فقط برای خداست. این، مرتبه‌ی بسیار والایی است که واقعاً دور از دسترس است. اما به‌نظر بنده، در این دوران، بخصوص جوانان و کسانی که در میدانهای عمل و مبارزه و جهاد واردند، میتوانند به این مرتبه هم برسند. البته برای امثال ما مشکل و خیلی دشوار است. ما خیلی دوریم! اما جوانان و بخصوص جوانان مؤمن و پاک و خالص، با آن دلهای روشن و پاکی که دارند، میتوانند به این‌جا برسند. البته رساله‌ی مذکور، منسوب به مرحوم بحرالعلوم است و قطعی نیست که مال ایشان باشد. بعد میفرماید: خدای متعال به این مخلصین سه وعده داده است؛ سه امتیاز بزرگ. یکی این است که فرموده است: «فانهم لمحضرون الّا عباداللَّه المخلصین.(73)» یعنی در قیامت، همه‌ی مردم در محشر حاضر میشوند و مورد محاسبه‌ی الهی قرار میگیرند، مگر بندگان مخلص که آنها معافند. آنها چون ذرّه ذرّه‌ی اعمال و انفاس و حرکاتشان برای خدا بوده است، لذا از این‌که در این عرصه از عرصه‌ی حشر آفاقی وارد شوند و مورد سؤال قرار گیرند، معافند.
 
امتیاز دوم این است که میفرماید: «و ما تجزون الا ما کنتم تعملون الا عباداللَّه المخلصین(74).» همه‌ی مردم، پاداش متناسب با عمل کاری را که انجام داده‌اند میگیرند، مگر بندگان مخلص خدا. اینها عملشان و پاداششان متناسب نیست. عملشان هرچه که باشد، پاداش آنها بینهایت است؛ زیرا این وجود متعلق به خدا، برای خدا و سرتا پا در خدمت اهداف الهی است. او، همه‌ی وجودش برای خدا خالص شده است.
 
روایتی را دیدم - البته سند این روایات را فرصت نمیکنم نگاه کنم و نمیدانم سندش چگونه است - که مضمونش این بود که خدای متعال میگوید: «اگر به بنده‌ی مخلص یا مخلص، همه‌ی دنیا را هم بدهم، حق او ادا نشده است.» بنابراین، جزای او متناسب با عملی که انجام میدهد، نیست. یک نماز او برابر هزاران نمازی است که بندگان خوب خدا بخوانند.
 
امتیاز سوم که از همه‌ی اینها بالاتر است، این است که «سبحان اللَّه عما یصفون الا عباد اللَّه المخلصین(75).» یعنی خدای متعال از آنچه که بندگان او توصیف کنند، منزه است؛ مگر از آنچه که بندگان مخلص توصیف کنند. یعنی آنها میتوانند حقِ توصیف الهی را ادا کنند. بندگان دیگر، کمتر و کوچکتر از این هستند؛ و هرچه در باب پروردگار عالم بگویند «ماعرفناک حق معرفتک(76).» اوصاف خدا از زبان انسانها، ناقص و نارساست؛ مگر از ناحیه‌ی بندگان مخلص. آنها میتوانند خدای متعال را کماهوحقه توصیف کنند. و لذاست که انسان اگر خود را به دعاهایی که از ائمه علیهم‌السّلام، مأثور است، انس بدهد و مرتبط کند، امید این هست که توانسته باشد با خدای متعال، درست مناجات کند و چنان که شایسته‌ی الهی است، با او حرف بزند. ضمناً ماه رمضان ماه دعاست. دعاها را فراموش نکنید. دعاهای وارد شده در ماه رمضان، یکی از آن نعم و فرصتهایی است که باید مغتنم بشمرید. این دعای ابیحمزه، این دعای افتتاح، این دعای جوشن وبقیه‌ی ادعیه‌ای که در روزها و شبها و سحرها و بقیه‌ی ساعات و اوقات مخصوص در ماه رمضان وارد شده است، واقعاً از نعمتهای بزرگ الهی است. فرصت را مغتنم بشمارید.
 
من به ذهنم رسید که این توصیه را هم عرض کنم که این نوافل سیوچهار رکعتی که برای نمازهای روز و شب وارد شده است، بسیار با ارزش است. ماه رمضان فرصت خوبی است. ما غالباً اهل نوافل نیستیم. ولی ماه رمضان که میشود، چه مانعی دارد؟ کدام کار با دهان روزه، بهتر از نماز خواندن؟ چهار رکعت نماز ظهر است، قبل از این چهار رکعت، هشت رکعت نافله دارد؛ چهار دو رکعتی. چهار رکعت نماز عصر است و قبل از این چهار رکعت، هشت رکعت نافله‌ی نماز عصر است. این نوافل را بخوانید. همچنین نوافل مغرب را که از اینها مهمتر است؛ و نیز نوافل شب که یازده رکعت است. همچنین نافله‌ی صبح که دو رکعت است. کسانی هستند که در ایام معمولی سال، برایشان مشکل است پیش از اذان صبح برای نماز شب بیدار شوند. ولی در این شبها، به طور قهری و طبیعی بیدار میشوند. این یک توفیق الهی است. چرا از این توفیق استفاده نکنیم؟ ان‌شاءاللَّه فرصتهای ماه رمضان را مغتنم بشمارید.
 
من چند دعا هم بکنم، آمین بگویید: نسألک اللهم و ندعوک، باسمک العظیم الاعظم. الاعز الاجل الاکرم یا اللَّه! پروردگارا! به محمد و آل محمد، ما را قدردان این ماه قرار بده.
 
پروردگارا! به محمدوآل محمد، ما را به اعمالی که در این ماه برای مؤمنین قرار داده‌ای، موفق بگردان.
 
پروردگارا! به محمدوآل محمد تو را سوگند میدهیم، رضای خودت را شامل حال ما در این ماه بگردان. مغفرت و عفو خودت را شامل حال ما بگردان.
 
پروردگارا! ما را با اعمالمان به ولیت امام زمان ارواحنافداه، در این ماه نزدیک بگردان. قلب مقدس آن بزرگوار را از ما راضی کن .ما را به اعمال خیر - که این ماه فرصت خوبی برای این اعمال است - موفق بگردان.
 
پروردگارا! اسلام و مسلمین را سربلند کن. همه‌ی امور مسلمانان را اصلاح بفرما. شرِ دشمنان و کفار را از سرِبلاد و ملتهای اسلامی، مخصوصاً در این مناطقی که زیاد ظلم و جور میکنند، کوتاه بگردان.
 
پروردگارا! مشکلات را به سود مسلمین خاتمه ببخش. جمهوری اسلامی را تا ظهور ولىّ‌عصر ارواحنافداه، پایدار و مبارک بگردان. برکات خودت را بر مردم ما نازل کن.
 
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
 -------------------------------------------
 71) بقره: 185.
 72) مریم: 39.
 73) صافات؛ 127 - 128.
 74) صافات؛ 39 - 40.
 75) صافات 159 - 160.
 76) بحارالانوار: ج 69، صفحه 292

1371/12/02 - بیانات در بازدید از نمایشگاه آثار جانبازان

Image result for ‫بیانات در بازدید از نمایشگاه آثار جانبازان سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

چیزی که ما این‌جا دیدیم، خیلی خوب بود. از برادران و مسؤولان عزیزی که به جانبازان به صورت یک مسأله‌ی جدی از مسائل کشور و جامعه نگریستند، متشکریم.

ما به دلایل متعدد وظیفه داریم هر چه ممکن است، به جانبازان خدمت کنیم. دلیل انسانی ایجاب می‌کند ما از این عزیزان سپاسگزاری و به آنها خدمت کنیم. ممکن است جانبازی در برخورد با ما عصبانی شود یا دارای برخوردی باشد که ما را آزرده کند؛ ولی با توجه به این‌که او و همه‌ی کسانی که در راه جهاد گذشت کردند و به جانبازی رسیدند، ما باید از همه‌ی آن برخوردها صرف نظر کنیم و تکلیف انسانی خود را انجام دهیم. دلیل دوم برای خدمت به این عزیزان، تکلیف دینی و وظیفه‌ی الهی است. اینها مجاهدان فی سبیل‌الله‌اند؛ بنابراین ما وظیفه داریم به دلیل نیازشان و به خاطر شکرگزاری از زحماتشان، به اینها خدمت کنیم.

از اینها گذشته، اگر کسی نتواند به ندای وجدانی یا تکلیف دینی پاسخ دهد، این برای یک کشور مهم است که آسیب‌دیدگان از جهاد مورد حمایت قرار بگیرند؛ این تضمین کننده‌ی جهاد است. من همیشه در خصوص مسائلی شبیه این موضوع، به مسؤولان دستگاه‌های گوناگون دولتی سفارش کرده‌ام؛ مثلاً گفته‌ام به وضعیت بازنشسته‌ها برسید. اگر می‌خواهید در دستگاه شما افراد خوب کار کنند، راهش این است که به بازنشسته‌یی که الان هیچ کاری برای شما نمی‌کند، خوب برسید. شاید بشود درباره‌ی این موضوع، یک کتاب نوشت. به همین جهت عرض می‌کنیم، کسانی که احساس می‌کنند جامعه در برابر حوادث، همیشه محتاج به جهاد است، باید به کسانی که در راه جهاد حرکتی کرده‌اند - بخصوص آنهایی که آسیب دیده‌اند - برسند؛ این یک دید سیاسی است، منهای آن دو جهتی که قبلاً گفتیم؛ نگرش اخلاقی و نگرش دینی. نظام اگر فکر می‌کند به نیروی کسانی که الان سالمند و در کوچه و بازار دارند راه می‌روند، برای مجاهدت نیاز دارد، باید به کسانی که دیروز نیروی خود را با همه‌ی وجود صرف کردند، برسد.

امروز این حرکت سیاسی در دنیا انجام می‌گیرد. در بعضی از کشورها کسانی که آسیب دیدگان جنگند، از مزایایی برخوردارند. در کوچه و خیابان هم وقتی راه می‌روند، مردم به اینها احترام می‌کنند. دستگاه‌ها این را به صورت یک عرف درآورده‌اند. مردم معمولی تحت‌تأثیر تبلیغات دستگاه‌ها قرار می‌گیرند. چرا آن دستگاه‌ها این کار را کرده‌اند؟ آیا آنها اهل خدا و وجدان و ایمانند؟ کسانی که سردمدار کشورهای غربی‌اند، به عقیده‌ی ما اینها واقعاً خدا و دین و این‌طور چیزها سرشان نمی‌شود - ما این را امتحان کرده‌ایم - به خاطر همین جهت سوم (جهت سیاسی) به این قضیه اهمیت می‌دهند. ما باید این را به صورت یک عرف در بیاوریم. شما که در خدمت جانبازان هستید - چه جناب آقای رفیقدوست و چه بقیه‌ی برادران - بنشینید درباره‌ی این قضیه فکر و طراحی کنید؛ بخصوص بخش فرهنگی در این زمینه مسؤولیت دارد. بتدریج در طول دو سال، سه سال، پنج سال، برنامه‌ریزی کنید تا این کار عرف جامعه‌ی ما شود؛ یعنی مردم هر جا جانبازی را دیدند، به او احترام کنند؛ مثل این‌که در محیطهای متدین ما هر جا مردم یک روحانی ببینند، قهراً به او احترام می‌کنند؛ این یک عرف شده است. یا در خیلی از بخشهای جامعه‌ی ما مثلاً به پیرمردها و پیرزن‌ها احترام می‌کنند. یا در اتوبوس و مجامع عمومی، زن را رعایت می‌کنند.

البته مسأله‌ی رعایت، برای کل معلولان است و مردم باید رعایت حال آنها را بکنند؛ اما تکیه‌ی من روی «احترام» است؛ باید کاری کنیم مردم به جانباز - کسی که در جهاد به این آسیب و بلیه و ضایعه دچار شده - احترام بگذارند؛ به او سلام کنند و جلوی پایش بلند شوند؛ اگر از خدمتی خواست استفاده کند، با کمال علاقه و خوشرویی، آن خدمت را در اختیارش بگذارند. یکی از چیزهایی که می‌تواند به این قضیه کمک کند، این است که پیشرفتهای اینها را نشان دهیم؛ همین کارهای هنری و فنی و علمی که جانبازها کرده‌اند. خوب است کار اینها را در تلویزیون به شکل بسیار گویایی نشان دهید؛ کمااین‌که وقتی تابلوهای آن جانباز نابینا را نشان می‌دادند، برای همه جالب و اعجاب‌انگیز بود. من خیال می‌کنم هر چه از این کارها نشان بدهید - فرشهای نفیسی که بافته شده، یا آن کارهای نفیس مربوط به اصفهان و خراسان و تبریز و جاهای دیگر، یا کارهای علمی مربوط به جانبازان - اینها برانگیزاننده‌ی حس احترام مردم به جانبازها می‌شود تا خیال نکنند جانباز یک عضو زاید یا خدمت‌گیر و خدمت‌نده است؛ کمااین‌که مسابقاتی که جانبازها رفتند پیروز شدند و مدالهای طلا آوردند و بهتر از قهرمانهای غیرجانباز ما در همان مسابقات درخشیدند، برای جلب احترام مردم خیلی مؤثر است.

برادران در بخش فرهنگی و غیرفرهنگی بنشینند فکر کنند و از صاحب‌نظرهای تبلیغاتی هم استفاده کنند تا ببینند چه کار می‌شود کرد که در طول دو سال، سه سال، ده سال، عرف جامعه‌ی ما بتدریج این بشود که همه به جانباز احترام کنند؛ نظام به این احتیاج دارد؛ علاوه بر این‌که حق جانباز هم بر گردن ما این را ایجاب می‌کند. اگر کسی حقی هم برای جانباز قائل نیست و خودش را خیلی مدیون جانباز نمی‌داند، بداند این نیاز نظام است. ما نباید منتی بر سر کسی داشته باشیم. اگر کاری کردیم که همه به جانبازها احترام کردند، تازه نیاز نظام و کشور و ملت را برآورده کرده‌ایم؛ نباید منتی سر جانباز داشته باشیم. ان‌شاءالله موفق باشید و خداوند کمکتان کند تا هر چه بیشتر به جانبازها کمک کنید.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
 

1371/11/29 - بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان

Image result for ‫بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

برای بنده هم فرصت بسیار شیرین و مغتنمی است که مجموعه‌ی آقایان محترم و علمای اعلام و نمایندگان مردم در مجلس خبرگان را، در این فرصتها - سالی یکی دو مرتبه - زیارت می‌کنم. امیدواریم خداوند همه‌ی شما آقایان را موفق بدارد و کمک کند که این مسؤولیت بسیار سنگین را که حقیقتاً یک امانت و مسؤولیت الهی بردوش شماست، به انجام رسانید. شاید به لحاظی بشود گفت: این، مهمترین کاری است که یک مجموعه‌ی منتخب مردم می‌تواند انجام دهد. ان‌شاءالله که این کار را با روانی، با سهولت و با بصیرت کامل در همه‌ی احیان و ازمان انجام دهید.

ما هم به آقایان ارادت داریم و آقایان را دوست می‌داریم و زیارت حضرات برایمان مغتنم است. من هم استقبال می‌کنم از این معنایی که جناب آقای مشکینی فرمودند. البته خدمت آقایان هم می‌رسیم. اگرنه به صورت جمعی؛ لکن کمتر کسی از مجموعه‌ی حاضر در این جلسه حضور دارد که در سال، دفعاتی خدمتشان نرسیم و از نظراتشان استفاده نکنیم و از مطالبی که راجع به مسائل کشور یا مسائل گوناگون دارند، مطلع نشویم. البته این هم حرف درستی است که بعضی از مجموعه‌ها، از جمله همین مجموعه‌ی تحقیق را بسیار مهم می‌دانم و گمان می‌کنم یک وقت با بعضی از آقایان عضو تحقیق هم، در این زمینه صحبتی شد. گمان می‌کنم به آقایان عرض کرده باشم که ما آماده‌ایم هر طوری شما بخواهید، عمل کنید. با بنده جلسه بگذارند یا صحبت کنند، من آماده هستم؛ چون مسأله را مسأله‌ی واقعاً مهمی می‌دانم. منتها گاهی می‌شود که آقایان وقت نمی‌کنند. همه‌تان گرفتار هستید؛ بعضی به تدریس، بعضی به امامت جمعه و بعضی به کارهای دیگر. لذا، جمع کردن این همه جمعیت مشکل است.

نکته‌ای که در این مجموعه‌ی علمایی - که همه منهای جنبه‌ی خبرگان، بحمدالله اجزای یک مجموعه‌ی عظیم هستید - مناسب می‌دانم عرض کنم، این است که با شرایط کنونی جهانی و هم نیازی که به فهم مفاهیم اسلامی و نشرش در دنیا هست و هم خطری که از ناحیه‌ی دشمنان احساس می‌شود، بنده گمان می‌کنم جامعه‌ی علمی و روحانی ما باید تلاش مضاعفی را در برنامه خودش قرار دهد .البته، این حرف مکرری است و بارها همه آن را گفته‌اند: ما گفته‌ایم، آقایان علمای بزرگ گفته‌اند و در جلسات ائمه‌ی جمعه و جاهای دیگر، تکرار شده است. یک بحث، بحث حوزه است که حوزه‌ها فعالیتشان را بیشتر یا سریعتر یا مؤثرتر کنند، که بحمدالله در قم این کار شروع شده و آقایان در آن‌جا یک شورای عالی تشکیل داده‌اند و مدیریتی به وجود آمده است. انسان همین‌طور که نگاه می‌کند، همه‌ی آنچه که از علامات و نشانه‌ها در این زمینه می‌بیند امیدبخش است. اگر این کار حوزه ادامه پیدا کند و این مدیریت، ان‌شاءالله پیش برود - امید زیادی هم هست که چنین بشود و ان‌شاءالله خواهد شد - گمان می‌کنیم که در فاصله‌ای نه چندان زیاد، ظرفیتهای بی‌پایان حوزه آشکار خواهد شد و همه خواهند فهمید که این حوزه‌ی علمیه، چه امکاناتی را برای نشر اسلام و گسترش افکار اسلامی و تولید محصولات دینی، کتابها و مباحث علمی و مباحث تبلیغی، در خود دارد. لکن موضوع به حوزه‌ی علمیه منحصر نمی‌شود و در هر یک از شهرستانها یا در خود مرکز که آقایان تشریف دارید، حرکت علمایی و روحانی برای تبلیغ دین و رساندن معارف اسلامی، باید وضع جدیدی به خود بگیرد. زمان، بیش از این را می‌طلبد! درست است که امروز صدا و سیما و مطبوعات و دستگاه تبلیغی کشور در خدمت دین است. - این، واقعیتی است که وجود دارد. البته این، منافات ندارد با این‌که بعضی از برنامه‌های رسانه‌های جمعی، غیرمرضی یا غلط است که باید اصلاح شود. لکن منهای بعضی از برنامه‌ها، صدا و سیما و مطبوعات، روال دینی دارد و انسان این را در مقایسه با وضعیت پیش از انقلاب و وضعیتی که در سایر کشورهای دنیا هست، به روشنی و وضوح می‌فهمد. - درست است که علمای متعددی، بحمدالله چه در مرکز و چه در شهرستانها، با عناوین مختلف - به اقتضای نماز جمعه یا مناسبتهای دیگر - بیاناتشان از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود؛ لکن هیچ کدام از این کارها، جای اقدام رودرروی روحانی با مردم را نمی‌گیرد. حرکت رودررو و چهره‌به‌چهره با مردم، رسم ما روحانیان بوده است و گروههای مردم نیز، همان گروههایی هستند که در محله‌های مختلف شهرها و روستاها پراکنده‌اند. لذا، یک روحانی باید در حد کافی و لازمی، بالمواجهه با مردم حرف بزند و نیازهای دینی و عقده‌های ذهنی آنها را درباره‌ی مسائل دینی، برطرف کند.

هیچ روشی جای این را نمی‌گیرد؛ اگرچه، اقدامات دیگر هم لازم است. حتی کتاب هم جای این کار بخصوص را نمی‌گیرد. و این، آن خصوصیتی است که ما در جامعه‌ی دینی خودمان - در ایران - داشته‌ایم. در کشورهای دیگر، کمتر چنین روشی هست. حتی در کشور عراق هم، به این شکل نبوده که حالا بگوییم: «این، جزو خصوصیات جامعه‌ی شیعی است.» در جامعه‌ی ما، روحانیون در شهرها، در روستاها، بین عشایر و در همه‌ی سطوح، در کویها و محله‌های مختلف، با مردم روبه‌رو و مواجهند. با مردم حرف می‌زنند؛ با مردم حساب و کتاب دارند؛ سروکار امور مردم با آنهاست و خلاصه، مرجع درد دلها و بیان شبهه‌های ذهنی و مشکلات روحی مردم و غمگسار مردمند. این ارتباط، مخصوص کشور ماست که همیشه هم بوده است. ما باید آنچه را که در گذشته در زمینه‌ی روحانی، یا به تعبیر رساتر، زمینه‌های ملایی و آخوندی داشتیم، تقویت کنیم. آنچه را که قبلاً بوده، نباید بگذاریم از دست برود؛ بلکه باید آن را بیشتر کنیم. در این زمینه، مشکلات فراوان است. اولاً باید روحانیون در همه‌جا حضور داشته باشند: در همه‌ی محله‌ها، در همه‌ی شهرهای کوچک و در همه‌ی روستاها. این، وظیفه‌ی علمای محترم شهرستانهاست که بروند از حوزه‌ها کسانی را ببرند؛ و چه‌بسا که در حوزه‌ها، کسانی برای این کار آماده باشند. فرض کنید در مرکز فلان استان، ملّای فعّالی هست. او مطّلع است که در این استان، شهری وجود دارد که ملّایی که عقد مردم را بخواند، مراسم عزا و جشن مردم را راه بیندازد، مشکلات مردم را حل کند و اولیات مردم را برای آنها بیان کند، ندارد. ما این‌جا در مرکز، خبر نداریم. در حوزه هم که مرکز علمی است، ممکن است کسی خبر نداشته باشد. اما آن آقا، در آن‌جا، می‌داند. این روحانیان باید بلند شوند، بیایند به مراکز حوزه‌ها - قم یا حتی مشهد و جاهای دیگر - و به هر زحمتی هست؛ به هر وسیله‌ای که هست؛ با هر کیفیتی هست، مدیریت حوزه را ببینند، کسانی را ببینند و افرادی را جمع کنند و ببرند. این، جزو کارهای واجب و لازم است. اگر شما این کار را نکنید، چه کسی انجامش می‌دهد؟ این، حضور کمی است. یعنی به اصطلاح، فراوانی روحانیون در جاهای مختلف، و نبودن خلأ،از این لحاظ.

بعد نوبت می‌رسد به کیفیتها: کیفیت در گفتار - چه در نماز جمعه‌ها و چه در گفتگو با مردم - که باید متکی به افکار جدید باشد. طوری نباشد که دیگران بیایند به ما که روحانی و گویندگان دینی هستیم، بگویند: «شما محصولات دینی جدیدی برای افکار عرضه نمی‌کنید.» باید در این فکر باشیم. افکار جامعه را که نمی‌شود محدود کرد؛ چون دائم در معرض سؤالات و استفهامهاست. در وضع کنونی جهان، غیر از این ممکن نیست و شاید جایز هم نیست. افراد می‌آیند، سخن می‌گویند حرفهای جدید می‌زنند و ممکن است در حرفهای جدیدی که می‌زنند، یکی درست باشد، نه تا غلط. ما با این نظریه‌ی غلط، چه باید بکنیم؟ ابداع می‌شود، مطرح می‌شود، گفته می‌شود. نمی‌شود گفت: «نگویید.» اگر هم بگوییم، مگر می‌شود عمل کرد!؟ مگر می‌شود جلو نظرات افراد را بست!؟ می‌گویند، حرف می‌زنند، به ذهنها خطور می‌کند، بیان می‌کنند. در بین مستمعین این حرفها، جوانانی هستند که آینده‌ی مملکت در دست آنهاست؛ اداره‌ی کشور در آینده به عهده‌ی آنهاست. حتی طلاب جوانی هستند که آینده‌ی حوزه‌ها در دست آنهاست. پس، کسانی باید بیایند و وارد میدان شوند؛ همان‌طور که مرحوم مطهری وارد میدان شد. ما، در گذشته مرحوم مطهری را داشتیم، و امروز هم کسانی باید بنشینند و واقعاً فکر کنند.

ما بحمدالله، از این لحاظ، کمبود نداریم. من حقیقتاً عقیده‌ام این است. من هیچ معتقد نیستم که امروز نسبت به گذشته کمبود داریم. شاید قبل از پیروزی انقلاب، فضلایی بودند که چون با مسائل سیاسی و مبارزات آشنایی چندانی نداشتند، نمی‌توانستند تولیدات مفیدی داشته باشند. امروز، آن‌طور نیست. امروز مباحث سیاسی، مسائل جهانی و مسائل انقلاب، همه‌جا پخش است و کسانی که مایه‌های علمی دارند، واقعاً می‌توانند در این زمینه‌ها مفید واقع شوند. اینها باید بنشینند و درباره‌ی مباحث قرآنی، درباره‌ی مباحث حدیث، درباره‌ی مباحث فلسفی و مباحث جدیدی که در کلام وجود دارد، فکر کنند. نمی‌شود بگوییم: «جای همه‌ی اینها در حوزه است.» البته این کارها در حوزه‌ها باید انجام گیرد؛ اما این‌طور نیست که همه‌اش در حوزه باشد؛ آن هم به عده‌ی خاصی در حوزه مربوط شود؛ نه. هرکس اهل علم است، اهل فضل است، در هر جا هست - چه در حوزه و چه در خارج حوزه - می‌تواند مخاطب این سخن ما باشد. واقعاً این، باید جزو هموم ما باشد؛ جزو هموم عمده‌ی ما، که تفکر دینی را پیشرفت دهیم و در این زمینه، محصولات جدید ارائه کنیم.

موضوع دیگر، محتوا و کیفیت، در حوزه‌ی کار کسانی است که بحث دینی می‌کنند. باید اینها را ارشاد کنیم. در گذشته، گاهی اهل علم محترم، پای منبر یک منبری یا سخنرانی یک سخنران می‌نشستند. او هم حرفی می‌زد که مرضی اینها نبود و به نظرشان غلط می‌رسید؛ اما چیزی نمی گفتند و تمام می‌شد و می‌رفت. خوب؛ البته ملاحظاتی بود. من حالا سؤالم این است که واقعاً این ملاحظات باید ادامه داشته باشد یا نه، فکری باید کرد؟ یک نفر حرفی می‌زند و عده‌ای می‌شنوند. ما باید بلافاصله اعلام موضع کنیم؛ چون حرف اشتباهی زده شده، موضوع بی‌ربطی بیان شده، غلطی گفته شده؛ آن هم غلط بد! حالا فرض کنید یک وقت کسی روضه‌ی ضعیفی می‌خواند. این، خیلی مهم نیست. اماگاهی اوقات کسی درباره‌ی مباحث اسلامی، دینی و فقهی حرفی می‌زند؛ ما هم پای منبر نشسته‌ایم. یا همان‌جا باید عکس‌العمل نشان دهیم، یا بعدش باید برویم با او حرف بزنیم. غرض؛ امروز روزی نیست که روحانیون بتوانند نسبت به حرکت عمومی ذهن مردم، خودشان را بر کنار بدارند؛ نه. امروز روزی است که پرچم اسلام در این مملکت برافراشته است؛ هدایت و اداره‌ی مادی و معنوی این کشور هم دست کسانی است که منتسب به روحانیتند و روحانیت با اینها ارتباط نزدیک دارد. از طرفی، وضع روحانیت امروز با وضع روحانیت گذشته، از زمین تا آسمان متفاوت است. چه وقت روحانیون چنین امکانی را که امروز در اختیار اهل علم است، داشتند؟ یعنی مراجع امروز، با مراجع گذشته، قابل مقایسه نیستند. بزرگترین مرجع قوی زمان گذشته، نصف، بلکه ثلث و یا خیلی کمتر از آنچه که امروز مراجع و بزرگان و علما بر وضع جامعه اثر می‌گذارند، تأثیر داشتند. سخنی می‌گفتند؛ آیا به گوش کسی می‌رسید یا نمی‌رسید و آیا اعتنایی به آن می‌شد یا نمی‌شد! امروز، این‌گونه نیست. امروز روال کلی جامعه، در دست علما و فقاهت اسلام است. پس نمی‌شود بی‌اعتنا بود. در چنین شرایطی، اگر عالمی ببیند که حرف غلطی در یک‌جا زده می‌شود، بالاخره باید مقابله کند. منتها، این مقابله باید مناسب با مصلحت و حکمت باشد. در گذشته اگر کسی حرفی می‌زد، کاری نمی‌توانستیم بکنیم! یا فریاد می‌کشیدیم و از او اعلام برائت می‌کردیم، یا اگر در حد کفر بود، تکفیر، و اگر در حد فسق بود، تفسیق می‌کردیم. اما امروز این‌گونه نیست. امروز احتیاجی به این امور نیست و نباید این کارها انجام گیرد. امروز این کارها برای جامعه‌ی اسلام، مضر است. کسی که حرفی زده و به نظر یکی کفر بوده، نباید تکفیر شود. اگر هم بناست کسی تکفیر شود، تکفیر حدی دارد، میزانی دارد و مربوط به مبادی و مراتب خاصی است. این‌طور نباشد که یک نفر منبری به خودش حق بدهد برود منبر و نفری را که به نظر او کافر است، تکفیر کند. بالاخره جامعه، جامعه‌ی اسلامی است. اگر کسی کافر است یا مسلم است، باید معلوم باشد. این، به عهده‌ی هر کسی نیست. علاوه بر این‌که اصلاً صحیح و مؤثر هم نیست. امروز باید با بیان - البته با شجاعت و صراحت - و با قوت علمی وارد میدان شد. اگر کسی حرف بدی زده، بلافاصله باید ده تا، پنجاه تا و صد تا حرف صحیح در مقابل او مطرح شود. از حوزه علمیه و از جاهای دیگر، نوشته شود، گفته شود و پخش شود. غرض؛ نکته‌ای که می‌خواهم عرض کنم این است که باید تحرک جدیدی در عالم روحانیت به‌وجود آید. البته ما، در این زمینه قاعدتاً وظایفی داریم. یعنی من خودم را فقط به تذکر این معنا موظف نمی‌دانم. اما آن وظیفه تا چه حد و چگونه است؟ شاید واقعاً ما وظیفه داشته باشیم؛ دولت وظیفه داشته باشد؛ رئیس جمهور عزیز و محترممان که خود از علما و از صاحبان فکر و اندیشه‌ی اسلامی است، شاید وظایفی داشته باشد؛ بزرگان حوزه قطعاً وظایفی دارند. باید روی اینها بحث و فکر شود و برایشان چاره‌جویی کنیم.

بحمدالله امروز شرایط هم آماده است. کشور در تحرک بسیار خوب و مثبتی است. این را نباید کسی غمض عین کند. حرکت بسیار خوبی در کشور احساس می‌شود. کشور به پیش می‌رود؛ سازندگی با حرکت سریعی انجام می‌گیرد؛ مسؤولین واقعاً زحمت می‌کشند و تلاش خوبی می‌شود. از این موقعیتها و فرصتها باید استفاده کرد تا بتوانیم وظایف معنوی و الهی خودمان را انجام دهیم.

قدری زیادتر از آن مقداری که می‌خواستیم، مزاحم آقایان شدیم. خداوند به ما و شما توفیق دهد، تا بتوانیم وظایفمان را انجام دهیم.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
 

1371/11/25 - بیانات در دیدار جمعی از روحانیون

Image result for ‫بیانات در دیدار جمعی از روحانیون سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 ابتدا به آقایان محترم؛ علمای عالی مقام و فضلا و گویندگان و وعّاظ و طلاّب محترم که از تهران یا برخی از شهرستانهای دیگر تشریف آورده‌اند خوشامد عرض میکنم. امیدواریم که این دیدار و مجلس ما از جمله مجالسی باشد که مایه خیر و برکت و هدایت برای خود ما و همه مؤمنین محسوب شود. این سنّت خوبی است که در آستانه ماه مبارک رمضان، فرصتی برای طرح بعضی از مسائلی که در فضای روحانیت و محیط اهل علم مطرح است، به وجود آید.

 بنده ضمن استقبال از این دیدار و تشکّر از آقایان محترم که این فرصت را به وجود آوردید، میخواهم مطلبی را عرض کنم که به جامعه روحانیت - از طبقات مختلف و مراتب مختلفشان - مربوط است. آن مطلب این است که در کشور ما، لااقل از چند قرن پیش به این طرف، روحانیت به خاطر وضع خاصّ خود و ارتباطی که با مردم داشته و اعتقادی که مردم نسبت به آن داشته‌اند، منشاء تحوّلات مهمّ اجتماعی و دینی و سیاسی بوده و یا در این تحوّلات نقش بسزایی داشته است. از جمله در ماجرای مشروطیت، در ملی شدن صنعت نفت - در آخر سالهای دهه بیست و اوایل سی - و واضحتر از همه، در پیروزی انقلاب اسلامی و نیز در گسترش این نهضت. البته نباید هم خیال کرد که فقط طلّاب جوان و پر حرارت و پر شور بودند که در این اجتماعات عظیم پیش از پیروزی، تأثیر گذاشتند. این‌طور نبود. همه آقایانی که دست‌اندرکار این امور بودند، میدانند که در شهرستانها، حضور علمای موجّه و پیرمردان محترم عالِمی که مردم به آنها اعتقادی داشتند، بسیار مؤثّر بود. اگرچه این افراد سابقه‌ای هم در مبارزات نداشتند - نه به زندان افتاده بودند، نه مبارزه‌ای کرده بودند و نه اعلامیه‌ای نوشته بودند - اما وقتی که در این سال آخر و ماههای آخر قبل از پیروزی، تشخیص دادند که باید وارد میدان شوند، وارد میدان شدند و حضور ایشان، تأثیر عظیمی در جلب همه طبقات مردم داشت. لذا، در راهپیماییها، همه قشرهای مردم را مشاهده میکردید. این‌که زنان در داخل خانه احساس وظیفه کردند؛ پیرمردان احساس تکلیف کردند؛ کسانی که سوابق مبارزه نداشتند احساس تکلیف کردند؛ مردم در شهرها و روستاها احساس تکلیف کردند، و ناگهان یک ملت قیام کرد، به خاطر همین بود؛ به خاطر حضور همه جانبه علمای دین و روحانیون بود که از بزرگشان، از کوچکشان، پیرمردشان، جوانشان، ملّای فقیه سالخورده‌شان، واعظ گوینده پر حرارتِ نُورسشان، چون وارد شدند، معنایش این بود که همه قشرهای مردم وارد خواهند شد. این، طبیعت کار است. در ایران لااقل در این سه، چهار قرن اخیر این‌گونه بوده است. قبل از این، شاید وضع تفاوت داشته است. در بعضی از کشورهای دیگر اسلامی هم شاید همین‌گونه باشد. ما نسبت به کشورهایی که درست اطّلاع نداریم، قضاوت نمیکنیم؛ اما کشور ما این‌گونه است. ممکن است اگر علما نباشند، قشری از مردم وارد میدان شوند و گروهی از جامعه کمر به مبارزه‌ای ببندند؛ اما سرکوب و ساکت و تطمیع کردن یک گروه، کار مشکلی نیست. گروه عظیمی که نمیشود آن را از میان برداشت و راهش را به سمت پیروزی سد کرد، ملّت است. اگر بخواهید عامه ملت و قشرهای آن یک جا حاضر شوند، باید روحانیون آن‌جا باشند. اگر روحانیون و علمای دین در جایی حاضر شدند، معنایش این است که همه طبقات، یا اکثریت قاطعی از ملت، آن‌جا حاضر خواهندشد. این، طبیعت ایران ماست. این، خصوصیتی است که در طول سالیان متمادی - بلکه قرون متمادی - به اثبات رسیده است.

 علّت این چیست؟ علّت، وضع روحانیت است. بنده مکرّر عرض کرده‌ام که ما نباید خیال کنیم آبروی نسل فعلی روحانیت موجب این شد که مردم به سمت انقلاب اسلامی گرایش پیدا کنند. نه؛ این اشتباه است. بلکه آبروی هزار ساله روحانیت، که یک ذخیره تمام نشدنی بود، موجب این پیروزیها و موفّقیتها گردید. این آبروی هزارساله، عبارت است از آن اعتباری که در طول قرنهای متمادی، از علم و تقوای علمای بزرگ به دست آمده است. یعنی علامه حلّی در این مجموعه نقش دارد؛ محقّق نقش دارد؛ مجلسی نقش دارد؛ شهیدین نقش دارند، شیخ طوسی نقش دارد، سیّدِ مرتضی نقش دارد؛ شیخ انصاری نقش دارد؛ علمای بزرگ در قرنهای متمادی در نجف نقش دارند؛ بزرگان قم نقش دارند؛ مرحوم حاج شیخ(۱) نقش دارد، و مرحوم آقای بروجردی نقش دارد. یعنی هزاران انسان برگزیده، عمرهایشان را به طهارت و تقوا گذراندند، مجموعه‌های علمی سطح بالا به وجود آوردند و آثار علمی ارائه دادند، تا بتدریج یک جامعه و یک ملت را به روحانیت - به صورت بنیادین - معتقد کردند. این نیست که عدّه‌ای؛ مردم یک عهد و زمان و نسلی، کسی را بخواهند، امّا نسل بعد نخواهند. وقتی که محبّتی، بنیادی و عمیق شد، به مثابه خصال انسانی، از نسلی به نسل دیگر به ارث میرسد. مثل محبّتِ حسین‌بن‌علی علیه‌الصّلاةوالسّلام، یا محبّت اهل بیت علیهم‌الصّلاةوالسّلام. اینها خصوصیاتی نیست که یک نسل داشته باشد و نسل دیگر بخواهد تحصیل کند. نه؛ اینها تحصیل کردنی نیست. اینها از نسلی به نسل دیگر به ارث میرسد و در تعلیمات پدران، در تربیت مادران، در نوازش مربّیان و در لالایی دایه‌ها برای کودکان، خودش را نشان میدهد. بنیادین شدن یک موضوع به این معناست و اعتقاد به روحانیت در جامعه ما، بنیادین بوده و هست.

 وقتی چنین چیزی وجود دارد و چنین اثری مثل انقلاب برآن مترتّب است، پیداست که دو حادثه بزرگ مورد انتظار است. انقلاب هم که شوخی نیست! تشکیل جمهوری اسلامی که شوخی نیست! این، یعنی تهدید همه قدرتمندان و قلدرهای دنیا! پیروزی انقلاب یعنی بیدار شدن یک میلیارد و اندی مسلمان، از خواب چند صدساله. این، یعنی ناگهان در همه کشورهای اسلامی، جمعی از روشنفکران مسلمان و دانشمندان و توده مردم بلند شوند، مشتها را گره کنند و شعار احیای اسلام را مطرح نمایند. پیروزی انقلاب یعنی اینها! پیروزی انقلاب این نیست که چهار افسر، دست به کودتای نظامی بزنند؛ دولتی را ببرند؛ یکی دیگر را بیاورند؛ بعد هم عدّه‌ای دیگر بیایند آن دولت را ببرند و دیگری را بیاورند! قضیه پیروزی انقلاب اسلامی که این گونه نیست! پیروزی انقلاب اسلامی، یعنی برافراشته شدن پرچمی که قدرتمندان دنیا برای پایین کشیدن آن، زحمت بسیاری کشیده بودند؛ پول بسیاری خرج کرده بودند؛ تدبیرهای بسیاری اندیشیده بودند؛ انسانهای بسیاری را کشته بودند و خیلی کارها کرده بودند. ناگهان انقلاب اسلامی پیروز شد و با پیروزی آن، همه نقشه‌های قدرتمندان باطل گردید. همه آن قدرتمندان، معطل و سرگردان شدند و منافعشان مورد تهدید قرارگرفت. این است معنای پیروزی انقلاب اسلامی.

 لذا، وقتی که این آبرو و این سرایت دین و روحانیت در بین مردم، چنین اثر بزرگی میتواند داشته باشد، پس دو موضوع بزرگ، مورد توقّع است: یکی این‌که ما، اعقابِ آن اسلاف مطهّر و عالم و مقدّس، باید آبروی آنها را حفظ کنیم. به خاطر این‌که اگر این کار انجام نگیرد و این نسل، آبروی گذشتگان را حفظ نکند، همان چیزی که نهادین و بنیادین شده بود، بتدریج زایل خواهد شد و از بین خواهد رفت. این، طبیعتِ قضیه است. حال به چه نحو باید آبرویشان را حفظ کنیم؟ این خود داستان مفصّلی است.

 اوّلاً آنها عالِم بودند؛ ما هم باید سعی کنیم علم آنها را پیش ببریم. علم آنها میراث بزرگ و مهمّی است. چهار نفر آدم که درکی از مسائل حقوقی و فقهی اسلام، یا از فلسفه اسلامی، یا از کلام اسلامی ندارند - ولو صورتاً در رشته‌ای تبحّری داشته باشند - اگر اهانت و تحقیر میکنند، به اینها نگاه نکنید. فقه اسلام و در میان فقه اسلام، فقه شیعه، از لحاظ پیشرفتها و دقّتهای عالمانه برای کسانی که اهل فن و فهمند، موضوعِ شگفت‌آوری است. شوخی نیست که انسانی مثل صاحب جواهر(۲) بنشیند، یک دوره فقه را از اوّل تا به آخر، با آن همه دقّت و تحقیق، به تنهایی بنویسد و یک دایرةالمعارف را به تنهایی در حقوق اسلامی پدیدآورد! این، به معجزه اشبه است. همین‌طور است شیخ انصاری. همین‌طور است صاحب ریاض. (۳) همین‌طورند بقیه علمای بزرگ، از متقدمین و متأخّرین. شیخ مفید دویست تألیف دارد. علامه حلّی نزدیک به سیصد تألیف دارد. خواجه نصیرطوسی یکطور دیگر. شیخ طوسی یکطور دیگر. اینها، برای کسانی که اهل فنّند، خیلی حرف و معنی دارد. البته اگر یک آدم جاهل و بیمعلومات و نادان، در جایی مشغول گردن کلفتی باشد و یک حقوقدان بزرگ از آن‌جا عبور کند، برای او با یک نفر آدم بیسواد فرقی ندارد. اگر یک پزشک بزرگ از آن‌جا عبور کند، برای او با یک آدم نادان یکسان است. تشخیص او که ملاک نیست؛ تشخیص اهل فن ملاک است. علم شیعه، علم والایی است که از حیث کمّی و کیفی خیلی زیاد و خیلی بزرگ است. نگاه نکنید به کسانی که میایستند و تحقیر میکنند و میگویند که «علمای شیعه کاری نکردند». شما نمیفهمید که چه کار کردند. «سخن شناس نئی جان من، خطا این‌جاست.» این‌طور نیست که هرکس بتواند جایی بایستد و به میزان، نقدی بگذارد که خودش اهلش نیست. این‌که روش علما نیست؛ روش سفهاست.

علم آنها زیاد بوده است. جامعه علمی امروز اگر بخواهد آن میراث را گرامی بدارد و آن آبرو را حفظ کند، باید در علم جلو برود و پیشرفت پیدا کند. حوزه‌های علمیه در یک میدان و علمای در غیر حوزه‌های علمیه، در میدان دیگر. فرض بفرمایید که شما در رشته وعظ و تبلیغ تلاش میکنید. بسیار خوب؛ گفته‌ها و گفتارها باید عالمانه باشد. از سخن سست باید پرهیز شود. از منبر بیمطالعه باید اجتناب شود. بهترین گفته‌ها و آخرین گفته‌های جدید درباره مسائل اسلامی، باید دانسته شود. البته ممکن است چهار منبر کمتر برویم؛ اشکال ندارد. انسانی که خوب بخواهد بگوید، ناچار است کمتر بگوید: «لاف از سخن چو در توان زد - آن خشت بود که پر توان زد.» اگر دُرش را بخواهیم پیدا کنیم، البته باید زحمت بکشیم؛ چاره‌ای نیست. آن کس که فرضاً در دانشگاهها مشغول تبلیغ و کارِ مخصوص روحانی است یا در ارتش و یا در سپاه مشغول تلاش روحانی است، باید نیاز فکری آن مجموعه و مخاطبین خودش را هوشمندانه و زیرکانه بشناسد. باید ببیند مخاطب او چه عقده و ابهام و سؤالی در ذهن دارد؛ ولو به زبان نیاورد. باید عالمانه آن مشکل را حل کند. اگر میتواند، خودش حل کند و اگر نمیتواند پیش عالمتر از خودش برود و مشکل را حل کند. این گونه است که سطح علم بالا میرود. هر کس در هر جایی که مشغول است - ولو مشاغلی که مستقیماً به کار علم و درس و تحصیل ارتباطی ندارد؛ مثل مشاغل قضایی - باید به این مسائل توجّه کند. البته مشاغل قضایی، عالمانه است؛ اما به کار تحصیل و پیشرفت علمی، به طور مستقیم ارتباطی ندارد. یکی قاضی است؛ حقوقدان اسلامی است؛ باید به دقّت کار و تلاش کند تا حکم واقعی الهی را در مورد آن واقعه و حادثه بیابد.

این، در باب علم. در باب قدس و تقوا هم معلوم است دیگر؛ عالمی که حرص به دنیا داشته باشد مردود است. عالمی که از محرّمات اجتناب نداشته باشد، مردود است. نه این‌که عالم نباید از تمتّعات زندگی بهره ببرد؛ امّا مراتبی هست که انسان در آن مراتب، باید حقّاً و انصافاً از تمتّعاتی چشم بپوشد. علما هم مثل بقیه مردم، باید از تمتّعات معمولی زندگی بهره ببرند؛ همان‌گونه که خداوند درباره پیغمبر فرمود: «قل انما انا بشرٌ مثلکم(۴).» اما این دو چیز - حرص به دنیا و عدم تورّع از حرام - ممنوع است. این‌که حرص به دنیا در عالِم احساس شود - ولو به حسب ظاهر فعل حرامی هم نکند؛ اما همین‌طور از چپ و راست دنبال این باشد که بتواند مال دنیا را جمع کند - ضدِّ قدس است. یا این‌که خدای نکرده تورّع از حرام نداشته باشد و دیده شود که برایش غیبت کردن آسان است، دروغ گفتن آسان است، و خدای نکرده ارتکاب بعضی از محرّمات گوناگون آسان است. پس، این نسل موظّف است چه از راه علم وتداوم رشته علمی و پیشرفت علمی و چه از لحاظ حفظ اعتبار تقوایی و قدسی، آبروی اسلاف را حفظ کند.

کسانی که میخواهند جمهوری اسلامی را بیآبرو کنند، اگر شده است تهمت میزنند و دروغ درست میکنند تا قدس و علم روحانیت را ضایع کنند. اینها خبرهای دروغ میدهند، حوادث دروغ جعل میکنند و موضوع کوچکی را بزرگ میکنند، برای این‌که آبروی روحانیت را در نظر مردم ببرند. پیداست این آبرو برای آنها خیلی اهمیت دارد. میدانند که اگر این آبرو باشد یا نباشد چقدر تفاوت دارد. بعضی نیز همین را فرموله میکنند، لباس علمی و بحث استدلالی به آن میپوشانند - گویا بحث علمی میکنند - که «بله؛ در حوزه علمیه، علم و تقوا نیست!» نه آقا؛ انصافاً تقوا وقدس، در بین این قشر، به نسبت، از همه قشرهای دیگر بیشتر است. شما نگاه کنید ببینید این طلّاب حوزه علمیه، درآمد و حقوقشان چقدر است؟ امروز بیشترین حقوق حوزه‌ای یک طلبه فاضل - نه طلبه‌ای که امروز وارد حوزه شده؛ آن هم حوزه قم که بالاترین حوزه‌هاست - که زن و چند بچه دارد و سالها درس خوانده است، از متوسّطِ حقوق کارگران و کارمندان این کشور به مراتب کمتر است. یعنی ازنصف هم کمتر است. نصف متوسّطِ حقوق کارگران از همه حقوق یک طلبه فاضل ما در حوزه علمیه قم - حالا مشهد را نمیگویم؛ اصفهان را نمیگویم؛ شهرهای کوچک را نمیگویم؛ قم را میگویم که مرکز است - بیشتر است! اما درعین‌حال، با تقوا و طهارت زندگی میکند. خوب، قدس یعنی چه؟ ورع یعنی چه؟ بیاعتنایی به دنیا یعنی چه؟ یعنی همین. البته آدمهای ناباب هم هستند؛ آدمهای قالتاق هم همه جا هستند. اما اکثریّت و شکل غالب در میان طلاّب همین است که ما مشاهده میکنیم. این برجستگیهاست که اگر در طول سالهایی که طلبه مشغول انجام مسؤولیتهاست در او باقی بماند، واقعاً علوّ مقام و علوّ درجه است.

این، آن حادثه و مطلب اوّل که قشر روحانی باید خودش به فکر خودش باشد؛ به فکر آن ذخیره باشد؛ به فکر آن آبرو باشد. قاعدتاً هم هست؛ اما میشود بر آن آبرو افزود؛ همچنانی که امام بزرگوار ما، آن هم بر آبروی هزار ساله روحانیت افزود. امام، آبروی روحانیت را از زمان شیخ مفید تا امروز - هرچه بود - مضاعف کرد و بالا برد. قدرت روحانیت را در مقابله با بدیها و ظلم و جور نشان داد؛ که یک عالم چگونه میتواند وارث موسی و عیسی و ابراهیم علیهم السلام و پیغمبر خاتم صلّیاللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم باشد. اُف بر کسانی که قدر این نقش عالىِ آن بزرگوار را نمیدانند و خیال میکنند نسبت به روحانیت، دلسوز یا علاقه‌مندند! اُف بر جهالت و بر غفلت اینها، که چطور نمیدانند و نمیفهمند ارزیابی صحیح چگونه است!؟

 امّا حادثه دومی که قاعدتاً وقتی با آن عظمت مواجه میشویم باید انتظارش را داشته باشیم، دشمنی دشمنان است. این را باید بدانید که وقتی شما در رفع ظلم از مظلوم مؤثّرید، ظالم کینه شما را در دل خواهد گرفت. این، امری قهری است که وقتی در برانگیختن یک ملت برای مقابله با ستم، موجود مستعد و آماده‌ای هستید، باید بدانید که ستم و ستمگر و زمینه‌های ستم خیز، شما را نفی میکنند و برای نفی شما دست به هر کاری که بتوانند، میزنند. البته آنها عقلا هستند - عقلای مادّی و نه عقلای واقعی - آنها زیرکند، و از راههای آسانتر شروع میکنند. اوّل سعی میکنند شاید با تطمیع بتوانند شما را از سرِ راه خود دور کنند. اگر نتوانستند، با تهدید؛ اگر نشد، با عمل؛ اگر نشد، با تبلیغات؛ اگر نشد، با ترور جسم؛ اگر نشد، با ترور روح و عنوان. بالأخره میخواهند زهرشان را بریزند. بین شما و آنها یک مبارزه جریان دارد و شوخی بردار هم نیست. بدانید که امروز دشمنان اسلام، با روحانیت و ذخیره علمی ارزشمند آن که از قرنها پیش تا امروز در این کشور استهرا داشته است و نیز با حاملان این امانت الهی به شدّت مخالفند. اینها هر قدر بتوانند اقدام خواهند کرد و بدانید که بیش از دشمنی با شما، با اسلام مخالفند. اگر بتوانند شما را از اسلام جدا کنند؛ اگر بتوانند شما را از وظیفه اسلامی و دنبال کردن آن جدا کنند، خیالشان راحت خواهد بود و آن وقت شما هم دیگر برایشان خطر محسوب نخواهید شد. اینها با اسلام مخالفند.

 در این چند سال اخیر، یعنی از حدود پنج، شش سال پیش به این طرف، سیاستهای استکباری هر چه توانستند تلاش کردند تا اسلام را در چشم توده‌های مردم و ملتها، بیآبرو و بیاعتبار کنند. نه در چشم توده‌هایی که مسلمان نیستند، بلکه در چشم ملتهای مسلمان! سعی کردند اینها را به اسلام بیعقیده کنند. به چه نحو؟ به این نحو که جوانانشان را بیاعتقاد و سرگرم فساد کنند؛ ذهنشان را با شُبَهات مشغول کنند و آنها را از آن ایمان عمیق دور کنند. در کشور ما هم تلاش کردند. در دیگر کشورهای اسلامی - در عراق، در کشورهای شمال آفریقا و در کشورهای شرق اسلامی - هر چه توانستند کردند. یکی از موضوعاتی را که به شدّت تبلیغ کردند بنیادگرایی اسلامی است! گفتند: «اسلام، غیر از بنیادگرایی اسلامی است. ما با اسلام مخالف نیستیم؛ بلکه با بنیادگرایی مخالفیم!» بنیادگرایی یعنی چه؟ برداشت من و شما از بنیادگرایی، غیر از متفاهَم توده مردم و فضای ذهنی مردم در غرب است. بنیادگرایی از نظر ما، یعنی پایبند بودن به اصول و بنیادهای دینی. این‌که چیز بدی نیست؛ ما افتخار هم میکنیم. وقتی هم میگویند «آقا، شما بنیادگرا هستید»، میگوییم «البته که ما بنیادگرا هستیم.» انکار و نفی هم نمیکنیم. پایبندی به اصول که بد نیست! شرافت اخلاقی هم یک اصل است؛ راستگویی هم یک اصل است؛ عدالت هم یک اصل و بنیاد اخلاقی است؛ خیانت نکردن هم یک بنیاد اخلاقی است، تکذیبِ کارهای بد هم یک بنیاد اخلاقی است. همه دنیا هم به این بنیادها و نهادهای اخلاقی پایبندند و به آنها افتخار میکنند و کسی هم آنها را بد نمیداند. ما از بنیادگرایی، استنباطی این گونه داریم و البته با این دید، درست هم هست. حتّی میبینیم که در بعضی از ممالک، دولتها مردم را در پایبندی به سنن پوسیده بیمعنىِ قومی، تشویق میکنند. استخوان‌پوسیده اجدادشان را از گورها بیرون می‌آورند و به آنها تقدّس میبخشند! در همین کشورهای گوناگون اروپایی، مردم تشویق میشوند که برخی از سنن و آداب پوسیده قدیمىِ بیمعنا را حفظ کنند. پس، ایرادی ندارد که انسان به اصول دین؛ به اصول عالیه ایمان و معرفت دینی، پایبند باشد.

 برطبق نظر و برداشت ما، این امر، پسندیده است. امّا در تداول فرهنگی غرب، بنیادگرایی را با تحجّر و حالت بسته بودن برروی حرف حساب و نفهمیدن منطق برابر میدانند و در حقیقت ما را به این متّهم میکنند! نمیگویند اینها پایبند به توحیدند. وقتی میگویند بنیادگرا هستند، معنایش این نیست که اینها پایبند به توحید و صدق در کلام و زهد نسبت به پدیده‌های مادّیاند. میگویند اینها متحجّرند! اینها چشم برروی پیشرفتهای دنیا میبندند! یعنی یک تهمت و یک دروغ. به این وسیله میخواهند اسلام را از چشم جوامع مسلمان بیندازند و توده‌های مسلمان را نسبت به دینشان بیاعتقاد کنند. همچنین میخواهند بیاعتقادی را در توده‌های غربی که به اسلام گرایش دارند، بیشتر کنند. این، از جمله کارهایی است که همراه با تبلیغات میکنند.

 نکته‌ای که این‌جا مناسب است عرض کنم، این است که اهانت به اسلام را شروع کرده‌اند و آن را یک سیاست قرار داده‌اند. البته وقتی دینی مانند اسلام، در نظر یک جامعه یک میلیاردی مقدّس است و مایه حرکت آن جامعه عظیم هم همین دین است، اهانت به آن کار سختی است. جرأت نمیکنند صریحاً به اسلام اهانت کنند. لذا میبینید که حتی رؤسای جمهور امریکا و بعضی از کشورهای گردن کلفت هم، دیگر جرأت نمیکنند نسبت به اسلام، صریحاً دشمنی و مستقیماً اهانت کنند. به همین سبب، نشستند و راهی پیدا کردند: بر آن شدند افرادی را پیدا کنند که سپر بلایشان باشند و از آنها بخواهند که در لباس روشنفکر، شاعر و نویسنده، به اسلام اهانت کنند، تا آرام آرام اهانت به اسلام باب و رایج شود. این، کاری بود که به وسیله کتاب «آیات شیطانىِ» آن شخص مرتد شروع شد. او در انگلیس کتاب خودش را نوشت و مجلاّت امریکایی شروع به ترویج آن کتاب کردند. بنده آن روز مجلاّت امریکایی را که به این‌جا میآمد میدیدم و تعجّب میکردم که این چه کتابی است که این قدر اینها میخواهند آن را ترویج کنند!؟ این همه کتاب نوشته میشود! اما علّتی داشت که ناگهان مطبوعاتیهای دنیا، قلم به مزدهای دنیا، صهیونیستهای دنیا - که گردانندگان بیشترین مطبوعات و رادیو تلویزیونهای غربند - دست به دست هم داده بودند و یک کتاب را ترویج میکردند. مگر محتوای آن چه بود؟ چیزی نگذشت که معلوم شد چه در این کتاب هست. این کتاب بناست جاده باز کنِ اهانت به اسلام باشد. پیغمبر را اسم بیاورد و مسخره کند. به اصطلاح، یک داستان خیالی نوشته است؛ اسم پیغمبر را، اسم زوجات پیغمبر را، اسم اصحاب پیغمبر را آورده است و به شکل بسیار وقیحی به آنها اهانت کرده است.

 وقتی این کتاب رایج شد و مردم آن را خواندند، آرام آرام اهانت کردن به اسلام عادی میشود. این را میخواستند! این‌جاست که الهام الهی، آن مرد ربّانی را وادار به آن حرکت عظیم کرد و توطئه‌هایشان متوقّف ماند. امام براساس این تفکّر و فهم دقیق و نورانی - نوری که خدای متعال در دل بندگان خودش می‌اندازد، این‌جا خودش را نشان میدهد - فتوای ارتداد آن مردِ مرتد را صادر کرد و راه اینها را بست. ناگهان همه دنیا مبهوت شد! امام فتوای ارتداد یک مرتد را داد و گفت: «این آدم، باید به حدّ شرعی برسد». دولتهای اروپایی، همه سفرایشان را از ایران خواستند. این عکس‌العمل، در ارتباط با یک کتابِ معمولی است؟ یعنی دولتهای انگلیس و فرانسه و ایتالیا و کجا و کجا، دلشان برای جان یک انسان سوخته است!؟ اینها هزاران انسان را برای یک موضوع کوچکْ درو میکنند. کدامشان نکرده‌اند؟ کدامشان گروه گروه انسانها را به قتل نرسانده‌اند؟ کدامشان، اگر همین امروز منافعشان اقتضا کند، هزاران انسان را نمیکشند؟ اینها دلشان برای انسان سوخته؟ همین امروز، صربها مسلمانان را قتل عام میکنند؛ آنها ککشان نمیگزد! همین امروز اسرائیلیها فلسطینیهای صاحب اصلی سرزمین را آن‌طور شکنجه میدهند؛ اینها خوابشان برنمیآشوبد! آن وقت برای خاطر این‌که یک نفر بناست بعد از این اعدام شود، این‌گونه وادار به عکس‌العمل شوند!؟

این، قضیه دیگری بود. برنامه‌ای که ریخته شده بود، برنامه اهانت به اسلام بود. بنا بود اسلام را سبک کنند. امام با آن فتوا، ناگهان همه نقشه‌های اینها را نقش بر آب کرد. دنیای اسلام هم تأیید کرد و پیروی خودش را از فتوای امام نشان داد. حالا مدّتی گذشته است. آن نادان و نادانهای طرفدارش، خیال میکنندقضایا تمام شده است. خیر؛ این قضیه تمام شدنی نیست. بنده همان وقت، در یکی از مصاحبه‌هایی که در اروپا انجام گرفت و از من پرسیدند که «این فتوای امام چگونه است؟» گفتم «امام، تیری را به طرف این مرد فاجر و هتّاک پرتاب کرد. این تیر، از چلّه کمان خارج شده و هدف‌گیری هم دقیق بوده‌است. دیر یا زود، این تیر به هدف خواهد رسید. بلاشک، باید این حکم اجرا شود و اجرا هم خواهد شد.» مسلمانانی که امروز بتوانند این موجود موذی و مضر را که به عنوان یک عاملِ پست‌فطرت و لئیم، برای یک حرکت ضدّ اسلامی عظیم ظاهر شد از سرِ راه مسلمانان بردارند، باید بردارند و مجازات کنند. الان هم وظیفه همه است. وظیفه همه کسانی است که این کار از عهده آنها برآید و دستشان به این شخص برسد.

حالا آنها دنبال اینند که آیا فتوای امام عوض شده است؟ مگر فتوا قابل عوض شدن است؟ مگر کسی میتواند نسبت به این قضیه با کسی معامله کند؟ دولت انگلیس بدش می‌آید؟ خوب؛ ما هم از خیلی از کارهای دولت انگلیس بدمان می‌آید! فلان دولت اروپایی ناراحت میشود؟ ماهم از بسیاری از کارهای آنها ناراحت میشویم. مگر ما قول داده‌ایم که هر کاری را که دولت انگلیس از آن بدش می‌آید انجام ندهیم!؟ دولت انگلیس، بیش از همه چیز، از استقلال ایران بدش می‌آید. اینها همان کسانی هستند که سالهای متمادی در این مملکت خوردند و چاپیدند و حالا که مملکت مستقل است، ناراحتند. ما چه کار باید بکنیم؟ دولت انگلیس، اگر الان هم فرصت پیدا کند، دلش میخواهد بیاید در خلیج فارس، مثل زمان «لرد کُرزن» بایستد و برای دولتهای اطراف خلیج فارس، از جمله ایران، دستور صادر کند! ملت ایران اجازه نمیدهد. حالا دولت انگلیس باشد، دولت امریکا باشد، هر قلدر دیگری باشد و بخواهد در امور ما، خواستهای ما، اهداف ما، آرمانهای بزرگ ما و مقدّسات ما دخالت کند! به آنها چه ربطی دارد!؟ آنها اگر بخواهند این حادثه و این مشکل را به راحتی حل کنند، باید آن شخص مرتدِّ ملحد را تحویل مسلمانان دهند و بگویند: «این، جرم و جنایتی کرده است. شما مسلمانان، هرچه مجازاتش است، انجام دهید.» این راه، عاقلانه است. این کار را باید بکنند. چرا نمیکنند؟ ما به آنها اعتراض داریم که چرا جلوِ حکم امام را گرفتند!؟ آنها چه اعتراضی میتوانند داشته باشند!؟ اینها هشداری است برای من و شما. بدانید که اگر اندکی غفلت کنیم، دشمن علیه مقدّسات ما شروع به حمله و اقدام خواهد کرد. این، یک نمونه است و نمونه‌های از این قبیل هم فراوان است. تکلیف ما زیاد است.

 حالا هم ماه رمضان در پیش است. در ماه رمضان، هم باید به خودمان برسیم، هم باید به مردم برسیم. ضمناً بدانیم که اگر به خودمان نرسیم، به مردم هم نمیشود رسید. این دعاهای ماه رمضان، این روزه ماه رمضان، این مناجاتها، این تضرّعها، این اذکار، این نوافل در ماه رمضان، همه برای این است که ما خودمان را اوّل کمی نورانی کنیم. اگر نورانی شدیم، آن وقت میتوانیم به دیگران هم برسیم. والّا اگر نورانی نشدیم که نمیتوانیم دیگران را نورانی کنیم. هرچه هم بگوییم، زیادی خواهد بود، مضر خواهد بود و مفید واقع نخواهد شد.

 امیدواریم خدای متعال توفیق دهد، هم خودمان را بسازیم، هم بتوانیم به سازندگی و معنویّات و روحیّات مردم کمک کنیم؛ و خداوند قلب مقدّس ولىّ‌عصر ارواحنالمقدمه‌الفداء را نسبت به ما مهربان کند و ما را مشمول دعای آن بزرگوار قرار دهد.

 والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.

 

 

۱) آیت اللَّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم.

۲) شیخ محمد حسن نجفی

۳) سید علی طباطبایی (صاحب ریاض المسائل)

۴) فصّلت: ۶

1371/11/19 - بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش

Image result for ‫بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 خیلی خوش‌آمدید؛ عزیزان من و پرسنل نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران. هر سال، این مناسبت و این روز، وسیله بسیار شیرینی است که هم با جمعی از شما پرسنل این نیرو دیداری داشته باشیم و هم یاد آن روز تاریخی و فراموش نشدنی و آن شکوه و عظمت معنوی را که در مجموعه‌ای از صفا و سادگی متلألی بود و نشانه ایثار و صدق از همه حرکات و سکنات آن روز مشاهده میشد، به یاد بیاوریم و آن یاد را گرامی بداریم. من در آن روز تاریخی، از نزدیک شاهد آن ماجرای عجیب و عظیم و در واقع تاریخ‌ساز و مؤثّر در حرکتهای بعدی این نیرو - بلکه کلّ ارتش - بودم. امسال این روز مصادف با ایام مربوط به امام زمان ارواحنا له‌الفداست و این گردهمایی، نوعی اظهار ارادت به آن بزرگوار هم محسوب میشود.

 وقتی مجاهدت نیروی هوایی را در طول این چهارده سال؛ بخصوص در دوران جنگ به یاد میآورم و وقتی اطّلاعات گوناگونی را که از اوضاع و احوال این نیرو، از آغاز جنگ تا امروز داشتم، مرور میکنم، میبینم مجموعه عظیمی از فداکاریها و تلاشهای صادقانه و ابتکارها و نوآوریها و به کمک اسلام شتافتن در لحظات دشوار روزهای غربت و چه بسیار کارهای عالمانه و دلسوزانه انجام گرفته است که همه اینها حاکی از علاقه‌مندی و توان فکری و علمی در زمینه‌های فنّی و حرکتهای عاشقانه خلبانان در رفتن به سمت خطرهای حتمی است. وقتی اینها را در کنار هم میگذارم و چهره عزیز شهدای بزرگی چون شهید بابایی و دیگران را به یاد میآورم، میتوانم در این روزهای ولادت، خطاب به ولىّ‌عصر، ولیاللَّه‌الاعظم ارواحنافداه، عرض کنم که «ای سید بزرگوار ما! ای مرکز عشق و محبت و سوز ما و ای نقطه اوج امید بشر! این نیروی هوایی که ما در طول این چهارده سال دیدیم، سپاهیان تو هستند؛ سربازان تو هستند؛ نیروی هوایی تو هستند. و این افتخار بسیار بزرگی است.

نکته دیگری که در نظر دارم به شما عرض کنم، این است که ما در روزگاری هستیم که باید یک لحظه را هم برای تلاش صادقانه از دست ندهیم. نکته این است که دو نوع زندگی برای آحاد بشر وجود دارد. یک زندگی، زندگی برای نیازهای مادّىِ شخص است. زحمت میکشد، کار میکند، دوندگی میکند برای خود، برای شخصِ خود و آنچه که به شخص او مربوط میشود. این زندگی، وقتی که در فضای کنونی جامعه ما مطرح میشود، برای افراد هوشمند تعجّب‌انگیز است. اما واقعیت این است که امروز و در همیشه عالم و همیشه تاریخ، بیشترین تلاش انسانهای مادّی و کوته‌بین در هر قشر و هر جامعه‌ای، با هر اندازه از معلومات، همین‌گونه بوده است. درس میخوانند، برای این‌که به نان و نوایی برسند. زحمت میکشند، برای این‌که بهره‌ای بیشتر ببرند. کار میکنند، بیخوابی میکشند، حتّی خود را به خطر میاندازند، برای این‌که به چیزی برسند؛ به نانی یا به رفاهی یا به مقامی یا به لذّتی. این، یک نوع زندگی است و خیلی از انسانها این‌گونه زندگی میکنند.

این‌گونه زندگی کردن، خصوصیّت تلخی دارد. حالا از محاسبه الهی و آخرتی که بعضی به آن اعتقاد دارند و بعضی ندارند، صرف نظر کنیم. در همین دنیا، این‌گونه زندگی کردن، دشوارىِ بزرگی دارد. آن هم این است که اگر فرض کنیم همه این تلاشها هم موفّق از آب درآمد - واقعاً کارکرد و به اهداف خود رسید؛ میخواست پولدار بشود و پولدار شد؛ میخواست لذت ببرد و لذّت برد؛ میخواست به شهوات دست بیابد، میخواست به قدرت و به‌عنوان و مقام برسد و بالاخره به همه اینها رسید و فرض کنیم همه این کامیابیها هم حاصل شد - بعد از طی سالیانی، وقتی انسان احساس کرد که به سراشیب عمر افتاده است و به اواخر عمر نزدیک میشود، به پشت سر که نگاه میکند همه‌اش حسرت است. انسان تا جوان است این را نمیفهمد؛ چون همه چیز را پیش روی خود میبیند و فکر میکند که به این لذّات خواهد رسید. اما وقتی از جوانی عبور کرد و به آن طرف سراشیبی رسید، پشت سر را که نگاه میکند، میبیند با از دست رفتن عمر، همه چیز از دست رفته است. حسرتِ بالاتر، در لحظاتِ آخر عمر است: حس میکند همه این زحمات هیچ شد، پوچ شد و از دست رفت. آن لحظه‌های لذّت، آن نعمت، آن مکنت، همه از دست رفت. این، عیب بزرگِ این‌گونه زندگی کردن است. یعنی زندگی به مجموعه‌ای از حسرتها تبدیل میشود. البته حسرت بزرگ، در قیامت است. خدای متعال میفرماید: «و انذرهم یوم‌الحسرة.(1)» آنها را از روز حسرت بیم بده، که نگاه میکنند و زندگی را از دست رفته میبینند.

نوع دومِ زندگی این است که انسان برای هدفی زندگی کند؛ هدفی که از خود او بیرون باشد. نمیگویم این هدف، همیشه الهی باشد. حتّی اگر این هدف، مادّی هم باشد، اما مربوط به کلّ جامعه یا برای بشریت باشد - اگر چه تلاش کردن برای چنین هدفی، ممکن است انسان را از مسائل شخصی، مقداری باز بدارد - این حُسن بزرگ را دارد که وقتی انسان تلاش کرد، این تلاش همیشه موفّق است. کار برای اهداف عالی، همیشه موفّق است. این را خدای متعال در قوانین آفرینش قرار داده است که هرکس کار کند - حتّی برای هدفهای دنیایی - خداوند او را به آن هدفها خواهد رساند؛ مگر آن‌که در خودِ کار، خللی وجود داشته باشد که این، به خود انسان برمیگردد. والّا اگر کارِ برای هدف، با اصول درست انجام گیرد، دست یافتن به آن هدف، قطعی است.

در این‌نوع زندگی، هرچه میگذرد انسان احساس میکند که عمرش تلف نشده است؛ چون برای یک هدف عالی زحمت کشیده است. اگر این هدف یک هدف الهی باشد؛ به بشریّت برگردد، به آرمانهای خدایی برگردد، به صلاح و خیر بشر برگردد، به استقرار عدالت و به مبارزه با ظلم و جور مربوط شود، احساس میکند که به هدف نزدیکتر شده است. در پایان راه هم وقتی به پشت سرِ خود نگاه میکند، میبیند فرسنگها به هدف نزدیک شده است. لذا حسرت ندارد و احساس لذّت میکند. این، زندگی واقعی است؛ زندگی برای آرمانها و هدفهای والا. جمله معروفی که به امام حسین علیه‌السّلام نسبت داده شده است - و نمیدانم آیا این نسبت صحیح است یا نه - جمله حکیمانه و درستی است. میفرماید: «انما الحیاة عقیدة و جهاد.» عقیده، یعنی به هدفی دل بستن، آرمانی را پذیرفتن و در راه آن مجاهدت کردن. اسلام آمده است به انسانها هدف بدهد و آنها را به سمت آرمانهای والا و زیبای بشری به حرکت وادارد. در چنین راهی است که اگر انسان یک قدم جلو برود؛ تلاش خالصانه و مخلصانه‌ای انجام دهد؛ فداکاری کند؛ حتّی اگر زحمت و رنجی به او رسید و ناکامی ظاهریای نصیبش شد تحمّل کند، در دل و در محاسبه الهی، شاد و خشنود است؛ چون احساس میکند طبق آنچه که وظیفه او بوده، به سمت آن اهداف عالی، تلاش و حرکت کرده است. این تلاش، فینفسه دارای ارزش است؛ اگرچه انسان را دائماً به هدف هم نزدیک میکند. این، آن چیزی است که مبارزه ملت ایران را شکل داد و امروز هم این مبارزه همچنان ادامه دارد. هدفی که این انقلاب و این مبارزه برای خود در نظر گرفت، هدفی بود که انسانیّت از آن متنفع و متمتّع میشود. آن هدف، مبارزه با ظلم و فساد و تبعیض در سطح جهانی و در محدوده کوچکتر، در سطح کشور است و برای این است که هدفهای والا برای بشریّت مطرح شود.

 امروز دنیا در وضعیّتی است که پیش از این، حقیقتاً در طول تاریخ وجود نداشته است. مجموعه‌ای بیگانه از هدفهای والای انسانی، بر ابزارهای مدرن و ثروت بسیار زیاد تسلّط پیدا کرده است. گمان نکنید کسانی که امروز خط مشیهای حکومتهای استکباری را طرّاحی میکنند، از هدفها و آرمانهای انسانی، حتّی بویی برده‌اند. اینها برای مقاصد شیطانی و اهداف ضدّبشری کار میکنند. چگونه ممکن است انسانی بتواند قبول کند که کشتارهای ظالمانه آنچنانی که در طول تاریخ معاصر ما، با این ابزارهای مدرن، مکرّر اتّفاق افتاده است، میتواند در راه هدفهای صحیح باشد؛ از جمله همین انفجارهای اتمی و انفجارهای شیمیایی علیه انسانهای مظلوم؛ آن هم بدون این‌که دفاعی از حیثیتشان بشود؟ یک قدرت قلدر، در گوشه‌ای از عالم نشسته است و برای سرتاسر عالم؛ برای جلب منافع آنها؛ برای دست‌اندازی به منابع آنها و برای تسلّط سیاسی و نظامی بر آنها، نقشه میریزد. کدام هدف انسانی در این کارها ممکن است وجود داشته باشد؟ چگونه است که در طول این صدوپنجاه، صدوهشتاد یا دویست سال اخیر، همه کشورهای ضعیف دنیا، به نحوی زیر شلاّق و چکمه قدرتهای بزرگ قرار گرفته‌اند؟ کدام هدف انسانی وجود دارد؟ کسانی که از اروپا - همین دریانوردان اروپایی - سوار کشتیهایشان شدند و به افریقا رفتند، به امریکا رفتند، به هند رفتند، به اقصی نقاط رفتند، برده‌گیری کردند، ملتها را مورد ستم قرار دادند وسرزمینها را گرفتند، کدام هدف انسانی را دنبال میکردند؟ اینها دنبال کدام آرمان بشری بودند؟ چگونه میتوان این‌کارها و برنامه‌ها را مشمول اهداف انسانی دانست؟ امروز هم همان‌طور است. امروز هم که نگاه کنید، میبینید قدرتها درست برخلاف مصالح ملتها تصمیم‌گیری میکنند. گروهی به گروه دیگری ظلم میکند و اینها برای دفاع از مظلوم و جلوگیری از متجاوز و ظالم هیچ اقدامی انجام نمیدهند. این، وضع دنیاست که ملاحظه میکنید. مخصوص امروز هم نیست؛ همیشه همین‌طور بوده است. قدرتها آن‌جایی که پای منافع خودشان در میان است، وارد میشوند. اگر کسی مظلوم هم بود و لازم بود بر سرِ مظلوم هم کوبیده شود، حرفی ندارند!

امروز سیاست دنیا این است. در منطقه بالکان یک تصفیه قومی انجام میگیرد. گروهی که تصادفاً امکانات بیشتری در اختیار دارند، به جان قوم مخالف خودشان افتاده‌اند و آنها را قتل عام میکنند؛ آن هم با آن شکل فجیع! قتل عام میکنند؛ از گرسنگی میکشند؛ از آنها در اردوگاههای خودشان بیگاریهای سخت میکشند - همان قسم اردوگاههایی را که هنوز در فیلمهای انگلیسی و امریکایىِ ضدّنازی در دنیا نشان داده میشود، خودشان تشکیل میدهند - به نوامیسشان تعرّض و تجاوز میکنند و خانه‌هایشان را ویران میسازند. دیگر چه ظلمی از این بالاتر؟ اما میبینید که در دفاع از مظلوم، هیچ اقدامی انجام نمیگیرد. چرا؟ چون دفاع از مظلوم در این‌جا برای منافع غرب فایده‌ای ندارد؛ برای آنها منفعتی ندارد؛ برای آنها بازار فروشی ندارد؛ برای آنها منابع و معادن زیرزمینی به همراه ندارد. لذا، این‌جا سکوت میکنند. بعضیشان حتّی به متجاوز، کمک هم میکنند! ما دولتهایی را میشناسیم که هم اکنون به صربها و به همان بازماندگان یوگسلاوی سابق، کمک میکنند!

 این‌جا هیچ اقدامی نمیشود؛ اما در قضیه تجاوز عراق به کویت، چون پای منافع خودشان در میان است، وارد میشوند و وقتی وارد شدند، دیگر ملاحظه انسانها و افراد بشر و محیط زیست و هیچ چیز عزیزی را نمیکنند و بین افراد مظلومی که در بمبارانها نابود خواهند شد و سربازان مهاجم، فرقی نمیگذارند. آخرِ کار هم ملاحظه میکنید و میبینید که از صدّام حسین، به نحوی حمایت هم میکنند! این، دنیاست و این سیاستهای حاکم بر عالم است. چرا ملتها در مقابل این سیاستها خاموشند، و یا اگر صدایی بر می‌آورند، دولتها نمیگذارند صدای آنها به دنیا برسد؟ چون فشار از طرف قدرتهاست؛ چون ابرقدرتها هر فریادی را در هر جای دنیا که باشد درگلو خفه میکنند. جمهوری اسلامی این امتیاز را دارد که ملت و دولتش در مقابله و معارضه با این ظلم همگانی، همدستند و هیچ فشاری هم بر اینها کارگر نیست. به همین خاطر است که ابرقدرتها، همه حمله و دشمنی و تعصّب خودشان را برای مقابله با این ملت و دولت به کار میبرند. چون همه ساکت شده‌اند و این یکی ساکت نمیشود. چون دیگران اعتراض جدّی نمیکنند؛ اما این‌جا، انقلاب، دلها را قرص و فریادها را رسا و مشتها را گره کرده است. مردم اعتراض میکنند و دولت و ملت با این وضع نابسامان جهانی به مبارزه میپردازند.

این است مبارزه با ظلم. این است آن ویژگی که جمهوری اسلامی را امروز در میان ملتهای عالم به صورت یک الگو درآورده است و ملتها برای آن احترام قائلند. این است که علی‌رغم سیل شایعاتی که علیه جمهوری اسلامی در دنیا به راه میافتد و هر روز جنجال جدیدی درباره آن میآفرینند، نفوذ جمهوری اسلامی در میان ملتها بیشتر میشود. چرا؟ چون مردم، در هر جای دنیا که هستند، قلباً طرفدار حق و عدالتند. حتّی اگر بازویشان همکاری نکند، اما قلبشان عدالت را دوست میدارد و میفهمند که این‌جا صادقانه حرکت میکنند.

 ببینید در مورد تسلیحات چه جنجالی به راه انداخته‌اند! همان قدرتهایی که در دوران جنگ سرد، برای این‌که پول به دست بیاورند؛ برای این‌که صنایع خودشان را به راه بیندازند و برای این‌که سلاح بفروشند تا دنیا را از سلاحهای نیمه مدرن و مدرن و فوق مدرن خودشان پرکنند، جنگ به راه انداختند؛ دولتهایی را در مقابل ملتهایشان مسلّح کردند و به کشورهایی بیش از آن مقداری که ظرفیت مصرف داشته باشند و بتوانند استفاده کنند، سلاح صادر کردند؛ همان قدرتها که هنوز هم همان‌گونه به صدور سلاح به شکلهای نامعقول ادامه میدهند، جنجال میکنند که جمهوری اسلامی سلاح میخرد! جمهوری اسلامی، با توجه به قدرت، حجم، جمعیت و موقعیتش، چه سلاحی تهیه یا تولید کرده است که موجب این جنجال شود؟ ما در حال دفاع از خودمان هستیم. ما به قدر دفاع از خودمان، خود را مسلّح میکنیم، نه بیشتر، و در این مسلّح کردن میخواهیم متّکی به خودمان باشیم. ما از این‌که بخواهیم پول این ملت را برای جلب سلاحهای مختلف از اطراف عالم، که برای ما لازم و در دفاع ما مؤثّر نباشد صرف کنیم، بیزاریم. ما نظامیگری را برای دولت و کشور خود نمیپسندیم. ما دفاع مشروع را حق خود میدانیم و در دفاع، متّکی به ایمانها و روحیه‌ها هستیم.

این، همان نیروی هوایی است که سالهای متمادی پشتیبانی نشد. آن‌طوری که آنها محاسبه میکردند، این نیروی هوایی بایستی به کلّی زمینگیر میشد و نمیتوانست قدم از قدم بردارد. ولی دیدید همین نیروی هوایی، آن روز که کشور به آن احتیاج داشت، چه کرد؛ و همیشه نیز، همین‌گونه خواهد بود. این به خاطر چه بود؟ به خاطر ایمان، عشق، و صدقی بود که عناصر مؤمن در این نیرو داشتند و بحمداللَّه‌دارند. این است آن راه درست! هر حرکتی که شما میکنید، در خدمت این راه و برای مقابله با ظلم است. اینها میخواهند بر ایران مسلّط شوند. اینها نمیتوانند ببینند در یک موقعیت به این مهمّی و در این منطقه حساس جغرافیایی، دولت و کشوری وجود دارد که تسلیم زورگوییهای زورگویان عالم نمیشود. این را نمیتوانند ببینند و فشار وارد میکنند. خوشبختانه هرچه آنها بیشتر فشار می‌آورند، جمهوری اسلامی قویتر، به خود متّکیتر و ضدّ فشارتر میشود. ما از آرمانهای جمهوری اسلامی، یک قدم پایین‌تر نگذاشتیم و بعد از این هم به فضل الهی نخواهیم گذاشت.

 باید عرض کنم که فعّالیتهای نیروی هوایی، بحمداللَّه به شکل صحیحی تقریباً در همه زمینه‌ها، بخصوص در بعضی از زمینه‌ها جریان داشته است. باید عرض کنم: آنچه که تاکنون شده است، هر چند خوب است و انسان نباید از سپاس نسبت به تلاشهایی که این بندگان خدا و مؤمنین و تلاشگران صادق انجام میدهند، لحظه‌ای غافل بماند، اما آنچه ظرفیت انسانی شما و اخلاص و ایمان آن و بحمداللَّه ظرفیتهای بشری آن اقتضا میکند، بیش از این است. لذا، هرچه تلاش کنید، جا دارد. هرچه فعالیت کنید، مورد رضای الهی است. هرچه در این میدانهای ابتکار و نوآوری - چه بخشهای عملیاتی، چه بخشهای فنّی، چه بخشهای مدیریّتی و سازماندهی و چه بخشهای تحقیقاتی - پیش بروید، مورد نیاز ملّت و کشورتان است. مردم ما هم بحمداللَّه نیروی هوایی را دوست دارند. مردم نسبت به زحمات و تلاشهای شما تا آن حدود که اطّلاع مییابند، اظهار محبّت میکنند. ما این را اطّلاع داریم. هرچه تلاش کنید، مورد رضای الهی و محبّت این ملت است. باز عرض میکنم: جا برای تلاش زیاد است. فعّالیت کنید، تلاش کنید و عناصر جوان و مؤمن را تربیت نمایید. روحیه تدیّن را در نیروگسترش دهید و کاری کنید که عناصر مؤمن در نیروی هوایی، احساس کنند که مجموعه نیرو به سوی آرمانهای الهی حرکت میکند.

ان‌شاءاللَّه روزبه‌روز بیشتر خواهید درخشید و بیشتر مورد رضای ولىّ‌عصر ارواحنافداه قرار خواهید گرفت و روح مطهّر امام عزیزمان از شما راضی خواهد بود.

 والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.

 

 

1) مریم: 39

1371/11/18 - بیانات در دیدار مهمانان خارجی شرکت‌کننده در مراسم بزرگداشت دهه فجر

Image result for ‫بیانات در دیدار مهمانان خارجی شرکت‌کننده در مراسم بزرگداشت دهه فجر سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 بنده هم متقابلاً سالروز این میلاد مبارک و این عید سعید را به همه مسلمانان عالم، بلکه به همه حق طلبان و مظلومان روی زمین و به ملت شریف و عزیز ایران و شما حضّار محترم؛ بخصوص میهمانان دهه فجر تبریک عرض میکنم.

آنچه که در باب این میلاد مبارک به طور دائم باید مورد توجّه باشد، این است که امام زمان علیه سلام‌اللَّه، رمز عدالت و مظهر قسط الهی در روی زمین است. به همین جهت است که همه بشریّت، به شکلی انتظار ظهور آن حضرت را میکشند. البته مسلمانان به صورت مشخّص، این انتظار بزرگ را معلوم و تحدید کردند و شیعیان نسبت به شخصی که این لباس بر قامت او دوخته شده است، آگاهیهای روشن و مشخّص کننده‌ای هم دارند. لذاست که موضوع امام زمان عج اللَّه تعالی فرجه الشّریف، با این دید، نه مخصوص شیعه و نه حتی مخصوص مسلمین است. بلکه انتظاری در دل همه قشرهای بشر و ملتهای عالم است. امیدی است در دل بنیآدم؛ که تاریخ بشریّت به سمت صلاح حرکت میکند. این امید، به بازوان قوّت میبخشد، به دلها نور میدهد و معلوم میکند که هر حرکت عدالتخواهانه‌ای، در جهت قانون و گردش طبیعی این عالم و تاریخ بشر است. به همین خاطر است که وقتی ملت ما، قبل از پیروزی انقلاب به مبارزات مشغول بودند، احساسشان این بود که در جهت پیشرفت به سمت آرمان بشریّت حرکت میکنند. بعد از پیروزی انقلاب هم احساس ملت ایران این است که هر حرکت و هر اقداممان؛ هر مبارزه‌ای که کردیم و هر رنجی که تحمّل نمودیم، در جهت مقصودی است که میان آحاد بشر و همه اهل معرفت مشترک است. مقصود، استقرار عدالت، و هدف، رسیدن به عدل برای بشر است. و اسلام این عدل را تأمین میکند.

 آنچه که من امروز به مناسبت این میلاد مسعود و اجتماع شما حضّار محترم و برادران و خواهران در نظر دارم عرض کنم، نکته‌ای در باب مسائل مربوط به انقلاب است. آن نکته این است که پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، امیدی در دل ملتها و مبارزان مسلمان در همه جای عالم پدید آورد؛ دلهای مرده را زنده کرد و هرچه علیه اسلام و بلکه علیه مطلق دین، تبلیغ و فعالیت و تلاش شده بود، آنها را از ذهن و عملِ ملتهای مبارز در سراسر دنیا زدود و از بین برد. لذاست که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در اطراف عالم نهضتهای انقلابی پدید آمد، یا اگر هم قبلاً بود، اوج گرفت و شتاب پیدا کرد. علاوه بر این، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، وقتی جوانان و غیرتمندان یک ملت میخواستند مبارزه‌ای را علیه ظلمی که بر آن ملت و در منطقه خودشان حاکم بود، آغاز کنند، به دنبال تفکّرات چپ میرفتند. از چپیها الهام میگرفتند و از آنها جزوه و نوشته و دستورالعمل دریافت میکردند. هر جای دنیا که نهضت یا مبارزه‌ای علیه ظلم وجود داشت، شما میدیدید یک صبغه چپ در آن هست، یا سعی میشد این صبغه چپ به نحوی به آن داده شود. چنین تصوّر میشد که بدون ارتباط و اتّصال با یک تفکّر یا با یک مکتب - که آن هم مثلاً مکتب مارکسیزم بود نمیشود مبارزه‌ای را سازماندهی و هدایت کرد و به پیروزی رساند! امّا بعد از آن‌که انقلاب اسلامی پیروز شد، دیدیم در هر نقطه عالم که یک حرکت انقلابی و یا حرکت غیورانه‌ای در مقابل ظلم و جور انجام میشود، صبغه مذهب پیدا میکند. حرکتهای مذکور در کشورهای اسلامی، صبغه اسلام به خود میگرفت و در کشورهای غیراسلامی، گرایش به یک مذهب دیگر را در خود داشت. ما حتّی در اوایل پیروزی انقلاب، مبارزاتی را مشاهده کردیم که قبل از آن، گرایشهایشان مارکسیستی بود؛ امّا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نه این‌که آن گرایش مارکسیستی به کلّی از بین برود، ولی یک رگه مذهبی هم در آن به وجود آمد و یا یک عنصر مذهبی هم در آن وارد شد. این همه، از تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی بود.

انقلاب اسلامی ایران، پس از پیروزی خود، از یک طرف به مبارزان دنیا امیدداد و دلهای غیرتمندانی را که میخواستند با ظلم و جور و نامردمی در هر نقطه عالم مبارزه کنند زنده کرد و از طرف دیگر، هویّت اسلامی را به ملتهای مسلمان برگرداند. در این هیچ شکّی نیست. این تأثیر مثبتی بود که انقلاب اسلامی در همه جای دنیا گذاشت. اما همزمان با این تأثیر، یک تأثیر دیگری هم در دنیا به جانهاد و آن این بود که دشمنان جبهه اسلام را بیدار کرد و به آنان تجربه داد! دشمن کیست؟ جبهه ضدّ اسلامی است؛ استکبار است؛ همان که ما به آن «استکبار» میگوییم؛ قدرتهای مسلّطِ عالم. یک روز مظهر استکبار، امریکا و شوروی بودند. امروز که شوروی نیست، امریکا در رأس استکبار قرار گرفته است. قدرتهای مرتجع، قدرتهای ضدّ مردمی، قدرتهای متجاوز، قدرتهایی که ملتهای ضعیف را در مشت خود میخواهند و دنیا را متعلّق به خود میدانند، همه در جبهه استکبار ثبت نام کرده‌اند و اسلام و انقلاب اسلامی با اینها روبه‌روست. اینها بعد از انقلاب اسلامی، مجرّب شدند و تجربه پیدا کردند. وقتی انقلاب اسلامی پیش آمد، استکبار هیچ تجربه‌ای نسبت به حرکتهای عظیم اسلامی نداشت. در گذشته حرکتهای نامنسجمی پیش آمده بود؛ اما این انقلاب و این مبارزه، واقعه و حرکت عظیمی بود که استکبار در مقابلش غافلگیر شد.

ما در اوان پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی مشاهده میکردیم که دشمن، حیرت‌زده و گیج است و نمیفهمد چه اتّفاق افتاده است. در حقیقت، استکبار نمیتوانست تحلیل درستی از آنچه که واقع شده بود پیدا کند. امّا بعد از آن‌که جمهوری اسلامی تشکیل شد، مبارزه ملت ما با آن قدرت ادامه پیدا کرد؛ جنگ تحمیلی پیش آمد؛ مقاومت این ملت پیش آمد؛ رهبری قاطعانه امام خود را در میدانهای مختلف نشان داد و پیوند اسلامی میان مردم و امام، ابعاد مختلف خودش را شناساند؛ دشمن بیدار و هشیار شد و تجربه پیدا کرد. این نکته، برای ما ملت ایران و نیز برای مسلمانان در سایر نقاط عالم، مهمّ است. با این حال، مسلمانان در سایر نقاط عالم باید توجّه کنند که مبارزات اسلامی، مثل یک جنگ نظامىِ سنّتی و کلاسیک است. عیناً مشخّصات همان برخورد را دارد. در جنگ نظامی، وقتی میبینید دشمن حرکتی ابتکاری از خود نشان میدهد، سعی میکنید ضدّ آن حرکت را انجام دهید. همین که دشمن سلاح جدیدی به دست میآورد، سعی میکنید ضدّ آن سلاح را فراهم کنید. او تانک برای خود فراهم میکند، شما ضدّ تانک فراهم میکنید. او هواپیمای جنگی برای خود تحصیل میکند، شما ضدّهوایی درست میکنید. به معنای دقیقتر، هر حرکتی را که دشمن انجام داد شما مینشینید، فکر و تلاش میکنید و باابتکار و هوشمندی، حرکت مقابل او را انجام میدهید. در مبارزات اسلامی نیز همین‌طور است. در نهضت اسلامی نیز همین وضع وجود دارد. دشمن چون نسبت به انقلاب اسلامی تجربه پیدا کرده است، روشهای جدیدی را به کار میگیرد. لذا مسلمانان عالم باید هشیار باشند.

میبینید دشمن در کشورهای مختلف اسلامی چگونه عمل میکند؟ میبینید امروز دشمن در بوسنی هرزگوین چطور عمل میکند؟ یکی حرکت صربهاست، یکی هم حرکت امریکا و اروپا که با سکوت خودشان، با بیاعتنایی خودشان، با تظاهر به اهمیت دادن و در واقع اهمیت ندادن، به نسل کُشی توسط صربها کمک میکنند. این، یک شیوه حرکت از طرف دشمن است؛ کار نوی است که دشمن انجام میدهد. در قضیه فلسطین میبینید که دشمن چه روشهایی را به کار میگیرد؟ در مقابله با نهضتهای اسلامی در کشورهای مختلف، مثل الجزایر و جاهای دیگر هم میبینید که دشمنان جهانی و عوامل بومی آنها چگونه حرکت میکنند؟ در هندوستان به گونه‌ای، در تاجیکستان به نحوی و در کشورهای مختلف، هر کدام برحسب موقعیت، به نوعی. دشمن برای برخورد با نهضتهای اسلامی به طور دائم در حال طرّاحی است. مسلمانان هم باید اذهان خودشان را هدایت کنند؛ با یکدیگر به مشورت بپردازند؛ از تجربه‌های هم استفاده ببرند؛ راهها را در مقابل یکدیگر باز، و به هم کمک کنند تا برای مقابله راههای جدیدی بیابند. ای بسا تجربه‌ها که ما را به ابتکارات جدیدی دعوت میکنند!

 به هر حال، اینها مربوط به سطح جهان است. در داخل جمهوری اسلامی؛ در داخل ایران اسلامی که مرکز توجّه خصمانه دشمن است، دشمن از تجربه‌های خود حداکثر استفاده را میکند. لذا ما ملت ایران باید هشیار باشیم. دشمن چند نکته را برحسب تجربه فهمید و دانست که اینها نقاط اصلىِ پیشرفت انقلاب اسلامی است و باید با اینها مقابله کند. یک نکته، امام، آن رهبر عجیب، استثنایی و عظیم‌القدر بود. دشمن متوجّه شد که نفوذ رهبری در ایران اسلامی چه میکند و چگونه این رابطه محبت آمیز میان رهبر و ملت، در میدانهای مختلف گره‌گشا و باز کننده راههاست. دشمن دید که نفوذ امام رضوان‌اللَّه تعالیعلیه، چگونه مردم را در همه میدانها، مقابل دشمن بسیج میکند. این، نکته‌ای بود که دشمن روی آن تکیه کرد. تجربه‌ای که دشمن پیدا کرد این بود که باید شخص امام امت رضوان‌اللَّه تعالیعلیه و مطلق رهبری اسلامی - یعنی همان چیزی که در معارف انقلاب و معارف اسلامی با عنوان «ولایت فقیه» شناخته شده است - را زیر سؤال ببرد. لذا بیشترین تبلیغات دشمن، علیه امام بود. منتها به شکلی هدایت شده، دقیق و البته بی فایده! امروز هم ایادی دشمن، در اطراف عالم و داخل ایران، علیه امام‌تبلیغ میکنند. منتها به نام امام کاری ندارند؛ چون میدانند که به نام امام نمیشود نزدیک شد و به آن جسارت کرد. لذا به راه و عملکرد امام حمله میکنند و گذشته انقلاب را زیر سؤال میبرند. این قلمهای مأجور و مزدور و یا غافل - از این دو خارج نیست - که در یک مقاله، سالهای اوّلِ انقلاب را به کلی زیر سؤال میبرند، مقصودشان چیست!؟ اینها با چه کسی طرفند!؟ با امام!؟ مگر رهبری امام نبود که ده سال به این ملت کمک کرد تا بتواند دشوارترین راهها را بپیماید؟ چه کسی میتوانست کشور ویران شده‌ای را که ایادی دشمن و رژیم فاسد پهلوی آن را به خاک سیاه نشانده بودند و در دل آن، جنگ خانمان برانداز و ویرانگری پیش آمده بود، حفظ کند و به پیش ببرد؟ چه کسی ممکن بود این کار را بکند؟ این، رهبری امام بود. و حال رهبری امام و رهبری اسلامی را زیر سؤال میبرند؛ اصل مفهوم رهبری فقیه و حاکمیت دین‌شناسان را زیر سؤال میبرند.

فقیه یعنی چه؟ فقیه یعنی کسی که دین را میشناسد و راهی را که دین برای مردم ترسیم کرده است تا بتوانند سعادت و خوشبختی و آزادی و خوشی دنیا و آخرت را به دست بیاورند، میشناسد و در مقابل مردم میگذارد. فقیه یعنی حاکمیت انسانی که یک منطق عقلانی پشت‌سرش هست و استدلالی محکم دارد. حاکمیت چنین انسانی را، حاکمیت یک نظامی یا یک سرمایه‌دار، یا حاکمیت یک سیاستمدارِ حزبىِ حرفه‌ای ندارد. مقالات خارجی، تبلیغات خارجىِ خبرگزاریها، مطبوعات، رادیوها، تلویزیونها و مزدوران داخل کشور، این را زیر سؤال میبرند. البته کشور ما به فضل الهی کشور آزادی است. ما نمیگذاریم مزدوران با کارهای خودشان این آزادی را متزلزل کنند. بعضی میخواهند به گونه‌ای بنویسند که ما جلوشان را بگیریم! نه؛ بگذار بنویسند! بعضی میخواهند در نوشته‌هایشان درمطبوعات به ما فحش بدهند و ما به جنگ با آن مطبوعات تحریک شویم تا بعد در دنیا بگویند: «ببینید جمهوری اسلامی آزادی ندارد!» نه؛ ما فریب نمیخوریم. ما در بحبوحه جنگ که در هیچ کشوری آزادی مطبوعات به آن شکل نیست، آزادی مطبوعات داشتیم. امروز شما نگاه کنید ببینید تعداد روزنامه‌ها و مجلاّتی که در ایران منتشر میشود، چقدر است؟ در کدام کشور با ظرفیتهای کشور ما، این همه روزنامه و مجلّه منتشر میشود؟ هرچه هم دلشان میخواهد مینویسند! همین مطالبی که درباره‌شان صحبت کردم، در مقالات مجلّه‌ها وجود دارد. البته مردم، غالباً اطّلاع ندارند که اینها چه مینویسند! علّتش هم این است که مردم اعتنایی به مزدوران ندارند و وقتشان را صرف آن نمیکنند که چنان نوشته‌هایی را بخوانند. امّا آنها مینویسند و ما خبر داریم. پس شما ملت عزیز هم باید بدانید که برای چه مینویسند و هدفشان چیست. دشمن از نفوذ و شخصیت امام و نفوذ رهبری دینی، در هر زمانی به شدت صدمه خورده و داغدار است. یکی از نقاطی که دشمن میخواهد با آن مقابله کند، رهبری و نفوذ آن است.

نقطه دومی که دشمن روی آن سرمایه‌گذاری میکند، جوانان است. در ایران اسلامی، جوانان ما در کوره انقلاب، افرادی پارسا بارآمدند. پارسایی جوانان ما بی‌نظیر یا لااقل کم نظیراست. بنده که نظیری برای آن سراغ ندارم! جوانِ‌بری از آلودگیهای مختلف و پاک از شهوات، وارد میدانهای خطر میشود؛ همه چیز را رها میکند؛ آسایش و راحتی را کنار میگذارد؛ به فکر حرکتی الهی است واحساس میکند بار مسؤولیت بر دوش اوست. دشمن با چنین جوانی به شدّت مخالف است. به همین سبب کوشش میکند تا جوانان ما پارسا نمانند. امروز باندها و دستهایی را میشناسیم که به شکل یک گروهک، میخواهند جوانان را فاسد کنند. البته ما با چنان باندها و دستهایی برخورد میکنیم و با آنها که نسل جوان را تهدید میکنند، شدیداً مبارزه خواهیم کرد.

 نقطه دیگری که برای دشمن بسیار مهمّ است، موضوع مردمی بودنِ دولت و مجلس و مسؤولان کشور است. در کشورهایی که مثلاً دمکراسی وجود دارد، اگر شما نگاه کنید، میبینید غالباً دولتمردان یا از سرمایه‌داران و یا وابسته به سرمایه‌دارانند و مجلسهایشان را غالباً افراد متنفّذ، پولدار، قدرتمند و زور دار پر میکنند. در کشورهایی هم که دم از دمکراسی میزنند، وضع به همین‌گونه است. در کشورهای معروف و نام آشنای جهان، غالب کسانی که در رأس حکومتها قرار میگیرند از خانواده‌ها و قشرهای شناخته شده سیاسی، مالی، نظامی و یا اشخاص وابسته به طبقات دارای زر و زورند. در ایران اسلامی این‌گونه نیست. مجلس شورای اسلامی متّکی به عناصری از متن مردم است. یک معلّم، یک کشاورز، یک روحانی، یک پزشک، یک کاسب یا یک دانشجو، به یک منطقه انتخاباتی رفته است و مردم او را شناخته‌اند، به او رأی داده‌اند و به مجلس شورای اسلامی وارد شده است. دولت جمهوری اسلامی نیز همین‌طور است. کسانی که در رأس مسؤولیتهای دولتی قرار دارند، افرادی هستند که عمر و جوانی خودشان را در مبارزات و سختیها و شداید گذرانده‌اند. مثل رئیس‌جمهور عزیز ما؛ همین شخصیت برجسته‌ای که عمر و جوانیاش را در راه مبارزات گذاشته است. همکاران او هم کسانیاند که سوابق مبارزاتی و یا قابلیّتها، آنها را به سمت مسؤولیتها کشانده است. هیچ‌کدامشان به یک خانواده ثروتمند، به یک مجموعه اشرافی، به یک فامیل مشهور ریشه‌دار قدیمی، به یک کمپانی و یا به قشری از قشرهای دارای زر و زور، وابسته نیستند. همه از مردمان معمولی و انسانهای سالم و صادقند. مهندسی، دکتری، آدم کار کرده مجرّبی را آورده‌اند و مشغول کار کرده‌اند. این هم یک نکته است که دولت، دولتی مردمی است. لذا مردم، هم مجلس، هم دولت و هم مسؤولین را دوست میدارند؛ چون میبینند که اینها از جنس خودشان هستند. روی این نقطه هم، دشمن فعالیت می کند. دشمن تلاش میکند دولت و مسؤولین را در چشم مردم از صلاحیت و ابهّتِ لازم ساقط کند. این، کارِ دشمن است. تخصّص دشمن در این است که خبرها را تحریف کند و واقعیتهارا دروغ جلوه دهد.

 نقطه دیگری که دشمن روی آن تلاش میکند، روحانیت است. روحانیون چون در بین مردم محبوبیت و نفوذ و شخصیت داشتند، توانستند در دوران اختناق، پیام مبارزه را تا اعماق جامعه پیش ببرند و همه را از نظرات امام مطّلع کنند. روحانیت مبارز این کار را کرد. مردم، روحانیت را دوست میداشته‌اند و به آنها اعتماد دارند. این اعتماد و ابراز محبت به روحانیون در کشور ما، یک سنّت مربوط به طول قرنهاست. روحانیت اسلام در داخل کشور ما، متّکی به مردم است و هیچ وقت وابسته به قدرتها نبوده است. امروز هم روحانیون به هیچ قدرتی وابسته نیستند و صددرصد مردمیاند. مردم ما همیشه قداستی برای روحانیت قائل بوده‌اند و بحمداللَّه، امروز هم قائلند. مردم، روحانیت را مجموعه‌ای پاک و سالم و قابل اعتماد میدانند. میبینیم دشمن، از تجربه‌های خود در این زمینه، استفاده میکند. دشمن میفهمد که باید روحانیت را در چشم مردم، از حیثیّت و اعتبار انداخت. همه تلاششان این است! تبلیغات میکنند، دروغ میگویند، اگر مسأله کوچکی را در جایی پیدا کنند، چندین برابر بزرگ میکنند و برای این‌که روحانیت را از چشم مردم بیندازند، خوبیها و گذشتها و فداکاریها را نمیگویند. علم و دانش روحانیت را انکار میکنند و تقوای آنها را منکر میشوند؛ همچنان که پنجاه سال، در دوران رژیم پهلوی هم از این کارها میشد. روحانیت، که مجموعه‌ای علمی و تقوایی است، به وسیله بلندگوهای رژیم پهلوی، فاقد علم و تقوا معرفی شده بود. امروز هم همان تبلیغ کذا انجام میگیرد. اینها مجموعه کارهایی است که دشمن انجام میدهد.

ملت ایران، به برکت دین و هشیاری و وحدت کلمه، توانسته است تا امروز از همه موانع بگذرد. مواظب باشید و این هشیاری را حفظ کنید. این هشیاری که از اعتقاد و ایمان دینی سرچشمه میگیرد، ما را به نکاتی از جمله «وحدت کلمه» توجه میدهد. این هشیاری را باید با همه وجود و با همه قدرت حفظ کنید. دشمنان ما بدانند که ملت ایران به برکت تعلیمات دینی، همچنان که در طول این راه از تهدید دشمن نترسیده است، امروز هم از تهدید و اُشتلم آنان نمیهراسد. قدرتمندان، دنیا را پر از ظلم میخواهند. گر چه به زبان نمی‌آورند؛ امّا عملشان گواه آن است. ظلم میکنند، برای این‌که منافع خودشان را تأمین کنند. ما با ظلم و قلدری مخالفیم. ما برای استقرار قسط و عدل قیام و تلاش کرده‌ایم و باز هم این ملت در همین راه تلاش خواهد کرد. حرکتی که برای قسط و عدل است بر حرکتی که در مقابل قسط و عدل ایستاده است، پیروز خواهد شد. در این، شکّی نیست. دنیا به سمت عدل و قسط حرکت میکند و معنای امام زمان و انتظار فرج همین است. انتظار فرج یعنی این‌که در سرنوشت بشریّت، یک فرج بزرگ هست و ما به سمت آن فرج پیش میرویم. از چه بترسیم؟ چرا بترسیم؟ چرا تردید کنیم؟ چرا اطمینان خودمان را از دست بدهیم؟ دستورات اسلام، چراغ راهنمای ماست. آنچه را که میراث گرانبهایی از اسلام است، در دست داریم. مجموعه گفتار امام، که متّخذ از اسلام است، میراثی گرانبها و دستاوردی عظیم است که چراغ راه ماست.

ما معتقدیم که ملتهای مسلمان، در هر نقطه از دنیا که هستند، اگر تصمیم بر ایستادگی برای اسلام و نصرت آن داشته باشند، پیروز خواهند شد. اساس قضیه این است که مسلمانان در هر نقطه از عالم که هستند، باید تصمیم بگیرند از عدالت دفاع کنند، از عدالت بگویند، در مقابل ظلم بایستند و از اسلام - اسلامی که طرفدار مظلومین و ضعفاست - دفاع کنند. قدرتمندان عالم که بر همه جا مسلّطند، خودشان قدرتشان را افسانه‌ای جلوه داده‌اند. واقعیت قدرت آنها با آنچه که دارند خیلی متفاوت است. اگر امریکا از آن قدرتی که ادّعا و تلقین میکند برخورداربود، امروز باید از مبارزات فلسطین اثری دیده نمیشد. امّا میبینید که مبارزات مردم فلسطین، روزبه‌روز پیش میرود. فلسطینیهایی که در این سرمای زمستان از خانه و کاشانه خود بیرون رانده شده‌اند، مشکلترین مشکل را برای رژیم صهیونیستِ غاصب به وجود آورده‌اند. اینها قوی هستند و غالب خواهند شد؛ به شرط این‌که صبر کنند. اسرائیلیهای غاصب و خبیث، با این عمل، اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اند و خودشان را در محذوری چند جانبه گذاشته‌اند. امروز از هر طرف حرکت کنند، شکست میخورند و ضربه میبینند. امروز هر کار که بکنند با شکست مواجه میشود. اگر فلسطینیها را برگردانند، شکست خورده‌اند. نگهشان بدارند، شکست خورده‌اند. اعدامشان کنند، شکست خورده‌اند. زندانیشان کنند، شکست خورده‌اند. البته شرطش این است که مبارزین فلسطینی خسته نشوند؛ مقاومت کنند و بایستند و از سخن خود برنگردند. دشمن، آسیب پذیر است. همه دشمنانی که با ملتها مبارزه میکنند، آسیب‌پذیرند.

امیدواریم که ان‌شاءاللَّه توجهات ولىّ‌عصر ارواحناله‌الفداء و عجل‌اللَّه‌تعالی فرجه‌الشریف شامل حال این ملت عزیز و همه ملتهای مسلمان باشد و تفضّلات الهی دستگیر همه شما گردد.

 والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.

1371/11/06 - بیانات در دیدار جمعی از پاسداران

Image result for ‫بیانات در دیدار جمعی از پاسداران سال 71‬‎

فیلم

صوت

عکس

 



 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم

بنده هم متقابلاً این میلاد بزرگ و این عید متعلّق به همه حق‌خواهان وظلم‌ستیزان تاریخ را به شما و جوانانی که حقیقتاً بازماندگان معنوی و حقیقی حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام هستید تبریک عرض میکنم و امیدوارم خداوند متعال، همه شما برادران عزیز و فرزندان حقیقی حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام را در همین خطّ صحیح و مستقیم، باقی بدارد.

 یک مسأله بسیار مهم در باب ماجرای سیدالشهدا علیه‌الصّلاةوالسّلام مطرح است که به نظرمیرسد جای طرح آن نیز همین جلسه صمیمی باشد که شما پاسداران عزیز در آن گرد آمده‌اید. گرچه از دستگاهها و شهرهای دیگر هم، شاید برادران و خواهرانی در این جلسه حضور دارند؛ اما جلسه متعلّق به شما پاسداران است.

این سؤال، تاریخی یا انسانی است و جای طرحش همین‌جاست. در زندگی حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، یک نقطه برجسته، مثل قلّه‌ای که همه دامنه‌ها را تحت‌الشّعاع خود قرارمیدهد، وجود دارد و آن عاشوراست. در زندگی امام حسین علیه‌السّلام، آن‌قدر حوادث و مطالب و تاریخ و گفته‌ها و احادیث وجود دارد، که اگر حادثه کربلا هم نمیبود، زندگی آن بزرگوار مثل زندگی هریک از ائمّه دیگر، منبع حِکَم و آثار و روایات و احادیث بود. اما قضیه عاشورا آن‌قدر مهم است که شما از زندگی آن بزرگوار، کمتر فراز و نشانه دیگری را به‌خاطر میآورید. قضیه عاشورا هم آن‌قدر مهم است که به زبان این زیارتی که امروز - روز سوم - وارد است، یااین دعایی که امروز وارد است، درباره حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، چنین آمده است که «بکته السماء و من فیها والارض و من علیها ولمّایطألا بتیْها». هنوز پا به این جهان نگذارده، آسمان و زمین بر حسین علیه‌السّلام، گریستند. قضیه این‌قدر حائز اهمیت است. یعنی ماجرای عاشورا و شهادت بزرگی که در تاریخ بی‌نظیر است، در آن روز اتّفاق افتاد. این، جریانی بود که چشمها به آن بود. به راستی این چه قضیه‌ای بود که از پیش تقدیر شده بود؟ «الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته. (۱)» قبل از این‌که حسین‌بن‌علی علیه‌السلام چهره بنماید، با شهادت نامیده و خوانده میشد. به‌نظر میرسد که در این‌جا رازی وجود دارد، که برای ما آموزنده است.

 البته در باب شهادت حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، بسیار سخن گفته شده است - سخنان خوب و درست - وهر کس به‌قدر فهم خود، از این ماجرا چیزی فهمیده است. بعضی او را به طلب حکومت محدود کردند؛ بعضی او را در قالب مسائل دیگر کوچک کردند و بعضی هم ابعاد بزرگتری از او را شناختند و گفتند و نوشتند؛ که آنها را نمیخواهم عرض کنم. مطلبی که میخواهم عنوان کنم، این است که خطراتی که اسلام را به عنوان یک پدیده عزیز تهدید میکند، از قبل از پدید آمدن و یا از آغاز پدید آمدنش از طرف پروردگار، پیش‌بینی شده است و وسیله مقابله با آن خطرات هم ملاحظه شده و در خودِ اسلام و در خودِ این مجموعه، کار گذاشته شده است. مثل یک بدن سالم، که خدای متعال قدرت دفاعیاش را در خودِ آن کار گذاشته است، یا مثل یک ماشین سالم، که مهندس و سازنده آن، وسیله تعمیرش را با خود آن همراه کرده است.

 اسلام یک پدیده است و مثل همه پدیده‌ها، خطراتی آن را تهدید میکند و وسیله‌ای برای مقابله لازم دارد. خدای متعال این وسیله را، در خودِ اسلام گذاشت.

 امّا آن خطر چیست؟ دو خطر عمده، اسلام را تهدید میکند که یکی خطر دشمنان خارجی و دیگری خطراضمحلال داخلی است. دشمن خارجی یعنی کسی که از بیرون مرزها، با انواع سلاحها، موجودیّت یک نظام را با فکرش و دستگاه زیربنایىِ عقیدتیاش و قوانینش و همه چیزش هدف قرار میدهد، که شما در مورد جمهوری اسلامی، این را به چشم دیدید و گفتند که «ما میخواهیم نظام جمهوری اسلامی را از بین ببریم». دشمنانی بودند از بیرون، و تصمیم گرفتند که این نظام را از بین ببرند. از بیرون یعنی چه؟ نه از بیرون کشور. از بیرون نظام؛ ولو در داخل کشور.

 دشمنانی هستند که خودشان را از نظام، بیگانه میدانند و با آن مخالفند. اینها بیرونند. اینها غریبه‌اند. اینها برای این‌که نظامی را نابود کنند و از بین ببرند، تلاش میکنند. با شمشیر، با سلاح آتشین، با مدرنترین سلاحهای مادّی، و با تبلیغات و پول و هرچه که در اختیارشان باشد.

 این، یک نوع دشمن است. دشمن و آفت دوم، آفتِ «اضمحلال درونی» است. یعنی در درون نظام، که این مال غریبه‌ها نیست؛ این مالِ خودیهاست. خودیها ممکن است در یک نظام، بر اثر خستگی، بر اثر اشتباه در فهم راه درست، بر اثر مغلوب احساسات نفسانی شدن و بر اثر نگاه کردن به جلوه‌های مادّی و بزرگ انگاشتن آنها، ناگهان در درون، دچار آفت‌زدگی شوند. این، البته خطرش بیشتر از خطر اوّلی است. این دو نوع دشمن - آفت برونی و آفت درونی - برای هر نظامی، برای هر تشکیلاتی و برای هر پدیده‌ای وجود دارد. اسلام برای مقابله با هر دو آفت، علاج، معیّن کرده و جهاد را گذاشته است. جهاد، مخصوص دشمنان خارجی نیست. «جاهدالکفّارو المنافقین(۲).» منافق، خودش را در درون نظام قرار میدهد. لذا با همه اینها باید جهاد کرد. جهاد، برای دشمنی است که میخواهد از روی بیاعتقادی و دشمنی با نظام، به آن هجوم بیاورد. همچنین، برای مقابله با آن تفکّک داخلی و از هم پاشیدگی درونی، تعالیم اخلاقی بسیار با ارزشی وجود دارد که دنیا را به‌طور حقیقی به انسان میشناساند و میفهماند که «اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب ولهووزینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال والاولاد(۳)» تا آخر. یعنی این زر و زیورها، این جلوه‌ها و این لذّتهای دنیا اگرچه برای شما لازم است؛ اگرچه شما ناچارید از آنها بهره ببرید؛ اگرچه زندگی شما وابسته به آنهاست و در این شکّی هم نیست و باید آنها را برای خودتان فراهم کنید؛ اما بدانید که مطلق کردن اینها و چشم بسته به دنبال این نیازها حرکت کردن و هدفها را به فراموشی سپردن، بسیار خطرناک است.

 امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، شیر میدان نبرد با دشمن است و هنگامی که سخن میگوید آدم انتظار دارد نصف بیشتر سخنان او راجع به جهاد و جنگ و پهلوانی و قهرمانی باشد؛ اما وقتی در روایات و خطب نهج‌البلاغه او نگاه میکنیم، میبینیم اغلب سخنان و توصیه‌های آن حضرت راجع به زهد و تقوا و اخلاق و نفی و تحقیر دنیا و گرامی شمردن ارزشهای معنوی و والای بشری است. ماجرای امام حسین علیه‌السّلام، تلفیق این دو بخش است. یعنی آن‌جاییکه هم جهاد با دشمن و هم جهاد با نفس، در اعلی مرتبه آن تجلّی پیدا کرد، ماجرای عاشورا بود. یعنی خدای متعال میداند که این حادثه پیش می‌آید و نمونه اعلایی باید ارائه شود و آن نمونه اعلی، الگو قرار گیرد. مثل قهرمانهایی که در کشورها، در یک رشته مطرح میشوند، و فرد قهرمان، مشوّق دیگران در آن رشته از ورزش میشود. البته، این یک مثال کوچک برای تقریب به ذهن است. ماجرای عاشورا عبارت است از یک حرکت عظیمِ مجاهدت‌آمیز در هر دو جبهه. هم در جبهه مبارزه بادشمن خارجی و برونی؛ که همان دستگاه خلافت فاسد و دنیاطلبانِ چسبیده به این دستگاه قدرت بودند و قدرتی را که پیغمبر برای نجات انسانها استخدام کرده بود، آنها برای حرکت در عکس مسیر اسلام و نبىّ مکرّم اسلام صلّیاللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم میخواستند، و هم در جبهه درونی، که آن روز جامعه به‌طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود.

 نکته دوم، به نظر من مهمتر است. برهه‌ای از زمان گذشته بود. دوران سختیهای اولیه کار طی شده بود. فتوحاتی انجام شده بود. غنایمی به دست آمده بود. دایره کشور وسیعتر شده بود. دشمنان خارجی، این‌جا و آن‌جا سرکوب شده بودند. غنایم فراوانی در داخل کشور به جریان افتاده بود. عدّه‌ای پولدار شده بودند و عدّه‌ای در طبقه اشراف قرار گرفته بودند. یعنی بعد از آن‌که اسلام، اشرافیّت را قلع و قمع کرده بود، یک طبقه اشراف جدید در دنیای اسلام به وجود آمد. عناصری با نام اسلام، با سمَتها و عناوین اسلامی - پسر فلان صحابی، پسر فلان یار پیغمبر، پسر فلان خویشاوند پیغمبر - در کارهای نا شایست و نامناسب وارد شدند، که بعضی از اینها، اسمهایشان در تاریخ ثبت است. کسانی پیدا شدند که برای مهریه دخترانشان، به جای آن مهرالسّنه چهارصدوهشتاد درهمی که پیغمبراکرم صلی‌اللَّه علیه‌وآله‌وسلّم و امیرالمؤمنین علیه السّلام و مسلمانان صدراسلام مطرح می کردند، یک میلیون دینار؛ یک میلیون مثقال طلای خالص قرار دادند! چه کسانی؟ پسران صحابیهای بزرگ، مثلاً مصعب‌بن‌زبیر و از این قبیل. وقتی میگوییم فاسد شدن دستگاه از درون، یعنی این. یعنی افرادی در جامعه پیدا شوند که بتدریج بیماری اخلاقی مسری خود - دنیازدگی و شهوت‌زدگی - را که متأسفانه مهلک هم هست، همین‌طور به جامعه منتقل کنند. در چنین وضعیتی، مگر کسی دل و جرأت یا حوصله پیدامی کردکه به سراغ مخالفت با دستگاه یزیدبن‌معاویه برود!؟ مگر چنین چیزی اتّفاق میافتاد؟ چه کسی به فکر این بود که با دستگاه ظلم و فساد آن‌روز یزیدی مبارزه کند؟ در چنین زمینه‌ای، قیام عظیم حسینی به‌وجود آمد، که هم با دشمن مبارزه کرد و هم با روحیه راحت‌طلبىِ فسادپذیرِ روبه تباهىِ میانِ مسلمانانِ عادّی و معمولی. این مهم است. یعنی حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، کاری کرد که وجدان مردم بیدار شد. لذا شما میبینید بعد از شهادت امام حسین علیه‌السّلام، قیامهای اسلامی یکی پس از دیگری به وجود آمد. البته سرکوب شد؛ امّا مهم این نیست که حرکتی از طرف دشمن سرکوب شود. البته تلخ است؛ اما تلختر از آن، این است که یک جامعه به جایی برسد که در مقابل دشمن، حالِ عکس‌العمل نشان دادن پیدا نکند. این، خطرِ بزرگ است.

 حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، کاری کرد که در همه دورانهای حکومت طواغیت، کسانی پیدا شدند و با این‌که از دوران صدراسلام دورتر بودند، اراده‌شان از دوران امام‌حسن‌مجتبی علیه‌السّلام، برای مبارزه با دستگاه ظلم و فساد بیشتر بود. همه هم سرکوب شدند. از قضیه قیام مردم مدینه که به «حَرّه» معروف است، شروع کنید تا قضایای بعدی و قضایای توّابین و مختار، تا دوران بنی‌امیّه و بنی‌عبّاس، مرتّب در داخل ملتها قیام به‌وجود آمد. این قیامها را چه کسی به‌وجود آورد؟ حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام. اگر امام حسین علیه‌السّلام قیام نمیکرد، آیا روحیه تنبلی و گریز از مسؤولیت تبدیل به روحیه ظلم ستیزی و مسؤولیت‌پذیری میشد؟ چرا میگوییم روحیه مسؤولیت‌پذیری مرده بود؟ به دلیل این‌که امام حسین علیه‌السلام، از مدینه که مرکز بزرگزادگانِ اسلام بود، به مکه رفت. فرزند عباس، فرزند زبیر، فرزند عمر، فرزند خلفای صدراسلام، همه اینها در مدینه جمع بودند و هیچ‌کس حاضر نشد در آن قیام خونین و تاریخی، به امام حسین علیه السلام کمک کند.

 پس، تا قبل از شروع قیام امام حسین علیه‌السلام، خواص هم حاضر نبودند قدمی بردارند. اما بعد از قیام امام حسین علیه‌السلام، این روحیه زنده شد. این، آن درس بزرگی است که در ماجرای عاشورا، در کنار درسهای دیگر باید بدانیم. عظمت این ماجرا این است. این‌که «الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته»؛ این‌که از قبل از ولادت آن بزرگوار «بکته السماء و من فیها والارض و من علیها»؛ حسین‌بن‌علی علیه‌السلام را در این عزای بزرگ مورد توجّه قرار دادند و عزای او را گرامی داشتند و به تعبیر این دعا یا زیارت، بر او گریه کردند، به این خاطر است. لذا شما امروز وقتی نگاه میکنید، اسلام را زنده شده حسین‌بن‌علی علیه‌السلام می دانید. او را پاسدارِ اسلام میدانید. تعبیر «پاسدار» تعبیر مناسبی است. پاسداری، آن وقتی است که دشمن وجود دارد. این دو دشمن - دشمن خارجی، و آفت اضمحلال درونی - امروز هم وجود دارد و شما پاسدارید. مبادا گمان شود که دشمن در خواب است! مبادا گمان شود که دشمن از دشمنی منصرف است! چنین چیزی ممکن نیست.

 دشمن ممکن است روزی نتواند دشمنی کند؛ که البته آن روز بلاشک برای نظام جمهوری اسلامی خواهد رسید. کما این‌که در همین دوران خودمان هم ملاحظه میکنید و میبینید که دشمنان همین حالا هم خیلی از دشمنیها را نمیتوانند بکنند. البته خباثتهایی میکنند؛ اما ان‌شاءاللَّه روزی خواهد رسید که همین خباثتهای سیاسی و تبلیغاتی و اقتصادی و غیره را هم نتوانند بکنند. مثلاً فرض بفرمایید که برخی مایحتاج را که مورد نیاز جمهوری اسلامی است به ما نمیفروشند؛ امّا روزی که جمهوری اسلامی خودش آن مایحتاج را تهیه کند یا چیزی را متقابلاً تهیه کند که آنها به آن محتاجند، دیگر خطر از بین رفته است.

 امروز شما میبینید که دهها تلویزیون و رادیو و خبرگزاری، علیه جمهوری اسلامی سخن پراکنی میکنند. امّا روزی که صدای جمهوری اسلامی آن‌قدر قوی شود که اقطار عالم را بپوشاند، این تبلیغات هم اثری نخواهد داشت، یا حتّی دیگر تحقّق نخواهد پذیرفت. پس، دشمن هست. نباید گمان کرد که دشمن نیست یا خواب است. دشمن، بیدار است و منتظر که ما غفلت کنیم تا ضربه را بزند. البته دشمن، از هر دو نوع دشمنی استفاده میکند: هم میخواهد ما را از لحاظ نظامی یا سیاسی یا اقتصادی یا تبلیغاتی شکست دهد، هم نوع دوم ضربه را بزند. اگر اراده ما ضعیف شد و خدای نخواسته از درون تباه شدیم، ضربه خواهیم خورد. لذا، دشمن سعی میکند اراده ما را ضعیف کند. من میبینم امروز بسیاری از تبلیغاتی که انجام میگیرد، برای این است که اراده جوانان ما را ضعیف کنند. اراده شما جوانان مؤمن را در میدانهای نبرد و در دوران پیشرفت و مبارزات انقلابی دیدند و میخواهند آن را ضعیف کنند. باید مراقب باشید. همه باید مراقب باشند. مسؤولین هم باید مراقب باشند. مسؤولین تبلیغاتی هم باید مراقب باشند. نویسندگان و گویندگان هم باید مراقب باشند. این‌طور نباشد که نویسنده‌ای، برطبق سلیقه و مذاق خود، مطلبی بنویسد که معنای آن این باشد که جمهوری اسلامی از آرمانهای خودش دست کشیده و امروز دیگر بنا دارد با دشمن سازش کند! چرا چنین حرفی را، ولو مذاق و سلیقه شخصی اوست، بر زبان بیاورد یا بر قلم جاری کند؟ سلیقه کسی این است؛ باشد. منتها نظام جمهوری اسلامی، روالی و سیاست و حرکتی دارد. حرکت عمومی نظام که تابع سلیقه زید و عمرو نیست. این نظام، نظام انقلابی و اسلامی است و به طور قاطع، با دشمنان اسلام و انقلاب و با دشمنان مستکبر و کسانی که در طول مدّت عمر جمهوری اسلامی به آن ضربه زدند، همیشه قهر است و هیچ‌وقت با آنها آشتی نخواهد کرد.

 بعضی ازروی کج سلیقگی حرفی میزنند. حتّی گاهی ممکن است در یک جمع کوچک هم کسی حرفی بزند؛ منتها از زبان بعضی اشخاص منتشر شود. آن‌گاه جوان ما، برادر مؤمن ما و پاسدار یا بسیجی مخلص ما که همه زندگیاش را در راه اهداف انقلاب گذاشته است، چه حالی پیدا میکند؟ جوانانی هستند که فرصت تحصیل را در میدان جنگ گذاشتند؛ فرصت کاسبی را در میدان جنگ گذاشتند؛ فرصت رفیق بازی را در میدان جنگ گذاشتند؛ فرصت التذاذات جوانی را - اگر اهلش بودند - در میدان جنگ گذاشتند و هشت سال، نُه سال در میدان نبرد، نه وقت تحصیل و نه وقت کاسبی کردن و نه وقت ثروت‌اندوزی پیداکردند. برای خاطر خدا، برای حفاظت از انقلاب و حفظ آرمانها و شعارهایی که امام در اختیار انقلاب گذاشته بود، عمرشان را صرف کردند. حالا، همین جوانان ناگهان ببینند که آقایی از گوشه‌ای برخاسته است، ریشی میجنباند و اظهار نظری میکند که خوب است ما برویم با فلان مستکبر و با فلان دشمن - به تعبیر امام «بافلان گرگ» - آشتی کنیم و در فکر ارتباطات باشیم! این چه حرفی است!؟ شما حرف خودت را برای خودت نگهدار و حرف نظام را بگذار برای کسانی که مسؤولند حرف نظام را بیان کنند. من بارها عرض کرده‌ام، الان هم عرض میکنم که نظام جمهوری اسلامی، با دشمنان انقلاب، هرگز دلش صاف نخواهد شد. نگویند که ما امروز به فنآوری فلان‌جا یا علم فلان‌جا احتیاج داریم. من عرض میکنم که اگر دشمن درصدد دشمنی و ضربه زدن است، فنآوری و علم را با روی خوش نشان دادن و لبخند زدن، به شما نخواهد داد. دشمن، آنچه را که مورد نیاز شماست، آن وقتی به شما خواهد داد که در درون خودتان نشان بدهید میتوانید با استغنای از او، زندگی را پیش ببرید. اگر این را نشان دادید، درها به روی شما باز خواهد شد. امّا اگر نشان دادید که چشمتان به دست اوست، بدانید درها به روی شما بسته خواهد ماند.

 روزی بر ما گذشت که به ما سیم‌خاردار هم نمیفروختند! خیلیها خبر ندارند که ما چه دورانهایی را گذراندیم. روزی بر ما گذشت که سبکترین و کم‌ارزشترین سلاحها و مهمّاتشان را به ما نمیفروختند و ما هم نداشتیم. دولت شوروی سابق، نه تنها به ما سلاح نمیفروخت، بلکه آنچه را هم که از جای دیگرخریده بودیم و میخواستیم از خاک شوروی عبور دهیم و به داخل کشورمان بیاوریم، اجازه نمیداد! چه چیز؟ سلاح اتمی را؟ سلاحهای پیچیده را؟ خیر! چیزی درحدِّ سیم خاردار را! یک روز چنین بود. یک روز دیگر هم دولتهایی پشت‌گردن هم صف کشیدند که مابه شما فلان سلاح و فلان سلاح و فلان سلاح پیچیده را میفروشیم. آن وقت ما گفتیم: «باید انتخاب کنیم. ما از همه نمیخریم!» این روز را هم گذراندیم. آن روزیکه نداشتیم - آنها هم میدانستند نداریم - آن وضعیت بود. امّا روزی که جوان ما از درون خود جوشید؛ استعدادها زنده شد؛ کارگاهها به راه افتاد و همه فهمیدند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک مجموعه هیأتی نیست که یک مشت بچه‌هایی که جایی نداشته‌اند در آن جمع شده و تفنگ به دست گرفته‌اند، وضع عوض شد. این را فهمیدند که سپاهی ما، اگر در میدان جنگ رزمنده خوبی است، در میدان علم هم آزمایشگر و سازنده و مخترع خوبی است. هنگامی که سپاه ما به نوعی، ارتش ما به نوعی، جهاد سازندگی ما به نوعی، و دستگاههای دیگر ما به نوعی، از اطراف راه افتادند و در صحنه استعدادهای خود حرکت کردند، آن وقتْ دنیا هم پاره‌های جگر خودش را که به ما نمیداد، روی دست گرفت و به سراغ ما آمد که مشتری پیدا کند! ملت ما به این‌که برود پیش کسی التماس کند و به او رشوه بدهد تا چیزی بگیرد، احتیاج ندارد. ما به این احتیاج نداریم. ملت ما باید با استعدادهای خود، با نیروهای درونی خود و با تواناییهای مادّی و بشری خود، روی پای خود بایستد، که بحمداللَّه، تا امروز هم ایستاده است.

بحمداللَّه مسؤولین کشور، این حالت را تشویق کردند. دولت، رئیس‌جمهور، مسؤولین و فرماندهان ما، همه در همین راه و خط و با همین بینش حرکت کرده‌اند. ما چه احتیاج داریم که به فلان دولت اروپایی یا غیراروپایی چیزی بگوییم که خوشامد دل او باشد یا ژست خوشامد او را نشان دهیم تا به ما کمکی کند؟ ما به کمک آنها احتیاج نداریم؛ آنها به کمک ما احتیاج دارند. آنها به نفت احتیاج دارند؛ آنها به این ملت شصت میلیونی احتیاج دارند؛ آنها به دوستی یک دولت قوی در این منطقه حساس احتیاج دارند. البته دنیا، همه چیزش با تبادل است: چیزی بگیرند، چیزی بدهند. امّا این کارها باید با حفظ عزّت و کرامت و شرافت این ملت صورت گیرد. بعضی افراد، بدون توجّه به این مسائل، روحیه‌ها را تضعیف میکنند. این، همان مضطرب کردن درونی است. اسلام، با این هم مبارزه می کند. شما پاسداران با این هم باید مبارزه کنید. شما با آن خوره و موریانه‌ای که از درون به جان نظام اسلامی میافتد و روحیه جوانان را تضعیف میکند، باید مبارزه و مقابله کنید.

 برادران و ملت عزیز! استکبار، خصوصیاتی را از جمهوری اسلامی خوش نمیدارد؛ به رو و به زبان هم نمیآورد. در عین حال، مسائل دیگری رابه زبان می آورد که بهانه است: موضوع کمک به تروریسم، یا نقض حقوق بشر و یا ادّعاهایی از این قبیل، حرفهای مفت و بهانه‌های واهی است. خودشان هم می دانند. قضیه اصلی، چیز دیگری است. قضیه اصلی این است که چند موضوع مهم هست که جمهوری اسلامی به آنها پایبند است. امریکا و طیف مستکبرین عالم، با اینها مخالفند: ما، در قضیه فلسطین، آشتی ناپذیریم. ما گفته‌ایم که فلسطین از آنِ فلسطینیهاست و دولت اسرائیل که غاصب است، باید از بین برود و دولت فلسطینیها سرِکار بیاید.

 این، یک مسأله اساسی است. براساس این مسأله، با هر حرکتی که مخالف این هدف است، مخالفت میورزیم. ما گفتیم: این‌که در دنیا، هرجا گروهی از مسلمانان هستند، استکبار خونشان را میریزد و تضعیفشان میکند، توطئه‌ای علیه اسلام است و افشاگری کردیم. شما ببینید، امروز در دنیا انواع و اقسام تضعیف مسلمین و قهر بر آنها وجود دارد. یک نمونه‌اش در بوسنی هرزگوین با آن شکل فجیع و فضیح است. یک نمونه‌اش در هند است؛ مسأله تخریب آن مسجد تاریخی و بزرگ، که جزو یادگارهای اسلامی است و برای نابود کردن و جریحه‌دار کردن احساسات مسلمین و خراب کردن روحیه مسلمانان هند این‌کار را کردند. در خبرها بود که در هند، صهیونیستها به آن متعصّبین نادان کمک و برایشان برنامه‌ریزی میکنند. این هم یک نمونه است.

 میبینید که دنیا در مقابل حرکت وحشیانه‌ای که دنبالش هم این‌قدر مسلمان‌کُشی است، هیچ نمیگوید و سکوت میکند. انگار نه انگار! کانّه هیچ اتفاقی نیفتاده است! در کجای دنیا چنین جسارتی نسبت به غیر اسلام ممکن است بشود و هیچ جنجالی به وجود نیاید؟ ولو علیه مذاهب باطل یا مسالکی که در واقع مذهب هم نیستند. در مورد اسلام این جنجال به وجود نمی‌آید!

یک نمونه دیگر در همین تاجیکستان است. برخی دولتها، کمونیستهای سابق را کمک و پشتیبانی میکنند تا خون مسلمانان تاجیکستان را - که مسلمانان خالص مؤمنِ خوبی هم هستند - بریزند، از خانه آواره‌شان کنند و زندگیشان را تباه سازند. امّا احدی در دنیا حرف نمیزند. هزاران انسان از خانه و کاشانه‌شان آواره شده‌اند. هیچ‌کس هیچ اهمیتی نمیدهد و صدایی ازمجامع بین‌المللی بلند نمیشود! یک نمونه‌اش در همین قضیه فلسطین است که شاهدید با مسلمانان چه میکنند. نمونه‌های متعدّد دیگری هم در اطراف دنیا اتفاق میافتد که خلاصه‌اش تضعیف روحیه مسلمانان و سرکوب کردن آنان است. ما که جمهوری اسلامی باشیم، در تمام این موارد ممکن است عملاً کاری از دستمان برنیاید و نتوانیم کمکی بکنیم؛ اما از لحاظ ایمان و احساسات و موضع سیاسی، همه‌جا در کنار مسلمانان مظلوم هستیم و نظرمان را با کمال صراحت و قاطعیت، در همه‌جا اعلام میکنیم. از این موضعِ جمهوری اسلامی ناراحتند، و میخواهند این را بکوبند. البته به صرفه‌شان هم نیست که صریحاً بیان کنند «ما با جمهوری اسلامی به‌خاطر این‌که همه‌جا مدافع مسلمانان است، دشمنی داریم». میدانند که این به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود. لذا صریحاً این را اظهار نمی کنند.

 یک مسأله دیگر، نفی قلدری است. ما با قلدری مخالفیم؛ حال این قلدر هرکه میخواهد باشد و زورگویی او علیه هرکه میخواهد باشد. امریکا آن‌طرف دنیا نشسته است و میگوید من رهبر جهانم و میخواهم نسبت به مسائل دنیا اظهارنظر کنم! این قلدری است. ما میگوییم «شما بیخود میکنید که میخواهید در امور کشورهای دیگر دخالت کنید. شما کی هستید؟ بروید بنشینید مشکلات خودتان را برطرف کنید». خودشان تا گلو در مشکلات انسانی و اخلاقی فرورفته‌اند. در جامعه امریکایی امنیت نیست. کسی نمیتواند چند دلار در جیبش بگذارد و یک ساعت از شب رفته در خیابانها راه برود. مشکل امنیت خودشان را نتوانسته‌اند حل کنند؛ حالا میخواهند دنیا را آباد و اصلاح کنند! به شما چه! میگویند فلان قطعنامه سازمان ملل اجرا نشده است؛ ما باید بیاییم اجرا کنیم! به شما چه! شما کی هستید!؟ ما با این رهبریای که اینها در دنیا برای خودشان قائلند؛ با قلدریای که اینها میکنند و با حضوری که در همه جای عالم پیدا میکنند، مخالفیم. هرجا نفت است، اینها حاضرند! هرجا تنگه و گذرگاه آبی حسّاسی است، اینها حاضرند! به پشتیبانی یک دانش و فنآوری پیشرفته - که آن هم متعلّق به همه بشریّت است و همه در ایجاد آن سهیم هستند؛ ولی اینها براثر قلدری آن را در اختیار گرفته‌اند - به همه دنیا میخواهند زور بگویند. ما در مقابل اینها ایستاده‌ایم و به هیچ‌وجه حاضرنیستیم این قلدری را - نه نسبت به خودمان و نه نسبت به ملت دیگری - قبول کنیم. مخصوص امریکا هم نیست. هرقلدر دیگری هم در هرجای دنیا که بخواهد قلدری کند، با همین واکنش مواجه است. ما البته در امور کشورها دخالت نمیکنیم؛ اما قلدریها را نفی میکنیم. قبول نمیکنیم که کشوری بخواهد نسبت به ملتهای عالم قلدری کند. بالاتر از همه اینها و مادرِ همه اینها، پایبندی به اسلام و مقرّرات اسلامی در داخل کشور است. این را حاضر نیستند تحمّل کنند. این را حاضر نیستند بپسندند و ببینند که ملتی با همه وجود ایستاده است تا قرآن راپیاده کند و به احکام اسلامی عمل نماید.

قضیه اینهاست، برادران! قضیه اینهاست. دشمنی بر اثر اینهاست. خودشان هم میدانند که حقوق بشر در بسیاری از مناطق مربوط به خود آنها، بیش از همه جای عالم نقض می شود. خودشان هم میدانند که آنچه راجع به جمهوری اسلامی در زمینه نقض حقوق بشر میگویند، دروغ و تهمت است. خودشان هم میدانند که تهمتِ کمک به تروریسم، به خود آنها بیشتر میزیبد تا به جمهوری اسلامی. خودشان هم میدانند که ملت سرافراز ایران، شایسته احترام و تکریم است. ملتی است که عظمت و کرامت خود را در عمل ثابت کرده است، نه در ادّعا و توقّع از این و آن. خودشان هم میدانند که نظام جمهوری اسلامی، مردمی ترین نظامی است که امروز در اقطار عالم میشناسیم. صمیمیّتِ بین مردم و نظام، نزدیکی مسؤولین نظام با احساسات مردم - به‌خاطر این‌که از درون خود آنها برخاسته‌اند - و بیاعتنایی مسؤولین نظام به زخارف دنیا - که برای همه مسؤولان کشورهای دنیا یک امر عادّی است - از نکات برجسته نظام ماست. برای کدام مسؤول، در کدام گوشه از دنیا، التذاذ و شهوات و برخورداریها و دنیاطلبی، عیب به حساب می‌آید و او از آنها برخوردار نمیشود؟ در جمهوری اسلامی، به فضل پروردگار - هنوز که هنوز است و باید همیشه همین‌طور باشد - برای مسؤولین نظام، پرداختن به امور شخصی و دنیایی یک عیب است. نمیگوییم کسی علی‌رغم این، عمل نمیکند؛ اما آن کسیکه میکند، میفهمد که کار خلاف انجام می دهد. این، مسأله خیلی مهمّی است؛ و بحمداللَّه مسؤولین اصلی نظام هم، از این مسائل مبرّا هستند.

 آنها، این موضوعها را میدانند، امّا بهانه میگیرند. بهانه هم، آن مواردی است که عرض شد. دلیل واقعی دشمنی نیز همان است که گفته شد: «ومانقموا منهم الاان یؤمنوا باللَّه العزیزالحمید(۴).»

 من در جلسه‌ای که شما پاسداران عزیز در آن حضور دارید، غالباً مطالب زیادی هست که میخواهم در میان بگذارم. لذا صحبت، معمولاً طولانی میشود. آنچه را که به‌طور خلاصه به شما عرض میکنم این است که جوانان عزیز! در تاریخ، کم پیش می آید که عدّه‌ای از جوانان، در جامعه‌ای، چنین کار بزرگی بر دوششان گذاشته شده باشد. امروز این کار بزرگ بر دوش شما گذاشته شده است. صلاحیتهای خودتان راحفظ کنید و بنیه معنوی خودتان را از همه چیز عزیزتر بدانید. نمیگویم در مورد نیازهای زندگی، دلتان هیچ‌گونه درخواست و خواهشی نداشته باشد؛ نه. شما که فرشته نیستید. بشر، نیازهایی دارد. اما عرض میکنم: آن‌جایی که معارضه پیش می‌آید، آرمانها را مقدّم بدارید. نیازها، همه زندگی نشود. نیازها، تعیین کننده در رفتار نشود. تعیین کننده در رفتار، آن مجاهدتی باشد که امروز بردوش شماست. شما نمی گویید که «جوانان میدان جنگ در آن برهه - آنهایی که شهید شدند - یک دوران استثنایی داشتند و گذشت. جنگ تمام شد؛ آن دوران هم تمام شد». عین همین حرف، در دوران جمهوری اسلامی وجود دارد. امروز شما موظّفید و باید این نظام را حفظ کنید؛ آن هم پیراسته، سالم، به شکل خالص و به همان شکلی که بشود آن را به ولىّ‌عصر ارواحنافداه تحویل داد. این، وظیفه بزرگ شما جوانان مؤمن است.

البته این وظیفه، مخصوص پاسداران نیست. پاسدار و غیر پاسدار، همه این وظیفه را دارند. اما پاسداران، در طول این آزمایشهای دشوارِ دورانهای گذشته، نشان دادند که دراین راه، از همه صادقتر، ثابت‌قدم‌تر و آماده‌ترند. جوانان مؤمن بسیجی ما نشان دادند که میتوانند در این مراحل عظیم، به معراج بروند. شما میدان جنگ راپشت سرِ خودتان گذاشتید. روزها و شبها، حالاتِ خوش معنوی راپشت سرخودتان گذاشتید. من به شما عرض میکنم: ای به معراج رفتگان! امروز که وارد زندگی معمولی شدید، مبادا دستاورد آن معراج را از دست بدهید! مبادا آنچه را که در آن‌جا با همین بینش معنوی احساس کردید، فراموش کنید! حجّت خدا هم بر شما تمام است. آن مناظر معنوی را که شما از دریچه عبادت و ذکر و مناجات، در چنان دورانی مشاهده کردید، همه کس نمیبیند. چشمهای مادّی، این چیزها را درک نمی کنند و نمیبینند؛ اما شما دیدید. حجّت بر شما تمام است. خودتان را حفظ کنید. این راه را حفظ کنید. این شرف وآبرویی را که بحمداللَّه خودتان کسب کردید و به برکت مجاهدتها، به جمهوری اسلامی و به ملت ایران هم شرف و افتخار دادید، حفظ کنید. اینها را برای خودتان و برای اسلام و برای جمهوری اسلامی و برای ملت ایران نگه دارید و بدانید که ولىّ‌عصر ارواحنافداه وعجل اللَّه تعالی فرجه الشّریف، بلاشک متوجّه و مراقب حال شماست و خوبان را دعا میکند. ادعیه زاکیّه آن بزرگوار، برای هرکس، از یک دنیا بیشتر ارزش دارد. کاری کنیم که ان‌شاءاللَّه مشمول دعای آن بزرگوار قرار گیریم و روح طیّب و طاهر امام بزرگوارمان از ما راضی باشد.

 من یک بار دیگر از همه شما عزیزان، بخصوص آنهایی که از راههای دور آمده‌اند، خاصه پاسداران و علیالخصوص جانبازان عزیزی که در جلسه تشریف دارند، تشکّر میکنم و از پروردگار عالم برای شما فضل و لطف او را درخواست مینمایم.

 والسّلام‌علیکم‌ورحمةاللَّه‌وبرکاته.

 

 

۱) مفاتیح‌الجنان: دعای سوم شعبان‌

۲) توبه: ۷۳.

۳) حدید؛ ۲۰.

۴) بروج: ۸


1371/11/05 - بیانات در دیدار اعضاى «ستاد برگزارى دهه فجر»

Image result for ‫رهبر سال 72‬‎

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
خیلی خوشحالیم از این‌که بحمدالله آقایان، با شوق و ذوق، این کار بزرگ را دنبال می‌کنند. موضوع، مهم است. مبادا کسی تصور کند که امر دهه‌ی فجر فقط یک امر صوری و ظاهری است! این‌طور نیست. دهه‌ی فجر برای ملت ایران، بلکه برای ملتهای مسلمان و در همه جا - و شاید برای دنیا به یک معنا - یک مبدأ عظیم تاریخی است. این حادثه، حادثه‌ی بزرگ و ذوابعادی است. واقعاً چه کسی تا به حال توانسته آن قضیه‌ای را که در دهه‌ی فجر اتفاق افتاد، از دیدگاههای جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی، درست تشریح کند؟ کداممان این کار را کرده‌ایم؟ دشمن قلم در دست گرفته و خواسته که این قضیه را با تحریف و دروغ و آرایش‌های بی‌معنی، منعکس کند. دشمن روی آن کار کرده؛ اما دوستان، عظمت آن را کجا توانسته‌اند بیان کنند؟! واقعاً حادثه، خیلی عظیم است؛ بنابراین، معرفی این حادثه، به هر شکل که بشود، یک حسنه و بلکه یک فریضه است. یکی از وسایل معرفی، این است که یاد این ایام در ذهنها زنده بماند. وقتی که این ایام می‌رسد، باید این فراز را بفهمند و همه به یاد بیاورند.

امیدواریم خداوند به شما توفیق دهد. من یک وقت عرض کرده بودم عمده‌ی کار شما برادران، به نظر بنده این است که باید به گونه‌ای مشی کنید تا مردم همان‌طور که در نیمه‌ی شعبان چراغانی می‌کنند؛ همان‌طور که در سوم شعبان چراغانی می‌کنند، وارد میدان تلاش و کار شوند. چون این استعداد در مردم هست؛ این علاقه در مردم هست و مردم «دهه‌ی فجر» را دوست می‌دارند. مردم بیست‌ودوم بهمن را از صمیم دل دوست می‌دارند. مردم این ایام را خیلی دوست می‌دارند. دیده‌اید و می‌بینید که مردم چه می‌کنند. به نظر من، ظرافتی در عمل لازم است که مردم به این جریان وصل شوند.

ان‌شاءالله خداوند توفیق دهد که این کار بزرگ را به بهترین وجه به انجام برسانید. ما هم به سهم خود از شما آقایان متشکریم. از جناب آقای جنتی هم که وقت می‌گذارند و به این موضوع می‌رسند، حقیقتاً متشکریم. دعا می‌کنیم خداوند به شما توفیق عنایت کند که هرچه بهتر، این کار انجام گیرد.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

1371/11/05 - بیانات در جلسه اختتامیه مسابقات قرائت قرآن

Related image

فیلم

صوت

عکس

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

خدای متعال را شکرگزاریم که یک سال دیگر و یک بار دیگر این توفیق را به ما داد که جوانانمان و فرزندان انقلاب را مشاهده کنیم که با قرآن انس پیدا کرده‌اند و بیشتر به قرآن آشنا و نزدیک شده‌اند. هدف این است که ملت ما به معنای حقیقی کلمه، قرآنی شوند. مگر می‌شود ملتی خود را مسلمان بداند، اما قرآنی نباشد؟ قرآنی شدن هم فقط به ظواهر و تلاوت آیات و مواردی که بیشتر چشم را می‌نوازد و در مقابل چشم می‌آید، نیست. قرآنی شدن به این است که ملت با قرآن آمیخته شود، به قرآن عمل کند و معرفت قرآنی را به‌طور کامل به دست آورد. ما امروز در دنیای اسلام، این ویژگی را کم داریم. اسم اسلام همه‌جا هست؛ تفاخر به اسلام همه‌جا هست؛ ادعای مسلمانی همه‌جا هست؛ اما آنچه ما به آن نیاز داریم، آمیخته شدن با معارف قرآن و عمل به قرآن است. این، مسلمانی واقعی است.

ما می‌خواهیم ملتمان قرآن را بتواند درک کند و از آن استفاده نماید. این هدف، از همه‌ی این تشریفات و این مسابقه‌ها و این وقت‌گذاریها و این تشویقها واین زحمتهایی که آقایان می‌کشند، مهمتر است. هدف این است که ملت ما، با قرآن آشنا شود. ما از قرآن دوریم. اگر ملتی با معرفت قرآنی آشنا شود، بسیاری از کارها برای او آسان خواهد شد و حرکت برای او آسان خواهد بود. شما ملاحظه کنید؛ به همین مقداری که ملت ما، درهای قرآن را به روی خود باز کرد - که این به برکت انقلاب ممکن شد - چه تحولی در او به وجود آمد! ببینید ملت ما چه عظمت و عزتی پیدا کرد! اگر حرکت به سمت قرآن، به شکل کاملی انجام گیرد، آن وقت این ملت همان خواهد شد که قرآن کریم خبر داده است: «لتکونوا شهداء علی الناس (۱)»؛ «کنتم خیرامة اخرجت للناس (۲)». تاریخ را مسلمانان به برکت قرآن عوض کردند؛ اما امروز، متأسفانه از قرآن دورند. نگاه کنید به کشورهای اسلامی، ببینید چطور در این کشورها - چه کشورهای عربی و چه کشورهای غیر عربی - اسلام، غریب و مهجور است! ببینید در کشورهای اسلامی، چطور قوانینی که بر مردم حکومت می‌کند - چه قوانین اقتصادی، چه قوانین اجتماعی، چه قوانین سیاسی و چه قوانین خانوادگی - تقریباً هیچ کدام، از اسلام سرچشمه نگرفته است! علت، همین است که شما ملاحظه می‌کنید. مسلمین این‌قدر در ضعف و ذلتند و دولتهای اسلامی، این‌طور در مقابل کفار حالت انکسار و ضعف و انهزام دارند. علت، همین دوری از قرآن است. ملت ما که یک قدم با قرآن آشنا شده است، در مقابل قدرتهای استکباری، سر برافراشته، دلش قرص و قوی است و در او، خوفی از آن قدرتها نیست. اینها به برکت همین انس مختصر با قرآن و آشنایی و نزدیکی با قرآن است. همین احکامی هم که بحمدالله در کشور ما و در مجلس شورای اسلامی ما جاری است، از قرآن ناشی شده است. این است تأثیر قرآن! ما می‌خواهیم همین معنا در کشور ما کامل شود. شروعش نیز همین کاری است که الان به آن مشغول هستید: جوانان بیایند قرآن بیاموزند و قرآن‌خوانی رواج پیدا کند. قدم بعد، فهمیدن قرآن است. شما که این‌جا نشسته‌اید و کسانی که در مجالس قرآن می‌نشینند، باید معنای آن چیزی را که قاری تلاوت می‌کند، درست بفهمند. متأسفانه زبان ما زبان قرآن نیست. البته کسی که زبانش زبان قرآن هم هست تا تدبر نکند، نمی‌فهمد. قرآن را با تدبر باید فهمید. با تدبر می‌شود قرآن را فهمید؛ اما برای برداشتن حجاب ناهمزبانی، مقدمه‌ای لازم است. برادران مسؤول در جلساتی که قاریها می‌خوانند، ترتیبی بدهند که مردم بتوانند ترجمه‌ی آیاتی را که تلاوت می‌شود، در همان حین تلاوت بفهمند. این، خیلی اثر می‌کند. در روایات می‌فرماید: «مؤمنین وقتی که آیات عذاب را مرور می‌کنند، اشک خوف می‌ریزند و وقتی آیات بهشت را مرور می‌کنند، اشک شوق می‌ریزند.» این، بدون فهمیدن که امکان ندارد.

قرآنهای ترجمه‌دار، یا دستگاههایی درست کنند که وقتی قاری آیه را می‌خواند، همزمان، ترجمه‌ی آن آیه بر صفحه‌ای نوشته شود و همه آن را ببینند و بتوانند بفهمند؛ یعنی ضمن این‌که از صوت زیبای قاری لذت می‌برند، از معانی آیات کریمه‌ی قرآن هم لذت معنوی ببرند. بنده تأسف می‌خورم که شما برادران و خواهران که عاشق قرآن هستید غالباً از مفاهیم قرآن بهره‌ی‌زیادی نمی‌برید. حتی خود قراء هم این‌گونه‌اند! این، برای ما خیلی مایه‌ی غصه و تأسف است. من عرض کرده‌ام؛ الان هم مجدداً تکرار می‌کنم: برادران قاری، هر آیه و هر قسمت از سوره‌ای را که می‌خواهند بخوانند، حتماً سعی کنند معنا و ترجمه‌ی آن قسمت را یاد بگیرند. این، در تلاوت تأثیر می‌گذارد. وقتی شما معنا را می‌دانید یک‌طور حرف می‌زنید و وقتی نمی‌دانید طور دیگری حرف می‌زنید. بفهمید که چه موضوعی را به مخاطبینتان می‌گویید. طوری بشود که: «اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً (۳).» باید این‌طور شود که ذکر خدا، در تلاوتها و فهم آیات خدا، دلها را منقلب کند. این، از هر موعظه‌ای بهتر است. کلام خدا، از هر موعظه‌ای بالاتر است. وقتی که ما احتیاج به موعظه داریم، کدام زبان رساتر و بلیغ‌تر و گویاتر از زبان کلام الهی است؟ قاری بخواند، ما هم بشنویم و بفهمیم و از موعظه لذت ببریم. «احی بالموعظة قلبک»؛ دل را با شنیدن موعظه زنده کنید. هم قاری و هم مستمع باید بفهمند که چه خوانده می‌شود. برادران، برای این مهم، فکری بکنند.

بنده آن سالهایی که در غربت و زیر فشارهای فراوان دوران اختناق رژیم فاسد گذشته، با قرآن سروکار داشتم، در همان محدوده‌های کوچکی که در مشهد دنبال می‌کردم، در پی این بودم که کاری بکنیم که مستمع تلاوت قرآن، قرآن را بفهمد. گاهی می‌شد که جلو مستمعین می‌ایستادم و نیم ساعت، سه ربع ساعت، آیاتی را ترجمه می‌کردم. بعد یک قاری می‌آوردیم که در عرض پنج دقیقه، همان آیات را می‌خواند. سه ربع ساعت تلاش می‌کردیم، برای این‌که مستمع، در پنج دقیقه، معنای آیه‌های قرآن را بفهمد. امروز بحمدالله امکانات هست. آن روز، ما امکاناتی نداشتیم. تنها و غریب و زیر فشار بودیم. امروز که بحمدالله امکانات در اختیار ماست، کاری کنید که مستمع قرآن، معنای قرآن را بفهمد. شرط کنید برقاری قرآن که معنای آنچه را می‌خواند، بفهمد. به برادران نوجوانی که قرآن را می‌خوانند یا حفظ می‌کنند - با این استعدادهای خوبی که بحمدالله دارند - تأکید کنید که باید معنا و ترجمه‌ی آن قسمت از قرآن را که می‌خوانند و یا حفظ می‌کنند، بفهمند.

این، یک فصل جدید است. بحمدالله فصل حفظ قرآن در حال اشباع است. می‌بینم که بحمدالله حفظ قرآن که این‌قدر روی آن تأکید داشتیم، امروز خوب شده است. خیلیها حافظند؛ حافظ همه‌ی قرآن، یا حافظ بخشی از آن. این، فضل الهی است. بحمدالله این لطف الهی است. فصل بعدی که باید با جدیت دنبال کنیم، فصل فهمیدن معانی و کلمات و معارف قرآنی است. اگر ان‌شاءالله روی اینها کار شود، بدانید که قرآن، خودش را به شما خواهد داد و آن ملتی که قرآن را با خود و در وجود خود داشته باشد، هیچ مشکلی نمی‌تواند او را به زانو درآورد. مردم مسلمان صدراسلام، یک عده از اقوام ضعیف ذلیل تو سری خور از همه چیز محروم بودند؛ اما قرآن آنها را به‌جایی رساند که سازنده‌ی تاریخ بشر شدند. بزرگترین تمدنها را مسلمین، به برکت قرآن به وجود آوردند و به برکت قرآن، علم، فلسفه، اخلاق و تقریباً همه‌ی دانشهای بشری را پیش بردند. امروز هم اگر با قرآن آشنا باشید، می‌توانید همان ماجرا را دنبال و تجدید کنید. مسلمانان اگر با قرآن انس بگیرند، سیادت دنیا را در دست خواهند گرفت و دیگر این غاصبها، این قدرتهای استکباری، این حیوانات کراوات بسته‌ی به ظاهر انسان و در باطن وحوش، نمی‌آیند ادعای هدایت بشر و رهبری عالم را بکنند. ادعا می‌کنند که ما رهبر دنیاییم! یک عده حیوان وحشی، می‌خواهند رهبر چند میلیارد بشر شوند! معلوم است سرنوشت این بشر به کجا خواهد انجامید. «اذا کان الغراب دلیل قوم (۴).» اینها وضعشان این‌گونه است! نگذارید کسانی که از انسانیت بویی نبرده‌اند، بر اریکه‌های قدرت - آن هم قدرت جهانی - بنشینند و ادعای رهبری بشری را بکنند. بشر در سایه‌ی قرآن، رهبری خواهد شد. دیگر خیلی وقت شما را نگیریم. ان‌شاءالله موفق باشید.

والسّلام علیکم و رحمةالله.

۱) بقره: ۱۴۳.

۲) آل عمران: ۱۱۰

۳) انفال: ۲.

۴) «وقتی کلاغ رهبر قومی بود» معادل ضرب‌المثل فارسی «حاکم شهری که مرغابی بود ...».